-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ آذر ۱۶, شنبه

مسعود و صلح با طالبان

صلح با طالبان بسیار دشوار است  اما ممکن می باشد.

نویسنده: صالح محمد ریگستانی




قوس ۱۳۹۸ 
فبروری ۲۰۱۹

سال ۱۳۹۸ هجری خورشیدی را می توان سال جنگ٬ مذاکره و انتخابات نام گزاری کرد. 
در این سال ٬ سه تحول مهم در حیات سیاسی وطن ما درحال رقم خوردن است که هرکدام اثرات مطلوب و نامطلوب برکشور خواهد گذاشت. 
آنچه قضیه را پیچیده تر می کند اثرات هر یک از این مباحث بر یکدیگر است که در گذشته تا این حد  باهم تداخل نداشته اند.
در حالی که نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۶ میزان ۱۳۹۸ که طالبان خواهان به تاخیر انداختن آن بودند تاحال معلوم نشده است٬ در این نوشته می خواهم به مذاکرات صلح بپردازم که مهم ترین نیاز مردم ما است.
بنده عمدا موضوع این نوشتار را تلاش های احمد شاه مسعود بخاطر صلح انتخاب کرده ام تا خوانندگان بدانند قبل از این هم شخصیت های زیادی برای صلح با طالبان کوشش کرده اند و تجارب آنها می تواند برای مذاکرات امروز مفید واقع شود. 
پیش از آن که وارد بحث شویم بهتر لازم است  طالبان را درست تر بشناسیم زیرا شناخت  از آنها ما را به رسیدن به یک توافق صلح کمک می کند.
به نظر بنده طالبان یک گروه قومی٬ دینی و تندرو هستند. به عبارت دیگر طالبان ترکیبی هستند از قوم محوری همراه با برداشت هاس سطحی از دین و تندروی در عملکرد.
از سه مواد مرکبه طالبان٬ بنده علاقه دارم افراطی بودن آنها را که حاصل طرزفکر آنها است معرفی کنم.
تجارب بشری و مطالعات دانشمندان نشان داده است که افراطیت دارای سه ویژه گی است که هرگاه این سه نشانه در پدیده ای وجود داشته باشد افراطی گفته می شود٬ چه یک گروه باشد یا سازمان ویا  حکومت.
ویژه گی نخست افراطیت عبارت سیاه وسفید دیدن جهان است. این گروه ها پدیده های ما حول خود را به رنگ سیاه و سفید می بینند و به تنوع خلقت و گوناگونی پدیده ها اعتقادی ندارند. لهذا هر که درصف آنها است سفید است و هرکه بیرون از صف آنها است سیاه می نماید.
ویژه گی دوم اینان قدرت تحکُم بر دیگران است. این گروه ها متعقد به تحمیل اراده خود بردیگران اند٬ اراده خود را بردیگران طوعاً وکرهاً تحمیل می کنند و دیگران حق اعتراض و مخالفت با تصامیم  آنها را ندارند.
ویژه گی سوم اینها خشونت و بی رحمی است. این گروه ها برای تحمیل خواست هایشان بردیگران از خشونت وبی رحمی تمام کار می گیرند و هیچ حدی برای آن قائل نیستند. 
به نظر من طالبان تمام این خصوصیات را به تمام وکمال دارند و کافیست به عملکرد آنها از سال ۱۳۷۳ تا نوشتن این سطور یعنی سال ۱۳۹۸ توجه کنیم.
در اینجا لازم می خواهم  بستر اجتماعی و سیاسی را که  طالبان در آن متولد شدند نیز مرور کنیم تا تصویر ما کامل تر شود٬ لهذا کمی به عقب برمی گردیم و قضیه را از پیروزی مجاهدین آغاز می کنیم.
با نزدیک شدن سقوط حکومت داکتر نجیب در سال ۱۳۷۱ رهبران مجاهدین در پشاور یک حکومت موقت شش ماهه تشکیل دادند تا قدرت را از حکومت نجیب تحویل بگیرد. 
حکمتیار حکومت موقت مجاهدین را که همه اعضای آن مجاهدین بودند نپذیرفت و برای آن دودلیل مطرح  کرد. نخست این که حضرت صبغت الله مجددی  سزاوار ریاست دوماهه این حکومت نیست  و دوم این که یک جناح حکومت یعنی جمعیت اسلامی با نیروهای بازمانده از حکومت گذشته یعنی جنرال مومن وجنرال دوستم ائتلاف کرده است وقدرت اصلی در دست آنها است.
حکمتیار آشکارا اعلام کرد که جهاد به پیروزی نرسیده است و جنگ  تا پیروزی ادامه دارد. سپس در حالی که بیست روز از حکومت نوپای مجاهدین گذشته بود به راکت باران شهر کابل آغاز کرد.
این مصیبت سبب شد که حکومت مجاهدین نتواند مرحله گذار از جنگ  به ثبات سیاسی را رهبری کند و پایه های خود را به سرتاسر کشور گسترش دهد.
به عبارت دیگر حکومت موقت مجاهدین که مهم ترین کار آن تامین امنیت سرتاسری در کشور و برگزاری انتخابات بود٬ گرفتار جنگ با یک جناح دیگری از خود مجاهدین شد که تفاوت چندانی با طالبان امروز از نگاه افراطیت نداشت.
جنگ های مصیبت بار کابل نه تنها به چهره تمام مجاهدین صدمه شدیدی رساند بلکه سبب شد در هر گوشه وکنار کشور٬ شبه حکومت های کوچک و بزرگ به اساس توانایی نظامی فرماندهان احزاب مختلف به وجود آید.
در این میان ولایات کندهار نیز میان فرماندهان مختلف تقسیم شده بود و وضع نا مطلوبی داشت.
در ۹ میزان ۱۳۷۳ یک کاروان تجارتی پاکستان که از کندهار به سوی آسیای مرکزی می رفت توسط  عده ای ازفرماندهان مجاهدین توقف داده  شد. در این حال تعدادی از طلبه های مدارس دینی به دفاع از این کاروان قیام کردند و با گروه هایی که کاروان را توقف داده بودند درگیر شدند. در این کشمکش طلبه های مدرسه اسلحه به دست آوردند .
این طلبه ها که بزودی به طالبان شهرت یافتند در یک اقدام دیگر٬ چند پوسته  اخاذی را که پاتک می گفتند از راه ها برداشتند که با استقبال مردم روبرو شد.
در کمتر از دوهفته یعنی ۲۲ میزان ۱۳۷۳ طالبان به شهرک سرحدی سپین بولدک حمله کرده آنرا تصرف کردند.
دو روز بعد از تصرف سپین بولدک ٬ حکومت پاکستان اعلام کرد که کاروان تجارتی دیگری را می فرستد.
در ۱۰ عقرب ۱۳۷۳ کاروان تجارتی دوم پاکستان وارد کندهار شد که در منطقه تخته پل توسط گروه های از مجاهدین تاراج شد. این بار عکس العمل طالبان مدرسه که کتاب را گذاشته سلاح به دست گرفته بودند٬ جدی تربود.
طالبان در ۱۵ عقرب ۱۳۷۳ دست به یک حمله برای نجات کاروان تجارتی پاکستان زدند و طی یک هفته اکثریت مناطق کندهار را زیر سلطه خود در آوردند و تمام اموال چپاول شده را برگرداندند.
در ۲۲ عقرب ۱۳۷۳ طالبان کنترول کامل ولایت کندهار را به دست گرفتند  اما عجالتا با نیروها جمعیت اسلامی که فرمانده آن ملا نقیب الله آخند بود٬ درگیر نشدند.
 از همینجا این فرضیه به وجود آمد که پروژه طالبان  برای دفاع از منافع پاکستان طراحی شده بود و آنگاه که کاروان تجارتی پاکستان مورد حمله قرار گرفت٬ خود را آشکار کردند.
