-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ بهمن ۱۷, پنجشنبه

نامه‌یی به مسؤولان نصاب تعلیمی وزارت معارف افغانستان

کامگار پژوهشگر جوانی‌ست که از یک خطه محروم برخواسته است و الحق که نوع نگاه و دریافتش منحصر بفرد است. حالا که بازار گفتمان زبان و تاریخ و فرهنگ گرم است؛ باید این نوشته را خواند. 
چو کفر از کعبه برخیزد کجا ماند مسلمانی؟

نویسنده: حمیدالله کامگار



درود به مسؤولان محترم نصاب تعلیمی وزارت معارف افغانستان؛ اما بعد ...!
در کتاب‌های مضامین "تاریخ" صنوف هفتم تا دوازدهم این وزارت، که هزاران نوجوان و جوان در مکاتب و معارف سراسر کشور سرگرم فراگیری آموزشی هستند، روش صحیح تاریخ‌نگاری را در نظر گرفته‌اید؟ یعنی از قدیمی‌ترین سند تاریخی تا دوره‌ی معاصر را از صنوف هفتم تا نهم، و مجدداً تکرار این بحث را از صنوف دهم تا دوازدهم فصل‌بندی و ترتیب داده‌اید و یک شاگرد می‌تواند در حقیقت تاریخ کشور را در مدت شش سال، دو بار مرور نماید؟ و اما!
   چالش‌ها، سردرگمی‌ها، جانب‌داری‌ها و اشتباهات فاحش در کتاب‌های آموزشی مضامین «تاریخ» وزارت معارف افغانستان را چگونه می‌توان نادیده گرفت؟ از تبعیض‌های زبانی و نژادی تا جعل‌کاری تاریخ، از بت‌سازی تا تاریخ‌تراشی، از حذف خیلی از سلسله‌ها تا جانب‌داری برای برخی از سلسله‌ها، و موارد زیادی از این دست، چه کسی مسؤول است؟ به عنوان مثال؛
۱. حذف تمام سلسله‌های خراسان از کتاب‌های صنوف نهم در آخرین چاپ یعنی سال ۱۳۸۹ خورشیدی و جا دادن تاریخ معاصر همسایه‌های افغانستان، از جمله؛ چین، پاکستان، ایران، ازبکستان، تاجکستان و ترکمنستان به جای آن.
 ضمن آن‌که در چاپ سال‌های ۱۳۴۴، ۱۳۶۱، ۱۳۸۱ و ۱۳۸۶ خورشیدی کتاب‌های صنوف نهم تمام سلسله‌های خراسان از: طاهریان تا صفاریان، غوریان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزم‌شاهیان، آل‌کرت و تیموریان درج این کتاب‌ها بود و برای شاگردان آموزش داده می‌شد که اکنون وجود ندارد. هم‌چنان حذف تمام جنبش‌های آزادی‌خواهی در خراسان، از جمله: جنبش قارن هراتی، استاد سیس بادغیسی، ابومسلم خراسانی، سنباد، مقنع، برمکیان، و ...
۲. در کتاب تاریخ صنف هفتم آمده است: «اولین پادشاه کشور جمشید یا یما بود. ص ۴۴، چاپ ۱۳۸۶ خورشیدی»، اما در کتاب تاریخ صنف هفتم آمده است: «اولین پادشاه کشور هوشنگ بود. ص ۲۱، چاپ ۱۳۸۹ خورشیدی.» و جالب‌تر آن‌که در کتاب تاریخ صنف دهم آمده است: «اولین پادشاه کشور کیومرث بود. ص ۱۱.»
۳. در کتاب‌های تاریخ برای (صنوف هشتم)، سال به قدرت رسیدن ایوکراتید (یکی از شاهان دولت یونانو باختری) را ۱۷۵ قبل از میلاد قید شده است، اما در کتاب‌های تاریخ وزارت معارف برای (صنوف دهم)، سال به قدرت رسیدن همین پادشاه ۱۸۱ قبل از میلاد قید گردیده است.
