-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ فروردین ۸, جمعه

درین چهره، درپسِ این سیما، افغانستان خوابیده است

نوشته ای از ملک ستیز

احمد ولی،
فریاد بی‌صدایی
افسانه‌ی جدایی‌…



میانه‌ی بهار سال ۱۳۵۶ بود که نخستین‌بار با صدای پردرد و دل‌انگیز احمد ولی آشنا شدم. هم‌سر خواهرم زنده‌
یاد دکتور امین صباح که پزشک و جراح معروفی بود به گرشک، یکی از روستاهای قشنگ ولایت هلمند، برای اجرای عملیات‌های گماشته شد که در کابل میسر نبود. آن‌گاه من ۱۳ سال داشتم. خواهرم نوریه صباح مرا با خود گرفت و رهسپار گرشک شدیم. رفتن دکتور صباح به گرشک یک حادثه‌ی مهمی بود چون در آن زمان مردم به جراحان با اعتبار که بیش‌تر در کابل می‌زیستند، دست‌رسی نداشتند. گرشک دهکده‌ی قشنگ، مردمان صمیمی و دریای خروشانی داشت. دکتور صباح از ذوق عالی در موسیقی بهره‌مند بود. بیش‌تر غزل می‌شنید و سرودهای کلاسیک را بسیار می‌پسندید. در آن زمان بهترین وسیله‌ی گوش‌دادن به موسیقی رادیو کسیت‌های جاپانی به‌ نام ۵۳۰ بود که قدرت بالایی ثبت، صدای شفاف و رادیوی قوی داشت. من با صدای اطلسی احمد ولی در دامنه‌های کوه‌های گرشک و دریای پرحاصل آن آشنا شدم. حالا هرباری که احمد ولی را می‌شنوم، دریای گرشک، گله‌های مرغ‌ آبی، چمن‌زاران ساحل دریا و خورشید تابان هلمند به یادم می‌آید.
در خانه‌ی ما احمد ولی علاقمندان خاصی داشت. در میان جوانان احمد ظاهر را می‌پسندیدند. اما شادروان پدرم که کم‌تر موسیقی می‌شنید، احمد ولی را می‌پسندید و می‌گفت صدای گرم و سنگینی دارد. او می‌گفت که پدر احمدولی از شخصیت‌های باوقاری بوده که همراش آشنایی داشته و خانواده‌ی وی از مردمان با عزت کابل‌زمین هستند. احمد ولی با اجرای آهنگ‌های «ا‌ی دل بی‌تاب»، «چشمان آبی»، «گشتم اسیر درد تو»، «یاره مینی اوریدلی او د لیلا»، «کجا کجایی تو»، «عشق تو زده در دل شررم»، «حسرت چشم سیاه تو می‌کشم»، «ترا من دوست دارم»، راه بر دل علاقمندان خود باز کرد. این ترانه‌ها همه رادیویی بودند. اما زمانی‌که این هنرمند ویژه راه به تلوزیون پیدا کرد شهرتش فراگیر و به شمار علاقمندانش افزوده شد. احمد ولی ناب‌ترین آهنگ‌هایش را که از ساخته های هنرمندان بزرگ کشور چون استاد قاسم، استاد سرآهنگ، استاد نی‌نواز، استاد شاه‌ولی ولی، استاد هاشم، استاد خیال و... بودند، با بی‌نظیرترین گونه‌های آن به نمایش گذاشت. یکی از بهترین اجرا‌های احمد ولی ترانه‌ی «پیمانه بده که خمار هستم» می‌باشد که بعد ها توسط هنرمندان پاکستانی و هندی بازخوانی شد. احمد ولی در اجرای آهنگ‌های پشتو یکی از بهترین آواز‌خوانان افغانستان است. آهنگ «بیلتون د اور» از زیباترین ترانه های پشتو در موسیقی کشور را احمد ولی با صدای گیرایش انوشه ساخته است.
