-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

همین حالا از گذشته به تلویزیون نگاه می کنم....


درخبرآمد که طالبان یک مکتب را در تخار آتش زده اند. وقتی دیشب این خبر را از تلویزیون شنیدم، اول بی اختیار گفتم این خبر چقدر تکراری است!
درچند ثانیه که حوادث چهل سال از ذهنم گذشت...  از تلویزیون شنیدم: ضد انقلاب وحشی و بی فرهنگ یک مکتب را در فلان جا به آتش کشیده اند!
پس چرا خبر تکراری در نظرم می آید؟  شاید از بهر آن که همه چیز اصحاب مکتب سوز به همدیگر مشابه اند؟ هشدار... لااقل نام های شان متفاوت است! انصاف داشته باش!
هرچه فکر کردم... نام های شان درظاهر، یکی، درمعنا واحد است... مجاهد، طالب، داعش... هزار معلم را تنها در میان سال های 1357 تا 1371 کشته بودند. ما از جنس کدام غریبه هاییم که در سه مرحله کشته و حریق شده و هنوز زنده ایم؟
همین حالا سال 1360 است و در کوته قفلی های بلاک اول، وینگ غربی، اتاق 67 نشسته ام. تلویزیون دردهلیز بلاک گذاشته اند. اگر باور ندارید، خواجه موسی فریور هم کنارم نشسته؛ استاد کبیر با اسحق توخی و دکترحمیدالله سیماب، درسلول مقابل ( 66) هم اتاق است... بلند بلند تفسیر کابلی محمودالحسن شیخ الهند را می خواند. 
توخی کتاب دولت و انقلاب را در دست دارد... سیماب کدام کتاب انگلیسی را به عینک های خود نزدیک کرده است... خبرهای تلویزیون تمام شده و تبصره جریان دارد... استاد کبیر می گوید که شطرنج زدن حرام است!
گستاخانه می گویم: اول شطرنج را تعریف کن!
رسول «کافرکُش» چپ چپ طرفم می بیند. به یکی از «برادران» می گوید: مأویست شده!