۴. در کتاب‌های تاریخ وزارت معارف برای (صنوف هشتم)، سال به قدرت رسیدن دیودوتس دوم (یکی از شاهان دولت یونانو باختری) ۲۴۵ قبل از میلاد قید گردیده، اما در کتاب‌های (تاریخ برای صنوف دهم)، سال زمامداری دیودوتس دوم را ۲۵۰ قبل از میلاد قید شده است.
۵. در کتاب‌های تاریخ وزارت معارف برای (صنوف هشتم)، سال وفات دیودوتس دوم (یکی از شاهان دولت یونانو باختری) ۲۳۰ قبل از میلاد قید گردیده، اما در کتاب‌های تاریخ برای (صنوف دهم)، آمده است: «زمامداری دیودوتس مدت زیادی دوام نیافت زیرا یک تن از قومان‌دانان به نام آیتیدیوم در سال ۲۲۰ قبل از میلاد بر ضد وی قیام نمود و به حاکمیت دیودتس نقطه پایان گذاشت. و سال وفات دیودوتس دوم ۲۲۰ قبل از میلاد است.»
۶. در کتاب‌های تاریخ وزارت معارف برای (صنوف هشتم)، آمده است: «در سال ۳۳۱ قبل از میلاد امپراتوری هخامنشی‌ها توسط یونانیان از بین رفت. اما در کتاب‌های تاریخ وزارت معارف برای (صنوف دهم) آمده است: «هخامنشی‌ها تا سال ۳۳۳ قبل از میلاد حاکمیت داشتند و سرانجام در سال ۳۳۳ قبل از میلاد توسط یونانیان از بین رفتند.»
۷. در کتاب تاریخ صنف هفتم آمده است: «زرتشت ۶۰۰ سال قبل از میلاد در بلخ بدنیا آمد. ص ۵۰»، اما در کتاب تاریخ صنف دهم آمده است: «زرتشت ۶۶۰ سال قبل از میلاد در بلخ بدنیا آمد. ص ۹».
۸. در کتاب تاریخ صنف دهم آمده است: «با مرگ اسفندیار، حاکمیت خاندان اسپه به پایان رسید. ص ۱۶»، اما در کتاب تاریخ صنف هفتم آمده است: «بعد از اسفندیار، از خاندان اسپه داراب فرزند همای و غیره به قدرت رسیدند. ص ۲۲.»
۹. در کتاب تاریخ صنف هفتم آمده است: «اسکندر مقدونی، بعد از تصفیه شمال افغانستان، به سوی شرق حرکت کرد و از راه نورستان و کنر، به چترال رسید. در جنگ با یوسف‌زایی‌های کنر، اسکندر از ناحیه‌ی پا زخم برداشت. ص ۲۴.» نخست این‌که سلسله‌یی به نام یوسف‌زاییان در تاریخ آریانا، خراسان و افغانستان وجود ندارد. و ضمناً در آن زمان کشوری به اسم افغانستان وجود نداشت. زیرا واژه‌ی افغانستان به گونه‌ی رسمی در دوره‌ی حاکمیت امان‌الله‌خان بر افغانستان گذاشته شد. جالب‌تر آن‌که در تمام کتاب‌های تاریخ صنوف هفتم در چاپ‌های: ۱۳۴۴، ۱۳۶۱، ۱۳۸۱ و ۱۳۸۶ خورشیدی نامی از یوسف‌زاییان گرفته نمی‌شود. در صورتی‌که بصورت مفصل از هجوم اسکندر در کتاب‌های تاریخ معارف در گذشته بحث صورت گرفته است. از طرفی یوسف نامی است که مردم این سرزمین، پس از آمدن اسلام به خراسان، این نام را پذیرفته و در زمان هجوم اسکندر، مردمان این سرزمین آتش‌پرست و زرتشتی بوده‌اند. به باور دیگر؛ اسکندر در زمانی می‌زیسته که هنوز حضرت محمد(ص) چه که حتی حضرت