-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ فروردین ۹, شنبه

داستان بازی عطا نور و احمد ضیاء مسعود با حمید خراسانی

گزارش دقیق و دست اول ارجاع شده به گزارشنامه افغانستان

اشاره: حلقات معین درتلاش حذف فزیکی حمید خراسانی در زندان هستند.


عبدالحمید خراسانی از تاوان پنجشیر، از اخیر  سال 1394  با جمعی از جوانان، جریانی را به نام « نهضت اسلامی مقاومت» به منظور پاشداشت از ارزش های جهاد و مقاومت تشکیل داد که دفتر مرکزی اش در ناحیه موسوم به 315 حاشیه شمالی پایتخت قرار داشت. 

مدت کوتاهی سپری شده بود که انفجار هولناک در چهارراهی زنبق کابل به وقوع پیوست. احمد ضیاء مسعود در واکنش به ابعاد فاجعۀ انفجار، از خراسانی تقاضا کرد که در برابر این رویداد، حرکت دادخواهانۀ خیابانی علیه ارگ را تا سرحد خلع قدرت حکومت به راه اندازد. 

خراسانی به مطالبۀ احمد ضیاء مسعود لبیگ گفته و از چهارراهی 500 فامیلی با مجمع بزرگی از مردم به سوی ارگ روانه گشت.
 ضیاء مسعود  وعده داده بود که خود نیز به موج مردم خواهد پیوست. وقتی پلیس در مسیر راه به نفرات خراسانی انداخت کردند، درنخستین جواب متقابل، پلیس عقب نشست. آن ها تا سرک پنج تایمنی  پیش رفته و با قطعات ویژه رویاروی شدند. مهمات گروه اندک بود. به احمد ضیاء مسعود رابطه گرفته شد. گفت: صبرکنید می آییم. کسی حاضر میدان نشد. وقتی گروه عقب نشینی کرد به سوی خانه احمد ضیاء مسعود، او درلباس سفید و چهرۀ خندان با آن ها مقابل گشت و گفت: چه کردی خراسانی؟ چرا جلو نرفتی؟
خراسانی می گوید: معاون تو گفتی من می ایم و یک جا ارگ را می گیریم... چطور شد که خود درخانه نشسته و ما را در میدان ایلا کردید؟
گفت: صبر کنید تا همه مردم به جاده ها برآیند!
پلیس تفنگ چند نفر خراسانی را دستگیر کرده بود. ضیاء مسعود گفت رهای شان می کنیم. 

بعد از دو ساعت شماری از مردم به راه افتادند و تا نزدیکی ارگ رسیدند و هدف تیراندازی قطعه پی پی اس قرار گرفتند که در نتیجه سالم ایزد یار فرزند علم ایزد یار و 12 تن دیگر به خاک افتادند. خراسانی درین گیرودار به ضیاء مسعود می گوید: معاون صاحب بیا به میدان داخل شو... اگر نمی روی به ما مهمات تهیه کن که مردم ما تلف شد.
ضیاء مسعود با اکراه حاضر شد تا نزدیک شفاخانه ایمیرجنسی برود. شهیدان روی سرک افتاده بودند. خیمه اعتراض برپا داشتیم که 22 شب دوام کرد و سپس قطعات خاص حمله ور شده و همه چیز را به هم زدند. خراسانی بعد مطلع شد که افراد ضیاء مسعود 2 روز پیش از حمله قطعات خاص، خیمه اعتراض را ترک کرده بودند. 
خراسانی با تنی چند از جمله مجیب ضیاء، حاجی خسرو و فردوس آریایی تنها ماندند. با آن هم شش ساعت در برابر قطعات خاص مقاومت صورت گرفت تا این که مهمات تمام شد و گروه عقب نشینی کرد و دو نفر از جمله اعجازالحق و یکی دیگر جان خود را از دست دادند.
درطی این مدت، همه « کلان ها» تلفن های خود را خاموش کرده بودند. درحالی که همه ارگان های امنیتی دنبال خراسانی بودند، وی درجایی مخفی گشت و سپس به سوی پنجشیر راه افتاد. 
یک ماه در پنجشیر در حالت اختفا سپری گشت. یکی از مقامات امنیتی پنجشیر ( انجنیر علی ) به خراسانی می گوید:
خراسانی! احمد ضیاء مسعود یک هفته قبل از ماجرای کشتار کابل با سفیر امریکا در دوبی دیدار کرده و یک میلیون دالر گرفته و افراد خود را از جمع نفرات تو کشیده بود. او با جمع شدن خیمه قبلاً موافقه کرده بود. 
خراسانی دو باره به فعالیت سیاسی در کابل روی آورد و دفتری گشود و به انسجام جوانان معترض ادامه می داد. درین ایام خبر رسید که مقامات پنجشیر ( به خصوص والی و قوماندان امنیه)  در بدل پول قصد دارند زمین های وسیعی را برای کوچی ها توزیع کنند. حبیب افغان از اشرف غنی مکتوب هم آورده بود. تظاهرات سازمان داده شد و جلو واگذاری زمین های مردم بومی به کوچی گرفته شد. 

