-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ آذر ۱۰, یکشنبه

راپور امنیتی متفاوت در باره حمله انتحاری بالای اسدالله خالد



دختری از نزدیکان خانواده زنش با وی دوست شده بود و روابط نزدیک آن ها در حدی بود که دختر حامله شده بود. مطابق وعده اسدالله خالد، دختر می خواست با وی عروسی کند. خالد به دختر جواب رد می دهد و می گوید: برو خودت یک چاره کو!
فامیل دختر از ماجرا مطلع شده و تصمیم به قتل دختر می گیرند. دختر می گوید مرا فرصت بدهید که انتقام بگیرم. سپس، دختر به همکاری فامیلش به نزد طالبان می رود. تمام داستان را شرح داده و از طالبان خواستار کمک می شود. طالبان یک فرد انتحاری اختصاصی را به جان اسد آماده می کنند تا به کمک دختر که هنوز با اسدالله خودش را صمیمی و شیرو روغن نشان می داد؛ پلان حمله انتحاری را عملی کند. 
دختر با اسدالله خالد تماس می گیرد که تو مرا رها کردی و ناجوانی کردی، مگر من یک راه چاره پیدا کردم؛ ولی تو خرج عروسی ما را باید بدهی. اسدالله خالد می گوید که داماد را پیش من روان کن که در باره خرج عروسی با وی صحبت کنم. 
دختر، طالب انتحاری را در به مهمان خانه تایمنی راهنمایی می کند. داماد جعلی، کلاهی در سر داشت و لباسش مناسب و مشابه به یک داماد جوان بود. وقتی خبر می دهند که فلانی آمده، اسد به پهره دار ها می گوید که مستقیم پیش من بیاریدش. او را بدون تلاشی و دقت در کار وارد اتاق می کنند. داماد نزدیک اسد می رود و به علامت احترام خودش را خم می کند و ناگهان فریاد می کشد و انفجاری روی می دهد. انفجار تمام روده ها، بیضه ها و آله تناسلی اسد را متلاشی می کند. دختر به پاکستان رفته اکنون در اروپا زنده گی دارد.