عیسی(ع) هم تولد نشده بود. بلکه فاصله میان اسکندر و حضرت عیسی بیش از پنج‌صد سال است و به این صورت فاصله میان اسکندر و حضرت محمد بیشتر از ده قرن، یعنی یک‌هزار سال می‌باشد. گذشته از این‌که اسلام، چهل سال پس از رحلت حضرت محمد(ص) به سرزمین خراسان (افغانستان امروزی) آمد و در آن زمان بود که مردم خراسان با قرآن آشنا شده و نام‌های: محمد، یعقوب، یوسف، عبدالله، عبدالرحمن، و ... را پذیرفته‌اند. حالا این یوسفی که یوسف‌زایی‌ها خود را به او منسوب می‌دانند کدام یوسف است؟ و مربوط به کدام دوره‌ی تاریخ می‌شود؟ یوسف‌زایی‌ها، از کَی یوسف‌زایی بوده‌اند که تا کنون یوسف‌زایی مانده‌اند و اسکندر را زخمی کرده‌اند؟
جالب‌تر این‌که در ادامه‌ی این بحث، در کتاب تاریخ صنف هفتم آمده است که اسکندر از نورستان گذر کرده است، اما در کتاب تاریخ صنف دوازدهم که بحث از امیر عبدالرحمن‌خان است، آمده است که اسکندر و تیمور و بابر نتوانستند به نورستان نفوذ کنند، اما تنها عبدالرحمن‌خان نورستان را تسخیر کرد و این منطقه را که قبلاً کافرستان بود به نورستان تبدیل نمود.
۱۰. در کتاب تاریخ صنف یازدهم آمده است: «ابو منصور خلیفه در سال ۱۳۴ هجری قمری ابومسلم خراسانی را کشت. ص ۱۳.» اما در کتاب تاریخ صنف هشتم آمده است: «ابو منصور خلیفه در سال ۱۳۷ هجری قمری، ابو مسلم خراسانی را به مرکز خلافت عباسی دعوت کرد. ص ۷.»
۱۱. در کتاب تاریخ صنف هشتم آمده است: «عباسی‌ها در سال ۱۰۹ قمری / ۷۲۷ میلادی داعیان و مبلغان خود را به خراسان فرستادند. ص ۹.» اما در کتاب تاریخ صنف یازدهم آمده است: «عباسی‌ها در سال ۱۰۶ قمری / ۷۲۲ میلادی داعیان و مبلغان خود را به خراسان فرستادند. ص ۱۵.»
۱۲. در کتاب تاریخ صنف نهم آمده است: «شاه محمود برای بار دوم در سال ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۸ میلادی زمام امور کشور را به دست گرفت. ص ۲۵.» اما در کتاب تاریخ صنف دوازدهم این مطلب با صد سال اختلاف چنین آمده است: «شاه محمود برای بار دوم در سال ۱۸۰۹ تا ۱۸۱۸ میلادی زمام امور کشور را به دست گرفت. ص ۲۲.»
۱۳. در کتاب تاریخ صنف هشتم آمده است: «مردم افغانستان عباسی‌ها را به جای اموی‌ها در سال ۱۳۲ قمری / ۷۵۱ میلادی به قدرت رساندند. ص ۹.» اما در کتاب تاریخ صنف یازدهم آمده است: «مردم افغانستان عباسی‌ها را به جای اموی‌ها در سال ۱۲۸ قمری / ۷۴۹ میلادی به قدرت رساندند. ص ۱۵.»
۱۴. در کتاب تاریخ صنف یازدهم آمده است: «خلافت عباسی‌ها تا سال ۶۵۶ قمری ادامه داشت. ص ۱۵.» اما در کتاب تاریخ صنف هشتم آمده است: «سرانجام خلافت عباسی‌ها در سال ۶۳۷ قمری توسط مغولان به پایان رسید. ص ۹.»
