-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ بهمن ۶, یکشنبه

تُرد گویی های عجیب امیرعبدالرحمان خان


ترجمه بریده ای از کتاب مرض الملوک، اثر پژوهشگر انگلیسی جاناتان لی، برگ 213

معلوم بود که امیر نمی خواست به غیر از مشاوران نزدیک و اعضای خانواده اش، کس دیگری از اسرار بیماری اش مطلع باشند. او نه تنها توان فزیکی خود را از دست داده بود، بلکه ضعف می کرد و بی هوش می افتاد و این نشانه آن بود که عقلش مختل شده بود. به این ترتیب، به گفته سلطان احمد خان، دیگر پرده از راز بیماری اش بر افتاده بود. از همین رو آوازۀ مرگ امیر در بین عوام انتشار یافته بود. این آوازه ها در افغانستان همه گانی شده بود تا سرانجام به وسیله یک زن ارمنی به گوش حاکم ترکستان افغانی- اسحق خان فرزند سردار اعظم خان هم چکیده بود. 
اسحق خان به تشویق مشاوران، و به کمک قدرت مندان محلی بر یک محاسبه نادرست تکیه کرد، و به تاریخ ده آگست خودش را پادشاه مزارشریف اعلام داشت. خبر سرکشی اسحق خان درمدت کمتر از سی و شش ساعت به کابل رسید. این خبر، امیر را که با بیماری سختی دست و پنجه نرم می کرد، به جوش آورد.  امیراز شنیدن خبر شورش اسحق خان چنان به خشم اندر شد که عشیرۀ محمد زایی را که خود عضو آن بود، به عنوان « مردم بد» توصیف کرد و گفت که هیچ کسی از آن ها توقع خیر و نیکی ندارد. قوم بی قانون است؛ بی ارزش است؛ مثل شترها؛ خالی از احساس هستند. گفت: اگرچه خودم وابسته به این قوم هستم، مگر نباید سرشان اعتماد میکردم.
ادامه در روز آینده...