فرضیه دیگر این بود که نخیر٬ طالبان یک حرکت خود جوش و یک عکس العمل در برابر وضعیت نابسامان قندهار بودند که  در اوایل رابطه ای با پاکستان نداشتند و آنگاه که کارشان بالا گرفت به کمک پاکستان نیازمند شدند.
هرچه بود طالبان طی چهل روز موفق شده بودند سابقه دارترین فرماندهان مجاهدین راشکست داده و کندهار را متصرف شوند.
پیروزی  این طلبه های جوان همه سیاسیون کشور را حیرت زده ساخت و همه دنبال این سئوال بودند که اینها کی هستند٬ چه می خواهند٬ رهبرشان کیست و حامیان شان کی ها اند.
دولت استاد ربانی به این نظر بود که طالبان یک حرکت خودجوش و یک عکس العمل دربرابر ناامنی ها و اخاذی ها اند و باید از آن استقبال کرد.
ازجانب دیگر طالبان با نیروهای جمعیت اسلامی در کندهار از سرمدارا پیش آمده بودند و این نیز به خوشبینی محاطانه دولت استاد ربانی افزود.
دولت استاد ربانی که در آن زمان با شورای هماهنگی ( ائتلافی متشکل از حزب اسلامی٬ جنبش اسلامی و حزب وحدت اسلامی ) در حال جنگ بود٬ فکر می کرد پیشروی طالبان به سوی مناطق این احزاب کار را در آینده برای تفاهم با این حرکت جوان و خودش آسان تر می کند.
یک نکته دیگر هم مزید برعلت شد و آن اینکه تعدادی از رهبران این حرکت در شورای  حل وعقد که در ۹ حوت ۱۳۷۱ درکابل  دایر شد و استاد ربانی را به حیث رئیس جمهورافغانستان انتخاب کرد٬ اشتراک کرده و به استادربانی رای داده بودند.
طالبان بعد ازتصرف کندهار به دواستقامت حرکت کردند٬ نخست به سوی هلمند وارزگان که آنرا به آسانی متصرف شدند و سپس به سوی زابل٬ غزنی و میدان وردگ.
نخستین تماس بین دولت استادربانی و طالبان در ولایت هلمند برقرار شد که از جانب دولت اسلامی افغانستان محمد صدیق چکری با چند نفر دیگر به گرشک رفتند وبا ملاعمر و اعضای رهبری طالبان دیدار کردند.
در دومین نشست با طالبان که بازهم در هلمند صورت گرفت٬ دولت استاد ربانی یک مقدار پول نقد به طالبان کمک کرد.
پیشروی های طالبان بسیار سریع بود  چنانچه سه ماه بعد از تسلط کامل بر کندهار یعنی در ماه دلو ۱۳۷۳ به دروازه های کابل یعنی میدان شهر‍ رسیدند. 
هنگامی که طالبان به دروازه های شهر کابل رسیدند٬ دولت استاد ربانی که در آغاز حرکت طالبان را کمک مالی و نظامی کرده بود٬ به فکر مذاکره با طالبان افتاد٬ لهذا هیئتی از جانب دولت نزد رهبری طالبان به میدان شهررفت.
شمس الرحمن خان یکی از اعضای هیئت چهارنفره بود که نزد طالبان به میدان شهر رفت.
قابل یاد آوری است که شمس الرحمن خان  که در زمان جهاد رئیس لوجستیک شورای نظار بود. او در صحبتی که بامن داشت چنین گفت:
من  نزد خانواده ام درنهرین  بودم که آمرصاحب مرا به  کابل خواست. فردای آن به طرف کابل حرکت کردم و آمرصاحب  را در اقامتگاهی که در غند ۳۱۵ بود دیدم.
وقتی آنجا رفتم سه نفر دیگر هم نزد آمرصاحب بودند٬ مولوی ظاهر از تگاب٬ سیف الرحمن پسر مولوی نصرالله منصور از پکتیا و ملافضل معاون مولوی شفیع الله از ده سبز کابل.
من درمیان این سه نفر ٬ملافضل را از قبل می شناختم اما مولوی ظاهر و سیف الرحمن منصور را نخستین بار بود که می دیدم . آمرصاحب آنها را برای من معرفی کرد و  دانستم که هر سه شخص از آشنایان گذشته آمرصاحب هستند و اعضای حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی می باشند.
باید بگویم که حرکت انقلاب اسلامی در آن زمان از حرکت طالبان پشتیبانی می کرد وبسیاری از فرماندهان آن همرای طالبان یکجا شده بودند.
من فکر می کنم که همین آشنایی دوطرفه سبب شده بود که این ها به فکر میانجیگری میان احمد شاه مسعود و طالبان شوند.
وقتی آنجا نشستم آمرصاحب گفت که طالبان خواهان صلح اند و ما هم استقبال کرده ایم. شما همرای این سه نفر به میدان شهر بروید و با رهبران طالبان گفتگو کنید.
همان بود که من با مولوی ظاهر٬ سیف الرحمن منصور و ملافضل به سوی میدان شهر حرکت کردیم و حوالی ظهر بود که به میدان شهر رسیدیم.
در آنجا تمامی رهبری طالبان و فرماندهان مشهور شان به اسثنای ملاعمر حضور داشتند که از آن میان ملامحمد ربانی معاون ملاعمر٬ ملاخیر الله خیرخواه٬ ملامحمدغوث٬ ملا بورجان و عبدالواحد باغرانی به یادم من مانده است.
عبدالواحد باغرانی را از گذشته می شناختم چون از فرماندهان جمعیت اسلامی  در هلمند بود.
بعد از تعارف مولوی ظاهر از جانب ما صحبت کرد٬ ابتدا از آموزه های دینی در مورد صلح بین مسلمانان گپ زد و از علاقه احمدشاه مسعود به صلح و جلوگیری از جنگ سخنانی بیان کرد.
سپس ملا ربانی از جانب طالبان صحبت کرد و از مذاکرات استقبال کرد و تقاضای ملاقات با احمدشاه مسعود در میدان شهر را کرد.
ما در مورد محل ملاقات به آنها وعده ای ندادیم و قرار شد که پیام آنها را به آمرصاحب برسانیم . همان بودی که به سوی کابل حرکت کردیم وفردای آن نزد آمرصاحب رفتیم. 
ابتدا مولوی ظاهر گزارش ملاقات خود با رهبری طالبان را تقدیم کرد و در اخیر گفت که طالبان از شما دعوت کرده اند که نزد آنها به میدان شهر بروید.
در اینجا من مداخله کرده و نسبت به رفتن آمرصاحب در منطقه تحت تسلط طالبان تشویش نشان دادم. آمرصاحب گفت نباید بترسیم٬ من بخاطر صلح به کندهار هم می روم.
درحالی که من ازتصمیم آمرصاحب همچنان نگران بودم برای رفتن به میدان شهر در معیت آمرصاحب آماده شدیم.
فردای آن  همگی در موتر آمرصاحب نشستیم و به سوی میدان شهر حرکت کردیم.  آمرصاحب در چوکی پیشرو و ما چهار نفر در عقب نشسته بودیم. 
هنگامی که به خط فاصل بین دولت و طالبان رسیدیم٬ آمرصاحب از همگی خواست که در همانجا باقی بمانند تنها موتر خودش به میدان شهر خواهد رفت.
گرچه آمرصاحب دستور داد که هیچ کس دیگر با ما نیاید اما بازهم یک موتربا محافظان آمرصاحب از عقب ما آمدند.
