-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ اسفند ۲۶, دوشنبه

«دولت شهرموازی» از شکم لویه جرگه قانون اساسی بیرون آمد

درنگی بر حکومت موازی، مقاله ای ارزشمند از قلم عبدالشهید ثاقب

اشاره: اندیشه وران جوان، قوی تر از فرماندهان و نخبه گان خود خوانده و مقتدر تراز پهلوان پنبه های تاریخ نفهم درصحنه حضور دارند. این هم یک نمونه درخشان:




دیدیم که داکتر عبدالله حکومت موازی اعلام کرد. فارغ از اینکه این حکومت چه قدر پایدار است یا نیست، از داکتر عبدالله خوش مان می آید یا نمی آید، وابسته به کدام جناح سیاسی استیم و با کدام جناح سیاسی نیستیم، باید بپرسیم که بستر تکوین این حکومت چیست و چرا مورد حمایت جوانان قرار گرفته است؟
بیش تر از همه باید این پرسش را "دولتسازان" مطرح کند؛ زیرا اعلام حکومت موازی نشان دهنده بن بست ایده "دولت سازی" در کشور است. نشان می دهد که یک جای کار به شدت می لنگد و بنابراین نباید به رسولان کذابی که اطمینان های دروغین می دهند و اوضاع را کاملا روبراه و بسامان می خوانند، اعتماد کرد.
من طرفدار حکومت موازی داکتر عبدالله نیستم؛  زیرا می دانم که این امر یعنی فروپاشی دولت و رفتن به سوی هرج و مرج. بی دولتی دردی است که ما بیش تر از همه ملت های منطقه طعم تلخش را در نزدیک به نیم قرن جنگ و بی ثباتی های سیاسی چشیده ایم. اما راه جلوگیری از تکوین چنین وضعیتی، پاک کردن صورت مساله نیست، حل آن است. به همین خاطر است که من فکر می کنم کنجکاو در باره علل تکوین حکومت موازی و بستر عینی و اجتماعی اش باید بیش تر از هر کسی مشغله ذهنی دولتسازان باشد. زیرا تا این بستر شناسایی نشود، دولت سازی ممتنع است.

بستر تکوین ساختارهای موازی چیست؟

واتسلاف هاول، روشنفکر و سیاستمدار معروف جمهوری چک، در کتاب "قدرت بی قدرتان" تکوین حکومت موازی در نظام های توتالیتر را مرحله تکاملی "زیستن در دایره حقیقت" می داند. به باور او، از ویژگی های نظام های توتالیتر این است که مبتنی بر جعل، تزویر و دروغ است و به کمک ایدیولوژی کوشش می کند به انسان ها اصول زیستن در چنبره دروغ را بپذیراند. نتیجه این امر، ایجاد بحران هویت در جامعه است.  در واکنش به این بحران عمیق هویتی، تعدادی انسان ها از اصول ایدیولوژی سر می پیچند و زیستن در دایره حقیقت را انتخاب می کنند. به دنبال این طغیان، آنچه را که ایوان ییروس "فرهنگ ثانویه" می نامد، پدید می آید: یعنی همه شروع می کنند به شنیدن موسیقی ناهمسان، سرود ملی دیگر و نوشتن تاریخ دیگر و ناسازگار با روایت رسمی و حتا تاسیس دانشگاه های دیگر. این طغیان به تمام حوزه هایی که حکومت قصد سرکوب آن را دارد، سرایت می کند. 
آخرین مرحله تکاملی این طغیان، ساختن حکومت موازی و در پایان هم "دولت شهر موازی" است. 

همه چیز از کجا آغاز شد؟
آنچه را که در بالا تذکر دادیم، همین اکنون در افغانستان نیز جریان دارد: رفتن به سوی "دولت شهر موازی".
همه چیز از لویه جرگه قانون اساسی آغاز شد. در لویه جرگه قانون اساسی یک گروه تمامیت خواه با حمایت خارجی ها نظام سیاسی و تمام مظاهر و نمادهای هویتی را به نفع یک قوم طراحی کرده و بالای مردم تحمیل نمودند. سپس حکومت های دو دهه اخیر نیز کوشید با اتکا به ایدیولوژی افغانیت این دروغ را بر تمام عرصه های زندگی مردم تحمیل کند. در واکنش به این امر، مردم حیات مستقل خود را در پیش گرفتند: حکومت یک سرود ملی را تجویز کرد و مردم سرود ملی دیگری را انتخاب کردند. حکومت یک نام بالای کشور گذاشت و جوانان نام دیگر. حکومت گفت دانشگاه نگویید و مردم گفتند. 
اکنون کار به جای رسیده که مساله حکومت موازی و حتا "دولت -شهر موازی" مطرح است. 
این نشان دهنده آن است که چنین شیوه دولت سازی و ملت سازی در افغانستان به شکست و بن بست انجامیده است. بنابراین، اگر طرح دیگری ریخته نشود و غایات نظام با واقعیت های عینی جامعه همآهنگ نگردد، فروپاشی دولت حتمی است.
زیستن در دایره دروغ دیگر ممتنع است. مردم چشم شان به حقیقت گشوده شده.
من نمی خواهم بگویم که عبدالله اهل چنین کارهایی است؛ نخیر. او یک موج سوار ماهر است. عبدالله باشد یا نباشد، این موج ایجاد شده و دیگر نمی توان این حیات مستقل جامعه را نادیده گرفت.
قهرمانان این موج، جوانانی هستند که در دو دهه پسین حتا به قیمت محرومیت از دسترسی به ادارات دولتی نیز دروغ های رسمی را نپذیرفتند و کوشیدند در دایره حقیقت زندگی کنند. قهرمانان این موج کسانی استند که حتا عبدالله زیر نام خراسانیان آن ها را شامل فهرست سیاه ریاست اجراییه کرده بود و تمام دروازه ها را به روی شان بسته بود. 
باید مطالبات این نسل را در نظر گرفت و به تنوع و تکثر قومی در افغانستان حرمت گذاشت.
از جمشید نقل کرده اند که همواره چنین دعا می کرد:
اهورامزدا! کشورم را از قحطی و دروغ نگهداراد!

دروغ همسنگ قحطی و کشنده است. خداوند افغانستان را نیز از این پدیده دور نگهدارد.