-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ بهمن ۱۴, دوشنبه

تیمور لنگ، یک خشت هم برای آبادی این سرزمین نگذاشته است



اشاره: اعتراض ازبک ها ( ترک تباران) به سخنان دکترغنی، موجه نیست. کج نشستن، راست گفتن، شهامت است. بنده بدین باورم که صفت «لنگ» شناسۀ اسمی امیرتیمور است و جنبۀ اهانت آن به مرور زمان زایل شده است. مأمون



 این نوشته دکتراعظم سیستانی حقیقتی تلخ است. اگر بیش ازین میخواهید، کتب زیادی دراثبات این نوشته از جمله نوشته شخص تیمور است که نظام منشی ترتیب کرده است.

اگراز یک جبار تاریخ انتقاد کرده نتوانیم آیا از جنایتکاران قرن بیستم میتوانیم انتقاد کنیم؟

تعجب میکنم وقتی میبینم یک روشنفکر یا درس خوانده قرن ۲۱ با پوشیدن چپن دموکراسی بخود اجازه میدهد ازیک رییس جمهور برحال کشور خود انتقاد کند، ولی اجازه نمیدهد از یک جبار تاریخ در قرن چهاردهم میلادی انتقاد شود؟

این آقا چنان درتار عنکبوت تعصب قومی گیر مانده است که میخواهد حتی از تیمور لنگ یک چهره معصوم وعدالتخواه تصویرکندو انتقاد از او را توهین به قوم او وانمود نماید !

این آقا باید قبل از بیان این سخنان احساساتی وفاقد پشتوانه تاریخی یک بار سفرنامه کلاویخو وظفرنامه شرف الدین علی یزدی و ملفوظات خود تیمور را از نظر مبگذراند تا حرفی نزدیک به حقیقت بر زبانش جاری میشد.

قرن ۲۱ یعنی قرن انفجار اطلاعات همگانی است بایک کلیک بر نام تیمور لنگ یا تیمورکورگان در گوگل میتوانست ببیند که چه تصاویر وحشتناکی زیرنام تیمور لنگ ظاهر میشود، این درحالی است که مطالب فراوانی نیز در زیر نام تیمورلنگ ظاهر میگردد که از روی آنها میتوان بر خصلت وخصوصیات روحی وکشور گشایی تیمور آگاهی یافت.

آیا مگر میتوان بدون کشتار وخون ریزی وغارت وچپاول کشورها وملل مغلوب لقب جهانگشا را کمایی کرد؟ هرگز نه.

این هموطن که نمیخواهد کسی از جنایات وکشتار عام مردم توسط یک فاتح در۶۰۰ یا ۷۰۰ سال قبل از امروز انتقاد صورت گیرد،اما بخودش حق میدهد تا امیر عبدالرحمن خان را که وحدت افغانستان امروزی را تأمین کرد، به حیث یک شاه سفاک وخون ریز و نادرشاه را که مردم کابل را از دست تجاوز دزدان سقوی نجات داد ؛بنام نادر غدار بنامد!

وقتی آدمی از روی عدم آگاهی نه میخواهد کس کلمه «لنگ» را به یک جبار تاریخ نسبت دهد بدین معناست که میخوهد بگوید رشید دوستم در جنگ های کابل گناهی ندارد و آدم کشیها ی او از روی عدالت خواهی بوده است؟!! وهرکه او را گلم جمع یا قاتل حداقل ۸ هزار طالب در دشت لیلی بداند همه دروغ وفاقد حقیقت است؟؟؟

برمبنای چنین پرداخت های غیر واقع بینانه است که ممکن است فر دا رهبران جهادی هم بگویند که کابل را ما ویران نکرده ایم و خون ۶۵ هزارکابلی را نریخته ایم. و محله افشار را نیز ما نابود نساخته ایم.ه ؟!!!.

تیمور لنگ برای آبادی وعمران کشور ما حتی یک خشت هم نگذاشته است و تا جای که دستش رسیده است همه داشته های فرهنگی و دفینه ها وخزینه های شهرهارا بعد از قتل عام مردم غارت نموده وبه سمرقند زادگاه خود انتقال داده است.

تيمور حکومت خود را دنباله حکومت چنگيزی ميدانست و ميکوشيدکه راه و رسم او را در اداره ممالک تابعه بکار بندد و به همين مناسبت قسمتی از ياسای چنگيزی را با اصول تعليمات اسلامی تلفيق کرد و قواعدی که « تزوک تيموری » نام دارد، ترتيب داد. اما اين اصول در محيط نظامی بيشتر معتبر و نقش داشت تا محيط اجتماعی و کشوری .

تيمور، خودرا ادامه دهنده راه چنگيز می دانست، وبنابرین دست کمی از او درخون ریزی نداشت. بقول مورخان:"تيمور مانند دژحيمی خونخوار وفرو نشاننده نهضت های خلق ودرعين حال بازگرداننده ی سنن مغولان به ايران گام نهاد." تيموردوهزارتن ازسربداران را زنده بگورکرد "بدين طريق که دست وپای افراد زنده را بسته وروی آنهارا با آجروملات می چيدند"( تاريخ ايران ، نوشته گروهی از مورخين شوروی ،ترجمه ی کريم کشاورز ،ص ۴۳۰)
تيموردرجريان لشکرکشی به اصفهان به هريک ازافراد سپاهی فرمان داد که تعداد معينی سربريده تحويل دهد وبه اين ترتيب "کله منارهای بسيار ازهفتاد هزارجمجمه اصفهانيان برپا شد" تيمور در دهلی دستورقتل عام اهالی شهر را داد وبزودی هشتاد هزار جمجمه دردروازه ی شهر روی هم ریختانده شد. ( همان اثر،ص۴۳۱.)