نماز عصر نزدیک شده بود که به میدان شهر رسیدیم. ماه مبارک رمضان بود و دو طرف جاده پر از برف. همچنان از خط فاصل  تا محل ملاقات صد ها نفر از نیروهای طالبان در کنار جاده حضور داشتند و ماه بدون سلاح در یک موتر به دیدن آنها می رفتیم. راستش من دلهره داشتم اما از ترس آمرصاحب چیزی گفته نمی توانستم.
هنگامی که به محل ملاقات  رسیدیم٬ متوجه شدم که طالبان پتو هایی را بر روی برف درکنار جاده انداخته اند و معلوم شد که محل ملاقات در فضای باز و روی برف هاست.
ما از موتر پیاده شدیم و ملاربانی و دیگر اعضای رهبری طالبان از ما استقبال کردند.  باید یادآوری کنم که رهبری  طالبان از آمرصاحب با احترام زیادی استقبال کردند.
 سپس بدون ضیاع وقت بر روی پتو ها نشستیم و نخستین کسی که صحبت کرد مولوی ظاهر از جانب ما بود.
بعد از آن ملاربانی شروع به سخن گفتن کرد و از جهاد و قربانی های مردم برای برپایی یک ن‍ظام اسلامی یاد آوری نمود. سپس انتقاداتی از مجاهدین کرد که دولت مجاهدین نتوانسته است یک امنیت سرتاسری را در افغانستان قایم کند. همچنان از کوتاهی دولت مجاهدین درتطبیق شریعت یاد کرد و از عدم رعایت حجاب توسط زنان گفت و در اخیر هم از حضور کمونیست ها در دولت شکایت کرد.
از اینکه وقت نماز عصر داخل شده بود همگی به نماز برخواستیم ونماز عصر را به امامت مولوی ظاهر ادا کردیم.
بعد از ادای نمازعصر آمرصاحب شروع به سخن گفتن کرد و گفت که جهاد ملت افغانستان برای برپایی یک نظام اسلامی٬ تامین امنیت سرتاسری و تطبیق شریعت بوده است و من خود را به این اصول پابند می دانم اما بحث روی این موضوعات ایجاب صحبت های بیشتر را می کند که حالا فرصت آن نیست.
از این که نماز شام نزدیک شده و ماه رمضان بود و از جانب دیگر هوا سرد بود قرار بر این شد که این مذاکرات دوام داده شود.
با این فیصله  از مهانداران خداحافظی کرده به سوی کابل حرکت کردیم و شب بود که به شهر کابل رسیدیم. 
چند روز بعد از این ملاقات بود که طالبان برچهارآسیاب که مرکز فرماندهی گلبدین حکمتیار بود حمله کردند وآنجا را تصرف کردند(۱۳ دلو ۱۳۷۳).
با تصرف چهار آسیاب تماس با طالبان دوام پیدا کرد و قرار شد این بار به دیدن رهبران طالبان به چهار آسیاب برویم. این بار تنها من با مولوی ظاهر به چهار آسیاب رفتیم. 
باید تذکر دهم که قبل رفتن ما  در خط اول بین افراد فرمانده حبیب افغان و طالبان در منطقه سنگ نوشته  یک درگیری مختصری صورت گرفته در نتیجه آن یک طالب کشته شده بود.
وقتی  بار دوم با رهبری طالبان  در چهار آسیاب دیدیم٬ ملابورجان فرمانده جنگ آنها عصبانی بود و سخنان هشدار آمیز گفت. ما درجواب گفتیم که وقتی دو نیروی  مسلح در تماس نزدیک باهم باشند چنین تصادماتی محتمل می باشد. اما این تصمیم رهبری ما در مرکز نیست و هردو طرف باید تلاش کنیم ازتکرار آن جلوگیری کنیم.
بعد  روی اصل موضوع که ادامه مذاکرت بود گپ زدیم و در اخیر ملابورجان تقاضا کرد که احمد شاه مسعود یک بار دیگر به  چهار آسیاب بیاید تا در اینجا با او مذاکراتی داشته باشیم. 
دراینجا من گفتم که احمدشاه مسعود یکبار در میدان شهر نزد شما آمد و درست آن است که اینک شما نزد او بروید.
آنها پذیرفتند و در همان مجلس سه نفر را تعیین کردند که همرای ما نزد آمرصاحب برود که عبارت بودند از ملابورجان٬ ملامحمد غوث و عبدالواحد باغرانی فرمانده سابق جمعیت.
همرای این سه شخص به سوی شهر کابل حرکت کردیم و آنها را نزد آمرصاحب در کارته پروان بردیم. آمرصاحب از آنها استقبال و مهمانداری گرم کرد و دو روز در آنجا ماندند.
من درجریان صحبت هایشان حضور نداشتم و آمرصاحب با آنها تنها  ملاقات داشت. بعد ها از آمرصاحب شنیدم که با طالبان توافق کرده بود که بزودی یک شورایی از علمای دوطرف درکابل جلسه بگیرند٬ طوری که هردو طرف به این شورا اختیار کامل بدهند و هرچه آنها فیصله کردند مورد قبول طرفین باشد.
شمس الرحمن خان در اخیر می گوید تاجایی که من می دانم هیئت طالبان چند باردیگر هم به کابل آمدند و با استادربانی و آمرصاحب ملاقات هایی داشتند اما با کشته شدن عبدالعلی مزاری (۲۲ حوت ۱۳۷۳) و وارد شدن طالبان به غرب کابل٬ سلسه مذاکرت متوقف شد.
در اینجا من ( ریگستانی) لازم می بینیم تا معلومات دیگری را هم به این بخش اضافه کنم که مفید خواهد بود.
یکی از مجاهدینی که همراه با احمد شاه مسعود به میدان شهر رفت فرمانده مسلم از پنجشیر است.
مسلم در دوران جهاد از فرماندهان  قطعات مرکزی شورای نظار بود و فعلا در لندن زنده گی می کند.
من در  صحبت تیلفونی از او  پرسیدم که از چشمدید خود در باره سفر آمرصاحب به میدان شهررا بگوید .
مسلم گفت یک شب آمرصاحب مرا درمهمانخانه نمبر یک وزیر اکبرخان خواست و گفت: قرار است من فردا به میدان شهر به دیدن طالبان بروم. تو پیش از ما همراه مولوی ظاهر و شمس الرحمن خان  به منطقه  رفته اوضاع  را ارزیابی کنید.
ما فردا یک موتر پیکپ سرخ از ریاست سوم امنیت ملی را  گرفتیم و همراه با مولوی ظاهر و شمس الرحمن خان به طرف میدان شهر حرکت کردیم. 
هنگامی که به خط اول دولت رسیدیم حاجی شیرعلم فرمانده خط  اول را  دیدیم و او را درجریان سفر آمرصاحب به میدان شهر قرار دادیم. حاجی شیرعلم از شنیدن این خبر نگران شد و گفت من طرفداررفتن آمرصاحب به منطقه تحت تسلط  طالبان نیستم و این را برایش بگویید.
ما به طرف میدان شهر حرکت کردیم و بعد از عبور از کوتل بیل که در دست طالبان بود تا محل ملاقات رفتیم. محل ملاقات جایی بود حدود سه کیلومتر داخل ساحه طالبان.
در مسیر راه  صد ها طالب مسلح در کنار جاده دیده می شدند که معلوم بود برای تامین امنیت جابجا شده بودند.
محل ملاقات جایی بود پنجصد متر طرف راست جاده بالای یک تپه کم ارتفاع  که بالای آن یک خانه کوچک قرار داشت.
 راستش محل ملاقات را  جای مناسب برای رفتن آمرصاحب نیافتم و هنگام برگشت  نگرانی خود را از همراهانم پنهان نکردم و گفتم من به هیچ صورت لازم نمی بینم که آمرصاحب آنجا برود.
شمس الرحمن خان برعکس خوشبین بود و می گفت که اینها مسلمان اند و انگیزه ای برای صدمه رساندن به آمر صاحب ندارند و ما و شما نباید بدگمانی کنیم و از این قبیل حرف ها. 
