-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ آذر ۱۸, دوشنبه

سخنان حلیم تنویر نه خطر دارد؛ نه ارزش


طرح شاگرد محمد گل خان مهمند برای احیای وحدت ملی که هیچ گاه وجود نداشته است. 




نسخه باطلی که حلیم تنویربرای بازگرداندن «گذشته» به امروز پیچیده، دیدگاه کلیت پشتون ها نیست؛ شیفته گی جنون آمیز یک تعداد کوچک افراد است که بیشتر از نظر سیاسی در سالیان اخیر، سرخورده شده و منابع ائتلافی قدرت در هجده سال اخیر آن ها را تحویل نگرفته اند. گذشته ازین، فرافکنی های فردی، واقعیت های موجود اجتماعی و سیاسی را نمی تواند دستکاری کند. بنا برین، بی ارزش است.

فهم حلیم تنویر از احیای « وحدت ملی» مکدر، بدوی، تعرضی و تاریخ زده است. اول این که ایشان ثابت کند که وحدت ملی به معنای واقعی کلمه، چه زمانی در افغانستان وجود داشته است؟ حتی در بافت درونی قبایل و اقوام مختلف در کشور، «وحدت» دیده نشده است.  وحدت، از زمین یک اطمینان جمعی می روید. زمانی که توزیع ثروت، قدرت و نعمات زنده گی به طریقی که رضایت همه را شکل بدهد؛ نشانه های «وحدت ملی» به مرور ظاهر می سازد. با سرکوب، زورگویی، شاگردی کردن به محمد گل مهمند یا جنرال طاقت، فقط خشم بی مهار سراسری به وجود می آید.

حلیم به شدت غیرعلمی صحبت می کند؛ حتی چشم بر تجارب زنده گی تاریخی در افغانستان بسته است و عصای مصلحت را هم به دور انداخته و مثل کور مادرزاد در بیشه قدم گذارده است.

من درتعجبم با این همه تا و سر شدن های های تاریخ، اوضاع اجتماعی، بیداری نسل ها و پیوستن مردم از طریق مبادله اطلاعات و .... بازهم کسی بلند می شود با عوام گرا ترین تئوری منسوخ، به قد و اندام زنده گی امروز، تنبان و کمیس دیروزی را برش می کند.
حلیم تنویر چرا از تزویج دختر هزاره به پسر پشتون، یک طرفه پیشنهاد می دهد. چرا از طرح معکوس پیشنهاد خود اعلامیه نمی دهد؟  او می توانست دلیل بیاورد که بین تاجک و پشتون تا حدودی دربسترشهر ها همخونی و بافت مشترک زیادی وجود دارد و بهتر است نزدیکی خونی با دیگر اقوام دراشکال تازه ای محقق شود. همین مساله هم زمینه اساسی برای تحکیم پایه های وحدت ملی به حساب نمی رود. شکل گیری وحدت ملی مجموعه ای از فرآیند های پیچیده و سازنده تاریخی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. اما حلیم خطای بزرگی که مرتکب شده این است که می گوید:

 من شاگرد محمد گل مهمند هستم!

پیشنهاد من این است که شما باید شاگرد وجدان خود باشید و حقایق زنده زنده گی مردم خود را با نگاه انسانی بررسی و چاره جویی کنید. شما می توانید اقتداء به اسماعیل یون کنید که زنده است. اگر او تا کنون به مدارجی رسیده است که تو در آرزوی آن می سوزی، پیش یون «گُر» بگذار و همزمان در برابر سیلاب واکنش ها و واقعیات گردن شکن زنده گی ایستاده شو. دیده شود سرو استخوان چه کسی جغزی جغزی می شود.

 کردارهای محمد گل مهمند به وقایع دور عصر حجر و دولتواره های قبل از میلاد گره نمی خورد که کسی نتواند رگ اصلی عصبیت نازای سخنان ترا نفهمد. کارنامه های بدوی محمد گل خان، حتی حیثیت پشتون های شهرنشین و کابل نشین را هم لطمه زده است. مردم که تاریخ خون و مرگ و تعرض را با جزئیاتش می دانند و اگر تو ادامه دهندۀ همان راه هستی، بشکه پترول با خود بردار و به میدان پا بگذار.
قلم بردار و رقم زن دوره ای را که محمد گل خان ها یک صباحی به ضرب و زور بر مردم تحمیل کردند؛ برای این سوال جواب پیدا کن که چطور آن خیمه ضرب و زور برافتاد و جز نوستالژی کاریکاتوری آن در ذهن شما چیزی باقی نمانده است!؟