-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ بهمن ۴, جمعه

داستان های ناگفتۀ امیرعبدالرحمان خان

ازکتاب مرض الملوک، اثر پژوهشگر انگلیس، جاناتان لی
این حقایق درتاریخ افغانستان اصلاً پدیدار نیست. برش های مهم یافته های جاناتان را متناوباً ترجمه می کنم.
این هم بریده نخست:
جاناتان می نویسد: در ماه جون 1882 سردارعبدالعزیز خان فرزند سردار محمد اعظم خان از اعضای مهم دربار امیر، شخصاً به یک جاسوس انگلیس گزارش داد که امیرعبدالرحمان خان «دیوانه شده است».  درماه سپتامبر همان سال، بیماری امیر تشدید گردید و فعالیت های روزانه امیر در اتاق بودوباش وی محدود شده بود. او از بیماری های مزمن و گونه گونی رنج می برد. درد شکم و «نقرس» بیماری شایع بود که همه از آن خبر داشتند. حتی در 1868 زمانی که یک قطعه از نظامیان پدرش را در شمال افغانستان رهبری می کرد، گاه مواردی از درد شدیدی او را درهم می فشرد که مجبور می شدند او را روی چهارپایی برداشت و بر بالای یک بام بلند بگذارند تا وی از آن جا از حالت نشسته بتواند جنگ را هدایت کند. 
در زمستان سال 1887 امیرعبدالرحمان خان ازبیماری درازمدت نقرس در عذاب بود. شدت بیماری اش مدت شش ماه ( خزان 1888) ادامه یافت. وی دو زمستان همان سال ها را در جلال آباد سپری کرد. دربازگشت به کابل وضع امیر بدتر شد و درین مدت با هرکسی که دم رویش قرار می گرفت، خشونت و بدرفتاری می کرد. 
چند روز بعد در انظار عام ظاهر شد اما هنوز بیمار بود. او در نخستین جلسه دربار همه را نفرین کرد که به گفته کافران و بی دینان ، به غیر از « تمام افغان ها به شمول خودم»، « تنها فارسی زبان ها و قزلباش ها مسلمانان راستین می باشند».
او همچنان به نقل حضرت علی از مزارشریف اعلامیه ای صادر کرد که درسایه سلطنت امیر، باید شیر و بز از یک چشمه آب بنوشند».