گفتگوی من با شمس الرحمن خان تند تر شده می رفت که متوجه شدیم آمرصاحب سرسرک ایستاده است و منتظر ما است.
از موتر که پایین شدیم مولوی ظاهر و شمس الرحمن خان شرایط را عادی و مناسب نشان دادند اما من در میان حرف آنها پریده گفتم که ساحه برای رفتن شما بسیار خطرناک است و اگر حتمی است که بروید حداقل فرمانده بصیر سالنگی را که مسئول یک نیروی میکانیزه  است بخواهید و چندین ماشین زرهی و امنیتی باید همراه شما باشد.
آمرصاحب به طرف چپ جاده حرکت کرد و گفت همراه من بیا . من همرایش حرکت کرده باردیگر تکرار کردم که منطقه درعمق سه کیلومتری تحت سیطره طالبان قرار دارد و نباید برطالبان اعتماد کرد. بعد از کشته شدن امیر حبیب الله کلکانی یاد آوری کردم که چطور با عهد قرآنی فریبش دادند.
آمرصاحب بدون اینکه اعتنایی به گپ های من نشان بدهد پرسید تفنگچه داری؟   گفتم که بلی دارم٬ گفت تفنگچه ات را بمن بده٬ بعد پرسید شاجور اضافی نداری گفتم خیر. تفنگچه را در پشت کمربندش گذاشت و با قدم های تند به سوی همراهان اش که منتظر بودند برگشت .
وقتی نزدیک موتر ها رسیدیم روی به طرف ما کرده گفت  همگی اینجا منتظر باشید وهیچکس همرای ماه نیاید. سپس همراه با مولوی ظاهر و شمس الرحن خان در همان پیکپ سرخ سوار شد و حرکت کردند.
من که نگران بودم در موتر لند کروز فیض فولاد سوار شدم و همراه با حاجی رستم فرمانده گارد وحاجی عمر ازمحافظانش به دنبال آنها حرکت کردیم.
تازه حرکت کرده بودیم که دیدم حاجی اسد( منظورش اسدالله خالد وزیردفاع فعلی است) هم کنار جاده ایستاده است٬ او را هم با خود گرفتیم  و خود را عقب آنها رساندیم.
وقتی موتر آنها به محل ملاقات رسید٬ طالبان آنجا منتظر بودند٬ آمرصاحب از موتر پایین شد و طالبان از او استقبال توام با احترام کردند .سپس بالای بام  همان خانه کوچک رفتند و مذاکرات شروع شد.
مدتی که از مذاکره گذشت  من احساس کردم وضعیت خطرناک معلوم نمی شود لهذا همراه باحاجی اسد تصمیم گرفتیم به مرکز میدان شهررفته از آنجا دیدن کنیم.  مرکز میدان شهر احتمالا یک کیلومتر از محل ملاقات دور تر بود لهذا بعد از چند دقیقه آنجا رسیدیم . درآنجا طالبان مقابل دروازه ورودی  ما را متوقف کردند.
آنها از ما پرسیدند که شما کی هستید و از کجا آمده اید. وقتی گفتیم ما نفرهای دولت هستیم و از کابل آمده ایم حیرت زده شدند لهذا ما را اجازه عبور ندادند و یک مولوی را صدا کردند که گمانم فرمانده شان بود.
مولوی جریان را  پرسید و ما برایش گفتیم که جهت مذاکره با رهبری شما آمده ایم و همین حالا احمد شاه مسعود با ملاربانی درحال مذاکره اند. فرمانده طالبان باور نکرد و بعد از سوال های مکرر یک نفر از افرادش را توظیف کرد که همراه ما برود و ببیند که این خبر چقدر صحت دارد.
در راه  که می آمدیم همان طالب گفت که این یکی از آروزهای من  بود  که یکبار احمدشاه مسعود راببینم و دست او را بگیرم٬ خدا کند خبر شما درست باشد.
وقتی آنجا رسیدیم  آمرصاحب را به آن طالب نشان دادیم که بسیار هیجان زده شد. او از رفتن دوباره نزد فرمانده اش خود داری کرد و گفت من تا با احمدشاه مسعود دست ندهم از اینجا نمی روم.
این بود خاطرات فرمانده مسلم از سفر آمرصاحب به میدان شهر و ملاقات با رهبران طالبان بخاطر صلح.
حاجی رستم فرمانده قطعه کوماندو که در موتر تعقیبی همراه فرمانده مسلم بوده است خاطرات خود از این سفر را چنین شرح می دهد:
وقتی به محل ملاقات نزدیک شدیم موتر پیشروی ما که آمرصاحب در آن بود به طرف راست دور خورد. سرک خامه و کم عرض بود و از میان یک جر گذشته در دامنه کوه به طرف یک خانه کوچک می رفت که فکر می کنم قبلا کدام  پوسته بوده است. ما موتر آمرصاحب را تعقیب می کردیم تا این که به صد متری محل ملاقات رسید و توقف کرد.
آمرصاحب گفت شما همینجا بمانید و پیشتر نیاید لهذا من همراه با سه نفر مسلح دیگر از موتر پایین شده با فاصله چند قدم از یکدیگر آنجا ایستادیم.
فاصله ما با محل ملاقات چیزی حدود صد متر بود و زمانی که موتر آمرصاحب به آنجا رسید طالبان منتظر بودند.
بعد از احوال پرسی و تعارف ٬همگی برروی بام همان اتاق رفتند و مذاکرات شروع شد. فکر می کنم از جانب طالبان هفت یا هشت نفر بر روی بام دیده می شدند. تاجایی که به یاد من مانده است ملاقات کمتر از یک ساعت دوم کرد زیرا شام نزدیک شده بود٬ با ختم مذاکره دوباره به طرف کابل حرکت کردیم. 
این بود خاطرات حاجی رستم فرمانده قطعه کوماندو یا همان گارد محافظت احمد شاه مسعود.
در اینجا لازم می دانم بخشی از خاطرات خود را نیز به همین ارتباط ذکر کنم.
بعد از دستگیری عبدالعلی مزاری توسط طالبان و قتل فجیعانه او٬ خوب به یاد دارم که یکبار آمرصاحب گفت: «  منابع اطلاعاتی بمن گفتند که وقتی من در میدان شهر برای مذاکره با طالبان رفته بودم٬ آنها قصد داشتند مرا دستگیر کنند اما ملاربانی مانع آنها شده بود ».
در درست بودن این گفته آمرصاحب سند دیگری هم در دست که آنرا اینجا ذکر می کنم.
یکی از افراد نزدیک به ملاربانی که از ذکر نام اصلی اش  خود داری می کنم دوسال قبل مطلبی را به نشر رسانده است که بنده عین نوشته او را با کمی اصلاح نوشتاری نقل می کنم.
« قهرمان ملی تا آخرین لحظه در کنار مردم ماند»
« من منحیث  شاهد عینی در رابطه با رد و تکذیب ادعای غیر منصفانه بعضی متعصبین٬ حکایت چشم دید خود در رابطه با عدم خودخواهی٬ نژادپرسی و تعصب قهرمان ملی را با شما دوستان شریک می سازم که ثبوت روشنی است بر خود گذری٬ همدلی٬ اسلام پرستی ووطن دوستی او.
وقتی کاروان طالبان تحت قیادت مجاهد سابقه داروشناخته شده٬ ملا محمد ربانی مشهور به حاجی معاون به مرکز ولایت میدان وردگ رسید٬ من که باحاجی معاون  دوست وهمکار نزدیک بودم ٬ نیزحضور داشتم.