در نوبت بعدی، والی و قوماندان امنیه پروسه جنجالی توزیع تذکره الکترونیکی را در پنجشیر روی دست گرفتند. مساله توزیع تذکره ( درحالی یک مساله مورد منازعه بود و تا اکنون هم هست) درپنجشیر متوقف ساخته شد. در رویداد بعدی، شماری از نماینده گان با اقداماتی تحریک آمیز و تهدید های آشکار می خواستند لطیف پدرام را از صحنه به در کنند. پدرام از خراسانی خواستار کمک شد. خراسانی برای مقابله با تهدید گران با جمعی چشمگیری از جوانان خودش را دم ساختمان مجلس نماینده گان رسانید. خراسانی درب پارلمان را بست تا آن که شماری از نماینده ها میانجی شدند و قضیه مختومه گردید. 

وقتی طالبان با بهانۀ آتش بس و  « آیس کریم» خوردن به شهر کابل داخل شدند، خراسانی و نفرات او پرچم مقاومت را در همه چهار راه ها نصب کرده و اکثریت آنان را از داخل شهر بیرون راندند. 
همچنان سال پار که قطعات گازنیزیون کابل به تعداد 140 تن از جوانان را در راه پیمایی های خیاباتی هفته شهید بازداشت کرده بودند، خراسانی با جمعی از نفراتش گارنیزیون را به محاصره کشید. در نتیجه وساطت حاجی خان آغا رضایی و جنرال نجیم جان، افراد بازداشتی از بند رها شدند. 
قضیه زمانی شکل جدی تر به خود گرفت که شماری از اعضای جوان از تشکیلات « روند سبز» جدا شده و با نهضت اسلامی به رهبری حمید خراسانی ملحق شدند. این جا بود که امرالله صالح احساس خطر کرد و علم مخالفت قطعی با خراسانی را بالا کرد. 
به همین سبب، خراسانی طی پیامی به امرالله گفت:
با ما چی مشکل داری وطن دار؟! ما در کارهایت دخل و غرضی نداریم مگر تو در همه جا پشت ما را گرفته ای و تخریب می کنی. 
اما به روایت خراسانی، امرالله صالح از همان مقطع تحریکات خود را در سطح دولت و خارج از دولت به هدف از بین بردن موج تحریکات نهضت اسلامی خراسانی آغاز کرده بود. براساس برنامه مدون، سیلابی از فحش و دشنام از طریق پیام رسانی آنلاین و تلفن به آدرس خراسانی به راه افتاده بود. هدف این بود که خراسانی را به واکنش عملی بکشانند تا در امنیت و جنایی برای شان دوسیه تهیه شود. 



