-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ آذر ۲۳, شنبه

بمب ادبیات در پسکوتۀ امارت اسلامی


 
فهیم کوهدامنی با این اثر، به باشگاه راویان دردهای ناگفته وارد شده است. فرصت خوانش این داستان را از دست ندهید!


داستان «انتحاری» اثر احمد فهیم کوهدامنی، منتشره انتشارات پرند درکابل، یک صد برگ دارد و بیشتر به یک نمایشنامه یک پرده ای مشابه است؛ اما هرچه داستان جلو می رود، پهنا و ژرفا می گیرد.  هر چند روال روایی داستان انتحاری، شتاب دارد و کمتر به جزئیات می رود، در نوع خود ادبیات پرمغز ضد طالبی است با عبارات نرم و طبیعی رنگ گرفته از بلاغتی خوش آهنگ پشت صحنه های آنچنانی مدارس به ظاهر دینی که درادبیات ما جایش خالی بوده است.
نگاره برداری از متن و ماهیت انتحاری ها اینک شروع شده است.
موج فساد آنگاه فواره می زند که پسر نوجوان خانواده ای ابله و قصه زده، شکار مردی مرموز لنگی به سر می شود تا به امید شگوفایی دنیا و آخرت، از وی اصول دین آموزد. او را می برند که طالب العلم شود.. کار بدان جا می کشد که به مکان غریبی می رسند و چشم عبادالله به لوحه کلان می افتد که روی آن نوشته شده « د سیف الاسلام اسامه عالی مدرسه».
متولی به ظاهر مخلص و دستار پوشی دیگر به نام مولوی سیف الرحمان طالب العلم ها را مدیریت می کند. مولوی گلبدین، درهمان شب از صید معصوم خویش کام می گیرد. در نخستین شب دور از خانه مادر و پدر، «عبادالله درخواب شیرین است که سخت تکان خورد و دید که بدنش نیمه عریان شده و کسی خودش را به جان او می مالد. عبادالله: کیستی؟ چه می کنی؟ دور شو!
عامل لواط، (مولوی گلبدین) «دهنش را محکم می گیرد و به او تجاوز می نماید. ( برگ 17) بدین ترتیب، عبادالله بی آن که اندک مقاومتی نشان دهد، مولوی گلبدین به همین آسانی بر وی تجاوز کرده است. ظاهراً دو نفر دیگر با موبایل از وی فیلم گرفته اند.»
گلبدین به عبادالله می گوید که وی با این کار، او را در حلقه «خواص» شامل کرده است! گلبدین از صحنه لواط خود در حق این پسربچه ساده لوح، تصویر دیگری در مغز عبادالله طراحی می کند. به او انتباه می دهد که بیهوده خیال می کند درحق وی ناروایی شده؛ اما واقعیت این است که « تو حضرت اسامه را درخواب دیدی و به مقام رسیدی!» ( برگ 20)
گلبدین از همان آفات بی حساب انسانی در محافل طالبان کرام است که با واتس آپ و تکنیک های ارتباطی مدرن سر و کار دارد. او به آسانی نوشیدن یک گیلاس آب، عبادالله را قانع می سازد که در نتیجه همان خواب آشفته و نیمه بیدار در شب اول، به علو مقام حضرت بلند مرتبت رسیده است. مرحله دوم، بردن عبادالله به «مشرقی» است. برای گرفتن دعا و انجام وداع یک بار اجازه رفتن به خانه برایش داده می شود. مادرعبادالله در نخستین دیدار می گوید: بچیم مولوی شد به خیر!
خلاصه، به سلسله به کار گیری طریقه آسان مغز شویی جوانک های خام عقل، عبادالله بچه خلیفه بادام مطابق ادعای به ثبوت مولوی گلبدین؛ به مقام فراگیری « علم لدنی» عروج می کند. گلبدین در راه رفتن به «مشرقی» خواب رنگین خود در پیشگاه امیرالمؤمنین اسامه را به عبادالله روایت می کند که در بارگاه حضرت امیرالمؤمنین چندی از «حورهای خیلی مقبول» ( برگ 35) درجمع حضار نشسته بودند. حورها می گویند « ما همسران عبادالله ابن خلیفه بادام گل هستیم!»
در قرارگاه طلاب کرام در میرام شاه پاکستان که به هوتل پنج ستاره ماننده است، اطراق می کنند و عبادالله برای گرفتن وضو به داخل تشناب می رود. گلبدین «چند دانه تابلیت محرک جنسی» را داخل یک ظرف آب درون یخچال رها می کند و لحظاتی بعد نزدیک خواب، یک قرص دیگری در گیلاس آب عبادالله می ریزد تا دفع خسته گی شود!
آنگاه کمره ها فعال می شوند. عملیات لواط دم دوربین های عیار شده آغاز می شود. سپس نوبت به ولی الله یکی دیگر از آفات طالبی می رسد. این بار ظاهراً سروصدا و آشفته حالی روی می دهد. گلبدین به عبادالله می گوید که چیزی نشده « سیاهی پچقت کده». حلق عبادالله خشکی گرفته و گلبدین از همان جک آب داخل یخچال دو سه پیاله آب برایش تعارف می کند. عبادالله به شدت نشئه شده و قهقهه کنان از وی می خواهد او را به بازار ببرد. سپس از مولوی می خواهد روی یک تخت با وی بخوابد.
روی تخت همه چیز به مراتب اتفاق می افتد. سپس، شاور گرم می گیرند وبعد می روند به دیدار مولوی صاحب ثاقب.
ثاقب به گلبدین: نوش جانت مولوی گلبدین خان، لذت بچه ره هم گرفتی و ثواب هم کمایی کدی که یک استشهادی را آوردی تا یک عملیات جانانه انجام بتیم. ( برگ 51)
سرانجام میجر های پاکستان، عبادالله را که به مقام قربت نائل آمده، در لست « سرداران جنت» شامل می کنند. در آستانه آمدن به افغانستان برای حمله ویرانگر انتحاری، برای تشویق بهتر استشهادی های مذکر و مؤنث، دو طالبه تازه رسیده را هم با وی یکجا می سازند و مطابق فتوا، یکی از آن ها به نام ماه جبین از سوات پاکستان با عبادالله نکاح می کند. ماه جبین همان گماشته آی اس آی است که تا آخرین دقایق قبل از حمله انتحاری، عبادالله را رصد کرده و با دوربین مخصوص از آن فیلم می گیرد تا ثبوت عملیات انجام شده را واپس به دفتر تحویل دهد. القصه ....ماه جبین به مهمان خانه خاص در کابل بر می گردد و مولوی سرفراز، پیروزی شان را به او تبریک می گوید. این داستان نخستین بم بر انبار اسرار فسق و فحور استشهاد است. مطالعه این داستان را از دست ندهید. فهیم کوهدامنی با این اثر، به باشگاه راویان دردهای ناگفته وارد شده است. 
( رزاق مأمون)

برای دانلود کتاب اینجا کلیک کنید: انتحاری