پیش از جنگ با طرف مجاهدین کابل( منظورش نیروهای دولت استادربانی است) ملامحمد ربانی از مرکز میدان شهر به استقامت کابل نزدیک به خط جنگ به یک قرارگاه که دارای دو اتاق بود رفت که در این  وقت ناگهان احمد شاه مسعود تشریف آورد.
من دراین هنگام از نزدیک ناظر حرکات غیر منظم و ناهماهنگ طالبان در میدان شهر شدم لهذا به ملامحمدربانی گفتم که آمدن احمد شاه مسعود در اینجا بسیار خطرناک است٬ ملاربانی بمن گفت خدامهربان است٬ باید مشکل از طریق مذاکره و مفاهمه حل شود. سپس جلسه آنها برسربام همان قرارگاه شروع شد.
 دراین هنگام ملامحمد ربانی تیلفون ستلایت خود را به من داد و گفت تیلفون را خاموش کن و به هیچ کس اجازه ندهید به محل جلسه نزدیک شود. من تیلفون را خاموش کردم و جلسه خصوصی بین دو قائد آغاز شد.
 چند دقیقه از شروع مجلس نگذشته بود که یکی از قوماندان های میدان شهر که یک جاسوس معلوم الحال استخبارات پاکستان بود به عجله ووحشت زده آمده خطاب به من گفت که یک کار عاجل با حاجی معاون صاحب دارم یک دقیقه برای من وقت بگیرید.
 من موضوع را با حاجی معاون صاحب گفتم٬ حاجی معاون صاحب از نزد احمد شاه مسعود برخواست ونزدیک همین قوماندان آمد. قوماندان برایش گفت که این یک فرصت خوب و مناسب است که احمدشاه مسعود را دراینجا دستگیر نماییم٬ با اجرای این کاردیگر کسی تاب مقاومت دربرابر طالبان را نخواهد داشت. 
ملا محمد ربانی در جواب آن جاسوس پاکستان گفت ما منافق نیستیم٬ مسلمان هستیم. این کار یک مسلمان نیست که یک برادر مجاهد و مسلمان خود را دعوت کند وهمرایش فریب کاری کند. به هیچ صورت این کار را نمی کنم. ملا محمد ربانی این را گفت ودوباره به طرف قهرمان ملی رفت وجاسوس که مایوس شده بود برگشت.
مذاکرات دوقائد به پایان رسید و ملامحمد ربانی مرا فهماند که موتر احمد شاه مسعود را تا خروج از ساحه طالبان همراهی وتعقیف کنم تا کدام خطری متوجه او نشود ومن دستور راهمانطور اجرا کردم.
وقتی برگشتم٬ به مجردی که تیلفون را روشن کردم زنگ آمد٬ طرف مقابل بدون سلام گفتن پرسید که حاجی معاون کجاست ومن گوشی را به حاجی معاون صاحب دادم. من ندانستم که طرف مقابل با او چه گفت اما بعد از صحبت تیلفونی حاجی معاون صاحب بسیار متاثر و پریشان شد.
نیم ساعت بعد برایم گفت که موتر را آماده کن که کندهار می رویم. همان بود که از طریق زمین به سوی کندهار حرکت کردیم وشب را دریکی ازهوتل های مسیرراه سپری کردیم.
وقتی به کندهار رسیدیم مستقیما به اقامتگاه ملاعمر رفتیم٬ بمجردی که چشم ملاعمر به ملامحمدربانی افتاد برایش گفت مسعود چه مقدار پول برایت وعده کرد؟ 
ملامحمدربانی درجواب گفت حقیقت به الله جل جلاله معلوم است. ملاعمر به ملامحمدربانی دستور داد که موتر٬ تیلفون و تمام اشیای تحریک را که نزدت موجود است تسلیم کن٬ دیگر در تحریک برای تو جایی نیست. 
ملامحمد ربانی دستور را اجرا کرد و در خانه نشست تا وقتی که مجاهدین کابل ترک را کردند. بعد از آن یک شب ملاعمر به خانه ملاربانی رفته بعد از مذاکرات طولانی او را مجبور به قبول نمودن سرپرستی شورای طالبان در کابل نمود.
از مذاکرات ملامحمدربانی و احمد شاه مسعود برایم ثابت شد که قهرمان ملی٬ شخصیت برازنده کشور٬ خودگذر٬ همدل با دیگران و همه پذیر بود. هیچ نوع خودخواهی ونژاد پرستی در زنده گی شخصی ومبارزاتی اش دیده نشده است.
مولوی حزب الله »
در اینجا بنده خاطره دیگری را که خود شاهد آن بودم ذکر می کنم.
یک روز در شهر دوشنبه که من درآن زمان نماینده آمرصاحب درآنجا بودم همرای چند نفر دریکی ازمهانخانه های ما که به مهمانخانه ۱۴ شهرت داشت نشسته بودیم که ناگهان آمرصاحب داخل شد. طبق عادت بعد از نشستن یکبار همه اعضای حاضر در اتاق را از نظر گذشتاند و سپس به مولانا فرید که  در همانجا بود گفت که چند آیت از قرآن کریم را تلاوت کن تا دعا کنیم. من فکرکردم حتما یکی  از فرماندهان ما شهید شده است که آمرصاحب چنین متاثر به نظر می رسد. 
مولانا فرید آیاتی از قرآن کریم را تلاوت نمود٬ سپس آمرصاحب دعا کرد و بعد از آن گفت: « پاکستانی ها ملاربانی را شهید کردند». سپس توضیح داد که با او همیشه در ارتباط بودیم و سازمان آی.اس. آی که خبرشده بود او را دریکی از شفاخانه های نظامی پاکستان که بخاطر تکلیف گرده رفته بود٬ مسموم کردند.
البته بنده از تماس ملامحمد ربانی با آمرصاحب در آن زمان اطلاع داشتم و آنها روی یک برنامه کلان کار می کردند که اجرای بخش هایی از آن مربوط من می شد.
مولانا فرید می گوید چهار ماه بعد از سفر آمرصاحب به میدان شهر یک روز او مرا نزد خود خواست وگفت که طالبان یک نماینده خاص از ما خواسته اند و کدام پیامی دارند. بعد به شوخی گفت وصیت نامه ات را بنویس و به میدان شهر برو. سپس من همراه با مولوی محمد گل از پکتیا که سابقه عضویت درحزب حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی را داشت به میدان شهر رفتیم و با  طالبان دیدار کردیم.
پیام آنها کوتاه بود و آن اینکه به احمدشاه مسعودبگویید با رهبران جهادی که خائن اند اعلام مقاطعه کند٬ در این صورت ما حاضریم با او به هرشرایطی که خواسته باشد کنار بیاییم.
وقتی برگشتم آمرصاحب در تپه  فرقه هشت قرغه بود. وقتی پیام را به او گفتم درجواب گفت: این برنامه پاکستان است که برای آنها داده است٬می خواهند  در میان ما تفرقه ایجاد کنند.

مذاکرات ترکمنستان

در دوران مقاومت هم مذاکرات با طالبان ادامه یافت که یک دور آن در کشور سویس و دور دوم آن در ترکمنستان صورت گرفت.
در مذاکرات سویس از جانب جبهه متحد٬ دکتور عبدالحی الهی اشتراک کرد که به علت درگذشت دکتورعبدالحی الهی نتوانستم در مورد آن معلومات به دست آورم. 
واما در مورد مذاکرات ترکمنستان که از جانب جبهه متحد٬ محمد یونس قانونی رئیس هیئت مذاکره کننده بود برای من چنین گفت:
آمرصاحب به یک راه حل سیاسی رغبت زیادی داشت و زمانی که نماینده ملل متحد در امورافغانستان تقاضا کرد که طالبان هم خواهان مذاکره با جبهه متحد اند٬ آمرصاحب از آن استقبال کرد و بعد از مشورت با استادربانی ما به سوی عشق آباد حرکت کردیم.