وقتی امرالله برای مدتی کوتاه به وزارت داخله انتصاب یافت، فهرستی را انتشار داد و در آن قید کرد که خراسانی 11 میل اسلحه دارد و سپس بدون عبور از مراحل قانونی، به دفترشان در خیرخانه حمله ور شدند و کارزار تبلیغاتی نیز علیه وی چاق گردید. خراسانی مجبور به رفتن به پنجشیر شد. 

 شش ماه بعد در ماه جواز بحث کنفرانس صلح به میان آمد. میعاد حکومت غنی ختم شده و عطا محمد نور درسفر پاکستان بود. قاری قدرت به نماینده گی از عطا با خراسانی در تماس شده خواهش کرد که شما باید به نماینده گی از ما در گردهم آیی ورزشگاه کابل اشتراک کنید. 
خراسانی می گوید: به استاد بگوئید که حکومت با ما مشکل دارد، می ترسم که جنجالی پیش بیاید. قاری قدرت به نقل از عطا نور گفت که بروید اشتراک کنید؛ حکومت هیچ غلطی کرده نمی تواند. بروید تفنگ با خود نبرید.
عطا 500 قطعه عکس های خود را هم به خراسانی روان کرد که توزیع کند. وقتی خراسانی با 120 نفر به طرف استدیوم درحرکت شد، 
درمقابل وزارت داخله با قطعات خاص 222 برخورده و به محاصره افتادند. 
خوشحال سادات معین منیتی به قطعه 222 دستور داده بود که به محض نزدیک شدن، خراسانی را فوری بکشید که کارش تمام شود. 
مأموران مرگ که از خوشحال دستور گرفته بودند عبارت بودند از ذبیح از شتل پنجشیر و دیگرش جواد رکبار از پغمان. اما این دو افسر امر خوشحال را برای کشتن فوری خراسانی اجرا نکردند. 
آن ها موضوع امرخوشحال را مخفیانه به سمع خراسانی رسانیدند و گفتند که تسلیم شود به خیرت است. ذبیح مستقیم گفت که دستور کشتن تو به ما داده شده، بهتر است تسلیم شوی. 

خراسانی تصمیم می گیرد که تسلیم شود. او را به وزارت داخله انتقال دادند و خوشحال معین امنیتی با سی چهل نفر خودش را به نظارت خانه وزارت رسانید. صورت خراسانی را نقاب پوشانید و درحالت بی دفاعی از چهار طرف ضربات قنداق تفنگ به فرق، پشت، پهلو، زانو ها و صورت وی آغاز گردید.  سپس به قرارگاه قطعه 222 منتقل گشته و در آن جا به مدت یک هفته شب و روز با قوه برق و ضربات چوب تحت شکنجه گرفته شد. شکنجه گران، همه اهالی وردک، لوگر و خوست بودند و سپس او را به نظارت خانه امنیت ملی تحویل دادند. 

وی چهار ماه در نظارت خانه امنیت ملی در سلول انفرادی قید گردید و شکنجه های روانی تا حدی بر وی تشدید گردیده بود تا وی دیوانه شود. شش ماه بعد او را به محکمه ارجاع دادند و در محکمه هیچ جرمی بر وی اثبات نشده است. اما از ارگ و از سوی امرالله پیوسته فشار آورده شد که او را به جرم حمل یک میل اسلحه و لباس نظامی به پنج سال و شش ماه و یک روز به حبس محکوم کنند تا دوره دوم حکومت غنی هم به پایان برسد؛ آنگاه وی آزاد شود!

خراسانی اکنون درمحبس است. کمپاین آزادی هزاران خون آشام طالبی درجریان است. عطانور هم عضو ارشد تیم غنی است و در «غندی خیر» نشسته و اصلاً درخیالش نمی گذرد که خراسانی را برای بهره برداری سیاسی گوشت دم توپ ساخته بود. حالا شما تصور کرده می توانید که آیندۀ افرادی که او را به این حال و روز کشانده اند؛ چی گونه خواهد بود؟