-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ دی ۱۸, چهارشنبه

حسین دولت آبادی برادر محمود دولت آبادی چنین نوشت:

سال‌ها پیش، در زمانی مردم ایران تصویر خمینی را در ماه دیده بودند، حسنین هیکل، روزنامه‌نگار سرشناس مصری نوشت: «خمینی گلوله توپی است که از چهارده قرن پیش به زمانه ما شلیک شده است.» 
این گلوله توپ میهن ما و آن منطقه را ویران کرد؛ پس لرزه‌های آن، میراث خواران جنایتکارِ آن مردک عبوس، خشک مغز و فناتیک، هنوز که هنوز است، میهن ما را ویران می‌کنند و مردم ما را روز به روز بیشتر و بیشتر به خاک سیاه می‌نشانند و هستی ملتی را تباه می‌سازند. تباه…
 این گورزادن تاریخ، در این‌ همه سال، علم و دانش، در یک کلام «خرد» را پس زده‌اند و خرافات مذهبی، احادیث و روایات را جایگزین دانش کرده‌اند و تا آن‌جا که مقدور و میسر بوده، هنرمندان مترقی و هنر مترقی را به انزوا رانده‌اند و یا مجبور به مهاجرت کرده‌اند.
 اتفاقی که در دوران صفویه ها افتاد: آخوندها و آیت‌الله‌ها از سوریه آمدند و جای شعرا و اهل معرفت را در دربارها گرفتند و باعت کوچ شعرا به هندوستان شدند. در شرایطی که کشور ما و مردم ما زندانی «بازماندگان اصحاب کهف» هستند و آن‌ها را سال‌هاست که به اسارت گرفته‌اند و از تمام موهبت‌های مادی و معنوی و از زندگی محروم کرده اند، در زمانه تیره و تاری که همه چیز در همه زمینه‌‌ها: فرهنگی، هنری، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، مدنی، شخصی و خانوادگی، در حال ریزش و فروپاشی‌ست، هنر و ادبیات و هنرمندها نیز آسیب‌ها دیده‌اند و می‌بینند و هر بار و در هر جائی که استعدادی زبانه می‌کشد، بادهای مسموم و نفس شوم ملاها و اعوان و انصار آن‌ها، شعله و روشنائی را خاموش می‌کند. خفاش‌ها در تاریکی پرواز می‌کنند و روشنائی را بر نمی‌تابند. هنر و ادبیات روشنائی‌است. هنر و ادبیات می باید نخست بومی باشد و در مرز و بوم خودش رشد کند و رونق بگیرد و بعد جهانی بشود. چنین امکانی برای رشد هنر و ادبیات در ایران وجود نداشته و ندارد.