مذاکره سه روز دوام کرد و از جانب طالبان وکیل باحمد متوکل وزیرخارجه طالبان همراه با مولوی دین محمد حنیف ٬ عبدالرحمن هاشمی و فکر می کنم یک نفر دیگربود.
هیئت همراه من عبارت بود از انجنیر عبدالرحیم سفیر افغانستان درتاجکستان و امرالله صالح وفریدون امامی. 
مذاکرات سه روز درحضور نماینده ملل متحد برای افغانستان صورت گرفت و از نخستین روز٬ موضوع اصلی این بود که آیا ما می توانیم با طالبان یک دولت مشترک تشکیل کنیم یا خیر. بعد از سه روز ما به توافق رسیدیم که هردوطرف یک حکومت مشترک تشکیل بدهیم که شامل هر سه  قوه دولت باشد. سپس یک کنفرانس مطبوعاتی گرفتیم که در آن نخست وکیل احمد متوکل صحبت کرد و به دنبال آن من گپ زدم.
من درجریان مذاکرات قدم به قدم آمرصاحب را درجریان جزئیات قرار می دادم و دستورات او را می گرفتم.
هنگامی که  وکیل احمد متوکل به پاکستان برگشت اتفاق عجیبی افتاد.
 پاکستانی ها که از این توافق خشمگین بودند ملا وکیل احمد متوکل را مجبور ساختند تا در ترمینال فرودگاه اسلام آباد٬ کنفرانس مطبوعاتی بدهد و اعلام کند که هیچ توافقی بین طالبان و جبهه متحد صورت نگرفته است.
این درحالی بود که هنوز وکیل احمد متوکل به رهبری شان در مورد نتایج مذاکره گزارش مستقیم نداده بود.
به این ترتیب کنفرانس ترکمنستان بی  نتیجه ماند.

امریکا برسردوراهی خروج مسئولانه یا آبرومندانه 

باذکرآنچه تاحال خواندید اینک به  موضوع مذاکرات بین طالبان- امریکا و مذاکرات بین الافغانی می پردازم و تلاش می کنم به مهم ترین سئوالات و نگرانی هایی که نزد مردم است پاسخ پیدا کنم.
این را هم باید یاد آوری کنم که این مذاکرات بسیار سخت٬ مبهم و پیچیده است که سخن گفتن در تمام ابعاد آن یک کتاب مفصل می خواهد که در اینجا نمی گنجد. 
  درحالی که مذاکرات امریکاـ طالبان که فقط دوطرف اصلی و صرف یک آجندا یعنی خروج  دارد یک سال طول کشیده است  تصور کرده می توانید که مذاکرات بین الافغانی که بیست طرف دارد و بیست آجندا٬ در چه مدت به  نتیجه خواهد رسید. این درحالی است ضرب العجل  انتخابات ریاست جمهوری آمریکا درسال ۲۰۲۰ برسر‌آن دور می زند.
 ذکرا این نکته پیش وارد شدن به جزئیات مذاکرات ضروری است که  نیروهای آمریکایی نه با تصمیم مردم افغانستان به این کشور آمده اند و نا باتصمیم مردم افغانستان خارج می شوند.
ترامپ تصمیم گرفته است که نیروهای خود را از افغانستان خارج کند که به تبعیت از آن سایر نیروهای نظامی ناتو که اغلب از کشور های اروپایی اند٬ نیز افغانستان را ترک خواهند گفت.
دونالد ترامپ ازهمان آغاز وارد شدنش به انتخابات به مردم آمریکا وعده سپرده بود که پول وسربازان آمریکا را به کشورشان برمی گرداند. او تلویحا جنگ افغانستان را یک جنگ بی پایان و بیهوده گفته بود و به  فکر خروج ازاین  جنگ بود و هست. 
پس استراتژی آمریکا ٬استراتژی خروج  است . خروج از  جنگی که به زعم ترامپ  بی پایان ٬ بی نتیجه وپرهزینه است.
به نظر من ترامپ به فکر«خروج مسئولانه» است و اگر «خروج مسئولانه » ممکن نباشد٬ به «خروج آبرومندانه» اکتفا خواهد کرد.
«خروج مسئولانه » وضعیتی است  که هم مذاکرات بین امریکا- طالبان  به نتیجه برسد و هم مذاکرت بین الافغانی.
واما « خروج آبرومندانه» از نظر من به خروجی می توان گفت که مذاکرات  بین الافغانی تا قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمیکا در سال ۲۰۲۰ به نتیجه نرسد و امریکا تمام نیروهای خود را از افغانستان بیرون کند.
تفاوت های این دونوع خروج را می توان چنین شرح داد :
در صورت « خروج ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ مس‍ئولانه»  بخشی از نیروهای آمریکا با یک نام جدید  در کشور باقی خواهد ماند٬ طالبان درقدرت سهیم خواهند شد و رابطه خود با گروه های تروریستی را قطع خواهند کرد. 
درصورت  « خروج مسئولانه » می توان امیدوار بود که دولت درافغانستان بقا پیدا می کند٬ خونریزی کمتر می شود٬ و امید برای آینده کشور ادامه خواهد یافت.
و اما« خروج آبرومندانه» زمانی اتفاق می افتد که مذاکرات بین الافغانی به بن بست یا ناکامی بیانجامد و مهلت غیر اعلان شده این مذاکرات که همانا نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۱۰ است به پایان برسد.
 در این حالت احتمال دارد  ترامپ یک صبح از خواب برخیزد و درتویت خود فرمان خروج را صادر کند.
آنچه جنرالان آمریکا  به ترامپ هشدار می دهند عبارت از خروج غیر مسئولانه است یعنی خروجی که طالبان با امریکا به توافق رسیده باشند اما  با دولت افغانستان به توافقی نرسیده باشند.
اخیرا دو سناتور امریکایی  یکی جمهوریخواه و دیگری دموکرات است٬ روی متن لایحه ای کار می کنند که در آن از پایان مسئولانه جنگ افغانستان ازطریق یک راه حل سیاسی نام برده شده است. این لایحه می خواهد مذاکرات صلح چه قبل از توافق و چه بعد از توافق تحت نظر مجلس سنای امریکا باشد  که این خود نگرانی سیاستمداران آمریکا را از یک خروج غیر مسئولانه نشان می دهد.
حال با درنظر داشت شناخت از طالبان٬ عملکرد گذشته آنها و تاریخچه که از خود تاحال بجا گذاشته اند به جریان مذاکرات طالبان وخواست های ایشان تا نوشتن این مقاله می پردازیم. 
این را هم باید بگویم که این مذاکرات با نیت « خروج مسئولانه» آغاز شد اما با انتقادات شدید سنا٬ شورای امنیت و جنرالان در امریکا مواجه شد که نشان می دهد امریکا به سوی « خروج آبرومندانه» درحرکت بوده است. 
اینک می پرادزیم به مذاکرات امریکا- طالبان که حدود یک سال را دربرگرفت و متوقف شد و با تبادله انس حقانی  دربرابر دوگروگان امریکایی و استرالیایی٬ به احتمال زیاد از سرگرفته خواهد شد.
در همان چند جلسه نخست مذاکرات امریکاـ طالبان هیئت آمریکایی به طالبان روشن کرد٬ که آمریکا به فکر خروج از جنگ است نه خروج از افغانستان. آنها باقی ماندن نیروهای آمریکا در افغانستان را بخاطر مبارزه برضد تروریزم٬ بخشی از نیاز امنیت ملی آمریکا دانستند.
طبیعی است که طالبان چنین انتظاری را نداشتند و مذاکرات از آغاز با مشکل مواجه شد اما بعد از مدتی طالبان متوجه شدند که اگر بر این موضوع اصرار کنند٬ آمریکایی ها در افغانستان باقی خواهند ماند لهذا یک راه بین البین برای آن یافتند.
