-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ بهمن ۱۲, شنبه

انگلیس با چه مداری گری، امیر را زنده نگه می داشت!


ترجمه پارۀ جدید از متن کتاب جاناتان لی، مرض الملوک، برگ 216

امیر عبدالرحمان خان تا ماه اکتوبر گرفتار درد و رنج نقرس بود و حتی وض
عیت ذهنی اش مختل گشته بود. درد شدید در پاها و زانو تا ماه نوامبر ادامه داشت. در پایان همان ماه، بیماری امیر به شکل بسیار جدی عود کرد و طرزی خطرناک در کاخ شاهی در بستر مریضی غلتید. به حواله دکتر گری، به تاریخ 2 دسامبر 1888 ، امیر از شدت درد و التهاب نقرس در شانه ها ، زانو، آرنج و کمر  به ناله افتاده بود. ماهیچه های ساق پای چپش از شدت درد و فشار عصبی بالا و پائین می شد. علاوه برین علائم ناگوار، صدای بیمار در سینه و ریه ها شکسته و به خش خش افتاده بود. با یک سرفه کار بلعیدن غذا مشکل می شد. مریض با بعضی علائم انبساط قلب، افزایش قابل توجه تروتئین در ادرار، نشانه هایی از ناکارآمدی گرده ها یا جگر، ( گسترش آلبومین به میزان یک اعشاریه پنج در ادار) و اختلال مفرط در مثانه مواجه بود. تعبیر درست این حالت آن بود که امیر بد پرهیزی می کرد. او در درجه فشار 102 فارنهایت ناله می کرد و هنجه می زد و چند شب پلک روی پلک نگذاشت. دکتر گری دستور داد تا مفاصل التهابی با آب گرم شستشو و با بنداژ پوشیده شود. او مقداری دارو هایی نیز تجویز نمود و همچنان امیر می باییست سه تا چهار ساعت به طور کامل استراحت کند.  
روز بعد، حالت بیمار اندکی بهبود یافت و درجه فشار وی دو باره به حالت عادی برگشت. امیر می توانست چیزی را ببلعد و درد مفاصل نیز کمتر شده بود؛ مگر علی رغم آن که سرفه هایش کاهش یافته بود، هنوز قادر نبود آرام به خواب برود. پس از چند روز، پا ها و دست های امیر را دردی سوزنده فرا گرفت و حوالی شام اندکی از شدت درد کاسته شد. روز بعد درد تقریباً از بین رفت مگر او هنوز نمی توانست به راحتی بخوابد. حوالی بعد از ظهر درد زانو و شبی نا آرام دو باره شروع شد. امیر از مصرف داروی اروپایی پرهیز کرد و بار دیگر به روش طبیبان سنتی رجوع کرد. با این حال تلاش دکتر گری به گرفتن نمونه از ادرار امیر سرانجام نشان داد که پروتئین ( البومین) و در ادرار وی تقریباً ناپدید شده و ذرات لیتیوم اوکساید هنوز موجود بودند و در مواردی، اشکالی از غده ها قابل تشخیص بود.