-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ دی ۶, جمعه

عطا در حمایت و ضدیت با عبدالله خودش را پیر کرد


دکترعبدالله به ساز لغمانی شباهت دارد که هیچ تاریخ اتمام ندارد. 




گزارش ها مشعر اند که عطانور ظاهراً عزل ونصب در حوزه بلخ را بالاثر مفاهمه نه چندان پایدار با امریکایی ها و دولت کابل، دو باره شروع کرده است. با این حال، درچشم انداز ایشان، نبردگاه فرسایشی با دکترعبدالله با تمام درازا، پهنا و پیچ وخم هایش دامن گسترده است. غنی حذف شدنی است؛ اما عبدالله به ساز لغمانی مشابه است که هیچ تاریخ اتمام ندارد. 

عطا با این حال، از نظر روانی و قسماً - وجدانی- روزگار ناگواری دارد. او زیرفشار دسته جات غنی - عبدالله و خنجرزنی های عوامل جناجی، زیاد کوفته و خسته شده.  انصاف باید داد که اوبیش از دیگران به نوستالژی «جهاد» وجمیعت وفادارماند؛ هرچند زنده گی اش در ره از دست نرفت، درعوض، آن قدر فشار دید که برابر با رنج جانکاه هفت بار مردن بود. این آدم که به چنین روزی رسید، تنها از دست دکترعبدالله نبود؛ وی درموقعیت گیری های حبابی رسانه ای، از خود تصویر یک هیولا درذهن خونتای ارگ طراحی کرد؛ حال آن که ایشان قدرت رزمی و عقبه های حمایتی پایدار دراختیار نداشت.

القصه، عطانور در حمایت و سپس در ضدیت با عبدالله خودش را پیر کرد! عطا، اکنون به همه چیزهای گذشته به چشم یک لحظه گذرا نگاه می کند؛ تازه درین سن و سال یاد گرفت که در میدان بی شکل سیاست چطور معامله را پیش ببرد. ماحصل صداقت سرراست و ملهم از قلب و «عقیده!» در سیاست، شکست و تباهی عقیده است. سرانجام عطا، به کوچۀ قمارهای تلخ وشیرین بسیاری دور خورده است و بعد از مارشال فهیم، تنها کسی است که به زور یا تهدید و تخویف، از میدان به درنرفت. گفتن از چنین زاویه های دردناک و تلخ، برای بقا اهمیت حیاتی دارد.  نگاه کنید به خونتای ارگ، که مطلق ولانتاریست و پیروماکیاول کاریکاتور شده هستند؛ اما همین که در صدر نشسته اند؛ برای شان غنیمت است. سیاست برای بقا، کار سختی است؛ هرکه معتاد به انجام هرکاری نباشد؛ از رده خارج می شود.