راه وسط این بود که ترکیب نیروهایی که در افغانستان باقی می مانند طوری باشد که به جنگجویان طالبان چنین القا نشود که بخشی ازنیروهای آمریکا درافغانستان باقی می مانند.
قرار شد ترکیب نیروهایی که در افغانستان باقی می مانند فرا ملیتی شود و نیروهای ویژه کشورهای اسلامی مانند امارات٬ سعودی٬ مصر٬ پاکستان وغیره به این ترکیب اضافه شوند اما رهبری آن به دوش آمریکا باشد.
شرط دیگر طالبان این بود که موضوع باقی ماندن نیروهای امریکایی در افغانستان طوری در توافقنامه ذکر گردد که هیچ گونه پیام منفی به جنگجویان طالبان ندهد. این موضوع مورد توافق طرفین قرار گرفت و حال نوبت آمریکا بود که در برابر خواست دیگر طالبان از خود نرمش نشان دهد.
خواست دیگر طالبان این بود که توافقنامه بین آمریکا  وطالبان به نام امارت اسلامی افغانستان به امضاء برسد که این برای آمریکا قابل قبول نبود  زیرا این به معنی به رسمیت شناختن طالبان به حساب می آمد و برای آمریکا  امکان نداشت در یک کشور دو حکومت را به رسمیت بشناسد.
آمریکایی برای حل این مشکل چند پیشنهاد دیگر دادند که در اینجا دو نمونه آنرا ذکر می کنم. پیشنهاد اول این بود که در متن چنین نوشته شود« گروه طالبان که خواهان امارت اسلامی اند» که این را طالبان نپذیرفتند. 
بعد ازجروبحث زیاد جانب آمریکایی این متن را پیشنهاد کرد« امارت اسلامی طالبان که آمریکا آنرا به رسمیت نمی شناسد» که این متن هم مورد قبول طالبان واقع نشد و بار دیگر مذاکرات به بن بست رسید.
بعد از وقفه ای در مذاکرات و پادر میانی جناح های دیگر مانند پاکستان٬ آمریکایی ها کلمه امارت را پذیرفتند که طالبان را به شعف و خوشی زائدالوصفی مواجه کرد.
یکی از خواست های دیگر آمریکا از طالبان این بود که با امضای توافقنامه یک آتش بس دائمی اعلام گردد. طالبان این را نپذیرفتند و استدلال شان این بود که این آتش بس به حکومت فرصت می دهد که انتخابات را در فضای آسوده برگزار کند٬ از جانب دیگر هنوز حساب و کتاب ما با حکومت غنی تصفیه نشده است ما چگونه می توانیم جنگجویان خود را قناعت دهیم که با یک حکومت دست نشانده آتش بس کرده ایم.
پیشنهاد طالبان این بود که آتش بس فقط با نیروهای امریکایی صورت بگیرد و آتش بس عمومی زمانی صورت گیرد که انتخابات به تعویق افتاده یک حکومت موقت متشکل از طالبان ایجاد شود سپس با این حکومت آتش دایمی برقرار شود.
آمریکایی ها این پیشنهاد را به این دلیل رد کردند که آتش بس یک جانبه با ما سبب می شود که شما جنگ با حکومت افغانستان را ادامه بدهید درحالی که نیروهای امنیتی به دلیل محروم شدن ازحمایت ما٬ تضعیف خواهند شد.
آمریکایی ها اذعان داشتند که هدف آنها این نیست که با طالبان صلح کنند و دست آنها را برای کوبیدن نیروهای امنیتی افغانستان باز بگذارند.
طالبان زیر بارنرفتند وباردیگر مذاکرات با بن بست مواجه شد تا راه حل میانه ای برای آن پیدا شود. بلاخره بعد از صحبت های کارشناسانه٬ امریکایی ها باز هم کمی عقب نشینی کردند وگفتند در صورتی که شما آتش بس دایمی را نمی پذیرید در آن صورت باید وعده دهید که درجریان مذاکرات بین الافغانی خشونت ها را کاهش می دهید٬ ضمنا خروج ما که طی یک ونیم سال پیشبینی شده است٬ مربوط می شود به پیشرفت مذاکرات بین الافغانی.
به همین دلیل بود که درجریان مذاکرات امریکا- طالبان٬ تلاش صورت گرفت تا مذاکرات بین الافغانی هم آغاز شود تا دیده شود که چگونه به پیش خواهد رفت که برسرفهرست گیری به بن بست رسید. 
با کشته شدن یک افسر امریکایی در شش درک کابل٬ مذاکرات تعطیل شد و با رهایی انس حقانی به احتمال زیاد مذاکرات از سر گرفته خواهد.
تاجایی که می دانیم در این دور مذاکرات٬ جانب آمریکایی ها چند شرط جدید را مطرح کرده اند که برای طالبان پذیرفتن آن آسان نخواهد بود.
شرایط جدید آمریکایی ها این است:
با امضای توافقنامه٬ آتش بس دایمی اعلان گردد٬ کلمه امارت اسلامی برای آمریکا قابل قبول نیست و متن دیگری که معنی مشروعیت را ندهد جاگزین شود٬ طالبان علنا اعلام کنند که بخشی از نیروهای خارجی در افغانستان باقی می مانند و طالبان ارتباط خود با گروه های افراطی به ویژه القاعده را قطع می کنند.
این پیشنهادات توسط تعدادی جنرالان چند ستاره آمریکا با این استدلال مطرح شد که این توفقنامه برای طالبان بُرد و برای آمریکا باخت به حساب می آید لهذا طرحی ریخته شود که نتیجه بُرد بُرد را  برای هردو طرف تضمین کند.
 دونالد  ترامپ در گذشته به این پیشنهادات توجه چندانی نکرده بود و هیئت را به عجله درختم کار ترغیب می کرد اما با پیروزی نظامیان درکشتن ابوبکر بغدادی٬ اهمیت پیشنهادات آنها مورد توجه بیشتر قرارگرفت  ونقش آنها در مذاکرات زیادتر شده است.
واضح است که قبول شرایط جدید برای طالبان بسیار دشوار خواهد بود ومذاکرات آمریکا-طالبان طولانی تر خواهد شد. از جانب دیگرانتخابات هم برگزار شده است و دیگر انتخابات به حیث یک ابزار فشار بر روی آنها استفاده نمی شود.
فکر می کنم مذاکرات امریکا- طالبان بلاخره به یک نتیجه خواهد رسید و طالبان از مواضع قبلی شان تاحدی عقب نشینی خواهند کرد.
دراخیر باید تکرار کنم که مذاکرات امریکا- طالبان و مذاکرات بین الافغانی باید قبل از انتخابات آمریکا درنوامبر۲۰۲۰  به نتیجه قناعت بخش برسد٬ در اینصورت شش ماه پیشرو سرنوشت ساز و بسیارمهم خواهد بود.

مذاکرات بین الافغانی 

 حال می پردازیم به چالش های مذاکرات بین الافغانی که هنوز شروع نشده است  و آغاز واقعی آن مشروط  به امضای توافقنامه بین آمریکا وطالبان می باشد.
مهم ترین خواست های طالبان که تا حال مطرح کرده اند این ها می باشند:
خروج نیروهای خارجی٬ به رسمیت شناختن گروه طالبان به حیث امارت اسلامی٬ آزادی زندانیان٬ اصلاح قانون اساسی٬ به تعویق انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۸ وتشکیل حکومت موقت.
اگر به فهرست خواست های طالبان دقت کنیم هریک از این عناوین مباحث مفصلی است که بعضی از آنها مانند خروج نیروهای خارجی مستقیما به آمریکا ارتباط می گیرد اما بعضی دیگر به دولت افغانستان یا بهتر بگوییم مذاکرات بین الافغانی مرتبط اند. البته موارد دیگری هم هستند که درجایش به آن اشاره خواهم کرد.
