-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ دی ۲۸, شنبه

این آقا می خواست موتر احمد شاه مسعود را بفروشد


از خسربره ( برادر زن) های شادروان احمد شاه مسعود است.
نامش طارق محمدی؛ مست از پول های باد آورده؛ با ذهنی کاملاً عیار شده به پول رایگان. موتر دوانی و شکار بره از مشغولیت های یومیه نامبرده به حساب می آید.
گزارش واصله مشعر است که طارق، سال پیش در مفاهمه با شبکه های مافیایی، تصمیم می گیرد که یگانه موتر به جا مانده از شادروان احمد شاه مسعود را از موزیم بیرون کرده و به فروش برساند. شبی روح الله یوسفی « پهره دار» موظف درآرامگاه مسعود، نیمه شب درمی یابد که کسانی به گراچ محل نگهداری موتر قدیمی احمد شاه مسعود در « سریچه» نزدیک می شوند. جلو می رود و طارق محمدی یکی از خسربره های مسعود را می شناسد. این آقا به نفر همراه خود فرمان می دهد که گراچ را باز کرده و موتر را با فشار و تیله از گراچ بیرون کنند. 
روح الله یوسفی به آرامی می گوید که حالا نیم شب است؛ کار درستی نیست که موتر را بی خبر ازین جا ببری و من جوابده هستم. فردا بیا که من با مقامات تماس بگیرم؛ آن وقت هرچه دستور بود، اجرا شود. طارق محمدی های و هوی راه می اندازد که به شما چه مربوط است... کدام مقام؟ این موتر از ما است و هرجایی بخواهم آن را می برم.

روح الله یوسفی به او اخطار می کند که از آن جا دور شود. طارق محمدی با سروصدا و تهدید از آن جا می رود. فردا اولین کاری که انجام می دهد، قطع معاش روح الله یوسفی از سوی بنیاد مسعود بود. در مرحله بعدی، این تاریخ فروش برای دور کردن روح الله از محل نگهبانی مزار مسعود و نصب نفر خودی دست به کار می شود تا بتواند موتر تاریخی را دزدی کند.

این بار پلان تعویض پهره داربنا به توجه دکترعبدالله و علم ایزد یار خنثی می شود. تا کنون تلاش های روح الله یوسفی به هدف ایجاد یک دفتر تشریفات برای پذیرایی از دپلومات های خارجی که مرتب به ادای احترام به مسعود می آیند؛ از سوی والی برحال، انجنیرکمال و پسران تاج الدین ( پدر زن احمد شاه مسعود) بی اثر شده است. اگر یوسفی نبود، موتر مسعود یا به پاکستان یا به مافیای تاجکستان به شکل پرزه پرژه به فروش می رفت. گزارش می گوید که هنوز هم خطر قاپیدن موتر دریکی از شب ها وجود دارد. این شخص اکنون خودش را به احمد مسعود بخیه زده است تا چه پیش آید... کسی نمی داند. این گزارش را در تاریخ ثبت کردم تا مسعود- آن کوه اقتدار و معنویت- را ازالو ها و انگل های خانواده گی و بیگانه با فرهنگ و تاریخ برائت بدهم.