-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ بهمن ۵, شنبه

عبدالرحمان خان به خبرنویس انگلیس: حالم وخیم است!


مرض الملوک، جاناتان لی، پژوهشگر انگلیسی، برگ 212

امیرعبدالرحمان خان هماره از چند نوع بیماری به ویژه بیماری نقرس در عذاب بود. اوایل جولای 1888 که از اقامت دیرمدت در آب و هوای گرم جلال آباد به کابل برگشت، بیماری اش به ناگهان دو باره عود کرد. او در بهترین حالت، اختلال مزاجی داشت و با هرکسی که دم راهش قرار می گرفت، بد رفتاری می کرد. شاه ناگزیر شده بود جلسات دربار را لغو کند. اواسط جولای به منظور پرهیز از مرض شایع کولرا درکابل، دربار شاهی به پغمان منتقل گشت. مگر چند روز پس از رسیدن درباریان به پغمان، سرفه و سرما خورده گی به جان امیر افتاد و به دنبال آن مرض نقرس تشدید گردید و او مجبور شد که مسوولیت انعقاد مجالس دربار را بر عهده پسرش حبیب الله بگذارد. 
بعد از گرفتن دارو وضع امیر رو به بهبود گذاشت و به این مناسبت دستور توزیع نذر و صدقه صادر کرد؛ اما همزمان در گفت و گوی خود مانی با خبر نویس انگلیس درکابل اظهار داشت که هنوز احساس می کنم حالم وخیم است و به مدت هفت شبانه روز خواب به چشمانم نیامده است. فقط یک روز توانسته بخواند و درد طاقت فرسای دو پاهایش کاهش نیافته است. 

او گفت  سفارش کرده که یک تعداد جوک دریایی ( زالو) بیاورند. ( شاید برای مکیدن خونی که از نقاط نقرس زده بیرون می زند). همان روز امیر  با نظامیان ارشد خویش و همچنان با خانی ملاخان روحانی سرشناس کابل با زشتی و اهانت رفتار کرد. وی به مقامات حکومت گفت که نظریه آن ها در باره روسیه از نظر وی باطل است. 

احتمالاً در هفته های اخیر ماه جولای 1888 که «نقرس» امیر رو به وخامت نهاد، براثر ناتوانی ضعف کرده بود؛ در بین مردم آوازه افتاده بود که وی جان خود را از دست داده است. مگر در پایان ماه جولای، درد نقرس از انگشتان پاهای امیر به طرف ران ها تسری یافت. سپس درد شدید گرده او را در برگرفت و چه هفته دوم ماه اگست با مشکلات بسیار زیاد و به کمک عصا در مجلس دربار حضور یافت. دراصل، غیابت امیر امور رسمیات را توقف داده بود. به هر حال حضور امیر برای برخی از آدم ها فال نیک نبود و او چند نفر را به جرم پخش آوازه مرگش در روزهای بیماری، به مرگ محکوم کرد.