-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ بهمن ۴, جمعه

همه گروه های سیاسی، همانا از جنس« خلقی های سور» اند... هرکس به رقمی!

یک شب معاون سیاسی زندان پلچرخی، نشئه به اتاق درآمد.



اخیراْ یک دستۀ  کوچکی از خلقی های ( تاهنوز) طرفدار حفیظ الله امین، درکابل جمع آمدند تا موازی با گروه های ( تاهنوز) وفادار به شعار های جهادی و تنظیمی، «تجاوز شوروی به افغانستان» را محکوم کنند. حیرت زده شدم ازین که این جماعت و دیگر جماعات مشابه، گمان برده اند که توفان وقایع و حقایق درحافظۀ مردم فرونشسته و مرده است. یک بار دیگر معلوم شد که نحلۀ «سورخلقی»، مثل گذشته با کتاب خوانی، آگاهی تجربی مردم و روال تازه به تازۀ زنده گی، میانۀ چندانی ندارد؛ کماکان نه از کردارهای خود و نه از دگرگونی های عظیم و ترسناک چیزی نیاموخته اند. درکمال ساده لوحی فکر کرده اند که آب ها از آسیاب ها افتاده و حالا هیچ کس قادرنیست بفهمد که کارستانی کرده اند؛ خلاصه رشتۀ حساب و کتاب از دست مردم خطا خورده است. 
اشتباه نکنند. هرقدر موج گدود سالاری بر جامعه سلطه پهن کرده، هیچ کسی قادر به صیقل کاری سیمای بدوی خلقی ها درسیاست، دولت داری و برخورد پولپوتی با انسان ها نخواهد بود. من با کادرهای امین – تره کی سالیان متمادی در زندان به سر برده و نیمه سال 1359 تا اواخر سال 60 خورشیدی را در سلول های چند نفری در وینگ شرقی و غربی بلاک اول پلچرخی سپری کرده ام. آن ها روایاتی از زبان خود بیرون می دادند که تا امروز من قادر به تحریرآن نشده ام. برسبیل «مشت نمونۀ خروار» یک نمونه را درین جا می آورم:
درمنزل دوم وینگ شرقی، مجموعه اتاق های کوچک موازی با هم وجود داشت. ساکنان آن دهلیز مشترک را «باندیست ها» نام داده بودند. باندیست ها شناسنامه ای بود که متولیان پرچمی زندان به یک گروه بیش از صد نفری وفادار به حفیظ الله امین داده بودند. این ها همه خلقی امینی یا همان «سورخلقی» ها بودند که از سوی گروه «آلفا» سازمان استخبارات شوروی از قدرت زده شده؛ اما هنوز کلمه شهادت در زبان شان، فقط اتحادشوروی و «احزاب برادر» بود.

هر «بندی» یی که ظاهراْ سر از مقررات زندان بر می تافت، با سرباز و هم اتاقی اش یخن به یخن می شد؛ یا ناگه هنگام «رابطه» با دیگرزندانی ها درسلول های دیگرگیرمی آمد؛ مجازاتش به امر قوماندان بلاک، انتقال به دهلیز «باندیست ها» بود. باری، من هم جزایی شدم و فاروق هوتک معاون سیاسی به سرباز عبدالرحمان گفت:« ببریش ده بین باندیست ها ایلایش بته که بفامه زندان چیس!»
 درترکیب آن فرقه، اکثراً بلند پایه های حکومتی و نظامیان خلقی بودند. شخصی هم بود قد کوتاه با اندامی پف شده. چنین می نمود که دستی سحار، سر نیمه طاسش با گردنی کوتاه و کلفت را میان شانه های گوشتی و گرد، نصب کرده بود. رفیق ظاهر چوپان نام داشت ... هرکاری که کرده بود، در شهرک شیندند و حوالی هرات باستان کرده بود. کارنامه خلقی های هرات بسیار بسیار وحشتبار است. چوپان، خیلی بی باک، مدمغ و شوخ طبع هم بود. هرلحظه به وجناتش می دیدی، شراره های خشونت بومی و اکتسابی ملمع با اقتدارحزبی در چشمان آشفته و از خود راضی اش، مثل آمیب تکثر می کرد و تکثر می کرد.

یک شب، درب دهلیز گشاده شد و فاروق هوتک پا به داخل نهاد. هنگام داخل شدن کمی پایش پیچ خورد و معلوم شد که مست است. هوتک هر شب مست می کرد. جلو آمد. صفی از زندانیان، کسی روی چهارپایه خود ساز، کسی روی پتو و شماری هم روی بالشت چهاز زانو زده، به تلویزیون می دیدند. من درآن جا دیدم که یک پرچمی چقدرعمیق از یک خلقی بیزار بود و خلقی را مزاحم و اضافی می شماریدند. خوب... یک نکته هست که این خلقی ها، صدها تن از پیشگامان «سره کرده» پرچمی را ستم کش کرده و درکنار دیگر مردمان به دهان بلدوزر داده و در کام چقری های پولیگون رها کرده بودند.

اما این ظاهر چوپان، با آن که از فهم تئوریک احکام مارکسیزم بغایت بی بضاعت بود، خودش را صاحب «انقلاب» وممثل «سوسیالیزم واقعاً موجود» در افغانستان می دانست. با قدوس غوربندی کلنجار می رفت که چرا «خلقی ملگرو» نتوانستند به حساب ضد انقلاب برسند. می گفت: ضد انقلاب خو زمونژ به جیب کی ؤ ( اشاره به پرچمی ها).
فاروق هوتک دم روی چوپان، کج ایستاد و به لهجه قندهاری به پشتو، درمذمت وی کلمات شنیعی را به کار برد. اما چوپان نگذاشت خودش را بیش ازین «ایلا» کند. ازش پرسید:
 مونژ خاین یو؟ ته خاین پیژنی؟ ضد انقلاب خو ته یی... ته او ستاسو ملگری لوی خائیان یاست. تاسو د انقلاب دپاره سه ده کری؟ خلاصه جان سخنان پایانی چوپان این بود: تو با این پطلون کاوبای و بوت های سلامندرفکر می کنی انقلابی شده ای؟! بار انقلاب روی شانه های رفقای خلقی است. تو به انقلاب چه خدمت کرده ای؟ من افتخار کشتن 800 نفر اخوانی، فئودال، ماویست و ملای های ارتجاعی را دارم و مثل بچه نر در تحقیقات خود هم گفته ام... دست آورد تو واری بچه های شهری چه است؟ برو... که نشئه ات خراب نشوه.
هوتک هک وپک ماند و فقط گفت... لوی خائنان یاست. نمی فهمم چرا شما را زنده مانده اند! و بیرون رفت.