-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ دی ۱۵, یکشنبه

اعتراض به یادداشت محمود دولت آبادی در باره مرگ سلیمانی

سلیمانی؛ آقای دولت آبادی قلب شما چه قلبی ست؟
شکوه میرزادگی

آقای محمود دولت آبادی لحظاتی پیش دیدم در« یادداشتی در سوگ سردار سلیمانی» نوشته اید:

«از لحظه اى که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانى را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمى کند:چه سازم به خارى که در دل نشیند؟ و ازخود مى پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک ، با هر اندیشه و هرگرایشى؟ انهدام؟»*

آقای دولت آبادی البته هم شما و هر انسانی حق دارد تا از مرگ عزیزانش رنجور و دردمند شود تا جایی که «خاری به قلب اش نشیند». اما از آنجایی که شما از خودتان درباره ی «سرنوشت فرزندان شایسته این آب و خاک» پرسیده اید من هم از شما می پرسم:

آیا فرزندان شایسته آب و خاک ایران از نظر شما فقط قاسم سلیمانی ست؟ کسی که خودش را «سرباز اسلام و شیعه» می نامید و (از رهبرتان گرفته تا همه ی سران حکومت اسلامی) او را «سردار اسلام » می دانند؟ و آیا از نظر شما آن صدها جوانی که همین یک ماه پیش در سرزمین شان به خاک و خون کشیده شدند، در حالی که برخی شان فریاد می زدند: جانم فدای ایران؛ «فرزندان شایسته این آب و خاک» نبودند؟! آیا مرگ هیچ کدام از آن ها اثری برقلب شما نگذاشته است؟

آه آقای دولت آبادی، این قلب شما چه قلبی ست؛ که چهل سال است شاهد این همه کشتار و زندان و شکنجه ی انسان های شایسته در ایران، سوریه،عراق و... و بوده و حتی یکبار هم نلرزیده است؟!