فرامين رسمی امیرتیمور معمولاً مهر ميشد و بر حسب اهميت فرمان ، نوشته فرمان برنگ طلائی ، قرمز يا سياه بود و گاه بجای مهر ( تمغا) نقش انگشت سلطان ( يرليغ ) بکار ميرفت . پس از سلطان ، امراء و وزراء موقعيت مهمی داشتند و برخی اوقات مسايل مهم با ايشان حل و فصل ميشد . حکام و مامورين ولايات قدرت و نفوذ فوق العاده يی داشتند و در پاره ای مواردسلطان پس از تسخير يک ناحيه و اخذ غنايم و ضبط اموال و تعيين خراج سالانه ، منطقه تسخير شده را به حاکم سابق واگذار ميکرد ، با قيد اينکه خطبه و سکه بنام سلطان باشد . (مرتضی راوندی ، تاريخ اجتماعی ايران ، چاپ ۱۳۴۴ش ، ج ۲، ۱۹۸)
در قاعده اين هرم توده مردم روستائی قرار داشتند.

تيمور خود پس از فتح هر شهری ، خراج سنگينی بر اهالی وضع می نمود ، چنانکه در تبريز و سيستان و اصفهان چون مامورين ماليات وحشيانه به جمع آوری آن پرداختند ، مردم شهر بشورش دست زدند و عده يی از مامورين وصول ماليات را کشتند . در نتيجه تيمور خشمگين شد و دستور قتل عام مردم شهرها را صادر کرد . (بيست و پنج سده ماليات ، ص ۸۶)

ميزان خراجی که تيمور بر اهالی هر شهری پس از فتح آن تعيين ميکرد ، بستگی به ميزان مقاومت مردم در برابر هجوم تيمور داشت ، زيرا مقاومت سر سختانه مردم دليل اقتصاد نيرومند مردم يک ناحيه بود و برای آنکه مردم را ضعيف تر ساخته باشد ، خراج کمرشکنی بر اهالی ميگذاشت و در صورتی که از پرداخت آن سر باز ميزدند ، امر قتل عام شان را ميداد .

واضع است که در سبزوار هرات و زرنج مرکز سيستان و حصار طاق ، تيمور با چنين مقاومت های سر سختانه روبرو شد و همين مقاومت مردم سبب غضب بيشتر تيمور ميگرديد ، چنانکه در سيستان امر کرد تا بند های آب و منجمله بند معروف رستم بر رودخانه هيرمند را که سبب آن همه آبادی و عمران و سر سزی سيستان بود ، خراب کنند. سپس دستور داد تا مردم زرنج قتل عام شوند . لشکريان تيمور سه روز تمام مردم شهررا قتل عام کردند. (شرف الدين علی يزدی ، ظفرنامه ،زير عنوان سيستان ديده شود)
تيمور در زرنج از جمجه هزاران انسان کله مناری ساخت و دو هزار انسان ديگر را زنده در ديواری جای داد. (راوندی ، ج ۲ ، ص ۱۹۵)

همه تاریخ ها واز جمله تاریخ غبار، شهادت میدهمد که علاوه بر قرار دادن هزاران آدم در سبزواروکشتارهای عام چهل هزار انسان در زرنج تیمورلنگ برای نشان دادن حداعلی سفاکی وبیرحمی خود، هنگام برون رفتنش از سیستان دستور داد تا تمام بند های آب را از روی رودخانه هیرمند نیز خراب کنند. با تخریب بندهای آب در سیستان که زندگی مردم آن وابسته به آب و آ بیاری از رودخانه هیرمند بود؛ سیستان کاملاً تخریب گردید و این خرابی ها چنان عمیق وتاریخی بوده است که تا امروز هم که هفت قرن از آن خرابیها میگذرد، در نیمروز شهرهایی چون: طاق،نوق، زرنج، چهل برج ، قلعه سرخ و قلعه چخانسور،قلعه امیرمعن ، قلعه چگینی و قلعه شوالها وغیره از عمران وسر سبزی افتادند و دیگر روی آبادی وآبیای را ندیدند. زیرا تیمور لنگ در سیستان بندهای معروفی چون بند "رستم "وبند "هاونَک" و بند" یکه" تخریب نمود وبعد از جنوب هیرمند بسوی بست حرکت کرد وبست وقندهار را نیز و یران وغارت نموده به سمرقند رفت.

بنابرین مردم سیستان وهرات واسفزار (سبزوار) و بست قندهار وسرزمینهای که تیمورآنها را فتح کرده بود، حق دارند تیمور را به زشتی یاد کنند چنانکه چنگبز و علاءالدبن جهانسوز و امثال شان را به بدی یاد میکنند.
پایان ۲/۲/ ۲۰۲۰