۱۵. مشکلات اختلاف متنی و پیچیدگی آن از دیگر موضوعات کتاب‌های مضامین تاریخ معارف کشور است که یک شاگرد را سر در گم می‌سازد. به عنوان مثال: در کتاب تاریخ صنف نهم آمده است: «اوضاع اقتصادی کشور در قرن‌های شانزده و هفده میلادی خیلی خوب بود. ص ۷.» اما در کتاب تاریخ صنف دوازدهم آمده است: «در قرن شانزده و هفده میلادی افغانستان تجزیه گردید و این مسئله باعث رکود اقتصاد و نابسامانی جامعه گردید. ص ۵.» هم‌چنان در کتاب تاریخ صنف یازدهم آمده است: «بعد از سقوط تیموریان تا روی کار آمدن هوتکیان یک دوره‌ی تاریک در کشور بود و اقتصاد مردم رونق نداشت. ص ۷۷.»
۱۶. ارتباط نداشتن عکس‌ها و تصاویر با موضوع درسی؛ به عنوان مثال: در صفحه‌ی ۳۷ کتاب تاریخ صنف نهم بحث از امیر محمد افضل‌خان و در صفحه‌ی ۳۹ بحث از امیر محمد اعظم‌خان است. در وسط این دو صفحه، یعنی در صفحه‌ی ۳۸ تصویر کامل از بنای مسجد چهل ستون گذره قرار گرفته است که مسجد چهل ستون گذره - هرات هیچ ارتباطی با محمدافضل‌خان و محمد اعظم‌خان ندارد. و معرفی هم نگردیده که این مسجد دقیقاً در گذره موقعیت دارد. فقط عشقی دادند به چاپ.
و ده‌ها تصویر دیگر که هیچ ارتباطی با موضوع درسی همان فصل ندارد و حتی معرفی هم نگردیده که این بناها از کدام دوره‌ها و از کدام مناطق افغانستان می‌باشد.
۱۷. ارایه مطالب و موضوعات اشتباه، از جمله: «موقعی‌که قوای افغانی در شرق مصروف جنگ بودند، دولت قاجار ایران، "غورات" را اشغال کردند و فیروزالدین از مرکز کمک خواسته تا جلوی پیشروی ایرانی‌ها را بگیرد...، تاریخ صنف دوازدهم، ص ۲۳.» در صورتی‌که این حمله به غورات نبوده، بلکه به غوریان – غرب هرات صورت گرفته است.
و صدها اشتباه آمار و ارقام و موضوعات دیگر در لابلای کتاب‌های تاریخ معارف کشور را می‌توان به راحتی به مطالعه نشست. که امید می‌رود در بازچاپ کتاب‌های تاریخ معارف کشور، این موارد را جدی بگیرید و تاریخ را بر اساس اسناد و منابع معتبر ارایه نمایید و کسانی‌را در نصاب تعلیمی وزارت معارف کشور به عنوان مسؤول قرار دهید که دو یا سه جلد کتاب تاریخ معتبر مطالعه کرده باشند. از طرفی چه خوب است که در نصاب تعلیمی مکاتب همانند کتب تحقیقی، در اخیر هر کتاب منابع آن تذکر گردد تا شاگردان مطمئن شوند که در مکتب، دروغ نه، بلکه راستی را می‌آموزند.

شاید ادعا کنید اختلافات آمار و ارقام تاریخ مهم نیست، اما آنچه مهم است این‌که شما در امتحان کانکور سراسری کشور کدام آمار و ارقام‌ها را قبول دارید و کدام آمار و ارقام‌ها را به عنوان جواب صحیح می‌پذیرید؟ به همین دلیل؛ چند نفر را بخاطر این آمار و ارقام‌های اشتباهی از ادامه‌ی تحصیل بازداشته‌اید؟ و این چالش‌ها و سر درگمی‌ها چند نفر دیگر را از ادامه‌ی تحصیل بازخواهند داشت؟