مهم ترین تغییری که طالبان خواهان آن اند عبارت از اصلاح قانون اساسی است.  دراصل طالبان خواهان الغای قانون اساسی موجود اند اما می دانند که مطرح کردن آن باعث عکس العمل های زیادی خواهد شد لهذا نام آنرا اصلاح قانون اساسی گذاشته اند.
 طالبان مسوده یک قانون اساسی مطابق دیدگاه های خودشان را نیز آماده کرده اند که هنوز رسانه ای نشده است.
طالبان خواهان تغیر اسم افغانستان به امارت اسلامی هستند و این مهم ترین و نخستین خواست آنها است. بحث دیگر ساختار نظام سیاسی درافغانستان است که در راس آن امیر و پایین تر از آن رئیس جمهور قرار خواهد داشت. 
امیر این امارت توسط اجماع مسلمین که همانا « شورای حل وعقد» است  انتخاب می گردد و رئیس جمهور از عامه مردم رای می گیرد.
واضح است که طالبان در ساختار سیاسی آینده کشور به فکر جایگاه اول برای خود اند و با احراز این جایگاه٬ فرمان آنها حکم شرع به حساب آمده و اطاعت از آن بر همگان الزام آور می باشد.
یکی دیگر از دغدغه های طالبان موضوع زن٬ حقوق و جایگاه آنها در دولت و جامعه می باشد. طالبان خواهان  جدایی مطلق مرد و زن درتمام مکان هایی اند که سقف دارد. 
خواست دیگر طالبان ممانعت از  نامزد شدن زن برای ریاست جمهوری و امر قضاوت است٬ همچنان عدم جواز سفر زن بدون محرم و محدودیت های دیگر.
در مورد حجاب و عفاف هم طالبان نظراتی دارند که برگرفته از سنت های روستایی و نظرات مفتیان خودشان است.
طالبان می خواهند این موضوعات در قانون اساسی کشور تسجیل شود که کار نظارت برآن هم وظیفه امیر خواهد بود.
ناگفته نماند طالبان  خواهان اصلاحات درقوانین دیگر کشور نیز هستند مانند قانون اصلاحات اداری٬ قانون رسانه ها٬ قانون جزا٬ قانون مدنی و غیره که عجالتا از پرداختن به آن می گذریم .
در مورد ساختار سیاسی ٬طالبان سخن از نوعی نظام غیر متمرکز به زبان آورده اند که  پایه های حکومت آنها را در لایه های پایینی اجتماع تضمین می کند.
اگر به آنچه گفته آمد دقت کنیم دیده می شود که طالبان با اصلاح قانون اساسی و سایرقوانین برای ورود شان به ساختار دولتی آینده٬ خشت های قانونی می گذارند و این یکی از مهم ترین دلایلی است که طالبان گفته اند ما سلاح وجغرافیای خود را به عنوان یک ضمانت برای اجرای هرنوع توافق نامه حفظ می کنیم و این خط سرخ ما است.
و اما حکومت موقت که طالبان برآن اصرار دارند بر این استدلال استوار است برای اجرای هر توافقنامه یک حکومت موقت نیاز است که متشکل از طالبان وطرف های دیگر باشد نه اشرف غنی. 
به عبارت دیگر اصرار طالبان بر تشکیل یک حکومت موقت هم بخاطر دور زدن حکومت موجود است و هم برای احتیاط از مخالفت جنگجویان شان که تا لحظه آخر انگیزه خود را برای جنگیدن از دست ندهند و رهبران شان را متهم به خیانت به آرمانها کرده به صف داعش نپیوندند.
 با تاسف دیده می شود بهایی را که باید مردم افغانستان برای  صلح بپردازند  از ذخیره  دستاوردهای هژده ساله خواهد بود.
حال سوالات زیادی اینجا مطرح می شود که به چند تای اشاره می کنم.
۱.مردم افغانستان برای رسیدن به یک صلح باثبات چه بهایی را باید بپردازند؟
۲. از کدام دست آورد های هژده ساله باید گذشت یا آن را تعدیل کرد؟
۳.چه کسانی حق دارند در این مورد مذاکره کنند؟
۵. چه کسانی حق دارند در این مورد تصمیم بگیرند؟
۶. چه ضمانت اجرایی برای این توافقات وجود دارد؟
۷. اجرا کننده این توافقات چه کسانی یا نهادهایی می باشد؟
۸. درصورت تخلف چه نهادی قدرت تحمیل توافقات را برمتخلف دارد؟
۹. سلاح وجغرافیای طالبان چه وقت به ساختار جدید مدغم می شود؟
۱۰. چه کسی ضمانت کرده می تواند که بخش اعظم  طالبان به داعش چهره بدل نمی کنند؟
۱۱.اگر مذاکرات بین الافغانی طولانی شود٬ نیروهای آمریکا منتظر می مانند؟
در اخیر به عنوان نتیجه گیری لازم می دانم نکات آتی را ذکر کنم
  شناخت ما از زمان ظهور طالبان تا حال این است که  این گروه اهداف استراتژیک خود را که عبارت از برپایی یک نظام طالبی گره خورده با منافع پاکستان است٬ پیگیری کرده است و برای رسیدن به آن از هیچ خدعه٬ عهد شکنی و خونریزی آنهم به نام دین خود داری نکرده اند.
 نباید انتظار داشته باشیم در نتیجه صلح با طالبان٬ افغانستان به پیش برود  زیرا این جنگی است که گذشته را بر امروز تحمیل خواهد کرد اما نباید بگذرایم برآینده هم غلبه کند.
طالبان یک حرکت قومی٬ ایدئولوژیک٬ افراطی و زن ستیز اند و این ویژه گی ها آنها تغییری نکرده است.
طالبان هنوز هم معتقد اند که انتخابات در اسلام جایی ندارد و اجماع مسلمین (شورای حل وعقد) باید امام مسلمانان را انتخاب کند.
طالبان از فرهنگ روستایی افغانستان نماینده گی می کنند و مخالف مظاهر مدنیت اند.
طالبان قابل اعتماند نیستند و انگشت به ماشه با آنها باید مذاکره کرد.
طالبان  گروهی اند که درگذشته زنده گی می کنند٬ پس نه به درد امروز می خورند ونه فردا .
طالبان یک پروژه جنگی اند که اگر سلاح خود را برزمین بگذارند نظام آنها پاسخ گوی نیاز های عصر ما نیست.
طالبان با کمبود شدید دانشمندان و متخصصین مواجه اند و برای توسعه اقتصادی  کشور هیچ طرحی ندارند.
طالبان  زن را موجود پایین تر از مرد می دانند وحضور شان را در میان مردان  باعث فساد.
طالبان از شریعتی نماینده گی می کنند که ریختن خون هزاران انسان بیگناه را مجاز و سبب دخول دربهشت می داند.
طالبان در ساختار سیاسی افغانستان خواهان بالاترین مقام  اند( با ضمانت قانونی و پشتیبانی نظامی بدون مراجعه به آرای مردم).
طالبان حالا دارای یک هیئت با تجربه در مذاکرات سیاسی اند در حالی که جانب مقابل آنها فاقد آن اند.
طالبان نمی خواهند با اشرف غنی مذاکره کنند اما  رهبران احزاب سیاسی هم متشتت و گرفتار اختلاف اند.
طالبان یک ماشین جنگی اند که آمریکا را شکست داده اند و با زور وارد قدرت سیاسی درافغانستان خواهند شد.
افغانستان برای رسیدن به صلح٬  باید چند قدم به عقب برگردد زیرا طالبان گذشته را بر امروز تحمیل می کنند.
وپایان سخن اینکه:
صلح با طالبان بسیار دشوار است  اما ممکن می باشد.