در غزل‌خوانی احمد ولی ترانه‌سرای بی‌مانند است. بدون هیچ مبالغه‌ای احمد ولی را می‌توان بادشه‌ی غزل موسیقی افغانستان نامید. یکی از غزل های معروف احمد ولی «شوری‌ست امشب در محشر دل» که این ادعای مسلم را به اثبات می‌رساند. آهنگ «شنیدم که عزم سفر کرده‌ای تو» شاید از بهترین‌های غزل در موسیقی افغانستان باشد. یا غزلی از حضرت بیدل «عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را» هیچ کسی به زیبایی احمد ولی اجرا نتوانسته است. هم‌چنان غزل واقف لاهوری «بهار آمد زخویش و آشنا بی‌گانه خواهم شد» از سبک‌های خاصی غزل‌های بی‌مانند احمد ولی است. یکی از غزل‌های ناب احمد ولی «من از تو جدا نمی‌توان بود» است. این غزل را استاد بزرگ رحیم‌بخش اجرا کرده که هر دو به زیبایی منحصر به خود پیش‌کش کرده‌اند. ترانه‌ی «درآن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم» به آواز احمد ولی شما را با عشق در می‌آمیزد. غزل پشتو «راشه جانانه، شه مهربانه» را احمد ولی با کیفیت بالایی سروده و این ترانه را ماندگار ساخته است. غزل «آن یار بی‌وفا را من خوب می شناسم» به آواز احمد ولی آن‌قدر دل‌انگیز است که هر انسان عاشق را به گریه می‌آورد.
احمد ولی شریک بی‌مانندی در دوگانه‌خوانی است. من در نوارهای قدیمی آهنگ‌های دوگانه احمد ولی را با احمد ظاهر، ظاهر هویدا و بانو ژیلا شنیده‌ام که خیلی عالی هستند. اما بهترین دوگانه‌های احمد ولی با هنرمندان محبوب سلما و هنگامه در آرشیف موسیقی افغانستان ثبت شده اند. آهنگ‌های «چه زیبا روستی»، «تشویش مکن»، «یک لحظه، نگه‌ای سوی من»، «هر شب ترا به نام، من یاد می‌کنم» با بانوی خوش‌آواز سلما، ترانه‌ی به یاد ماندنی «تا ترا دیدم جامه دریدم» با استاد مهوش و ترانه های بی‌شماری با بانوی هنرمند هنگامه ارایه کرده که بهترین‌ها را می‌توان در «شب لبان داغ»، «بلاگیر تو گردم»، «ماه من امشب چرا پنهان شدی»، «غنچه‌ی سرخ به باغ و گل و بوستان تو‌ام» و ده‌ها ترانه ماندگار دیگر می‌توان بر شمرد.
میانه‌های دهه‌ی شصت احمد ولی در اوج شهرت و محبوبیت قرار گرفته بود. وی هنرمند خانه‌ها، مجالس، مناسبت‌ها، حماسه‌ها و دل‌ها در داخل و خارج از کشور شده بود که ناگهان آهنگ «دیگر بر نمی‌گردم» از رادیو و تلوزیون به صدا درآمد. احمد ولی به سان هزاران هم‌میهن ما به دیار غربت رفت و دیگر بر نگشت. دیگر احمد ولی برای دریای گرشک، چمن‌زاران هلمند با من ترانه نمی‌خواند.
وقتی احمد ولی رفت رادیو تلویزیون نشر آهنگ‌هایش را محدود ساخت. اما ملیون‌ها علاقمند احمد ولی با ترانه‌هایش زندگی می‌کردند. من یکی از آن‌ها بودم. شب‌ها وقتی می‌خوابیدم نوار ترانه‌های احمد ولی را می‌گذاشتم. جنگ دامن‌گیر گرشک شده بود و صدها دهکده‌ی دیگر را درنوردیده بود. ترانه‌های دردناک احمدولی با خانه‌ها، کوچه‌ها و دهکده‌های میهنش گریه می‌کردند. ترانه‌ی معروف «زندگی فریاد بی‌صدایی‌ست، افسانه‌ای جدایی‌ست» نمایان‌گر آن لحظه‌ها بود. ای‌کاش تصویر پرداز و فلم‌سازان ماهری می‌داشتیم تا به سان قصه‌های دردناک جنگ دوم جهانی، جنگ ویتنام، جنگ کوریا، جنگ افغانستان را با این ترانه‌های دردناک احمد ولی به نمایش می‌گذاشتند. جنگ، بلبل خوش‌خوانی را از باغ‌چه‌اش برون کشیده و به قفسه‌ی طلایی غربت انداخته بود. اما انگار آب از آب تکان نخورده بود. هنرمندی چون احمد ولی، کسی‌که برای میهن، برای عشق، برای زندگی و برای همه غزل می‌سرود، دیگر بر نمی‌گشت. هنرمند به هرجایی که رود، بدون میهنش «هیچ» می‌شود.
شب‌ها وقتی می‌خوابیدم فکر می‌کردم هنرمند محبوب من احمدولی کوله‌باری را بر پشت دارد و از میان کوهپایه‌های گرشک سوی ناکجاآبادی روانه است و می‌خواند «دیگر بر نمی‌گردم، گیرم از فراق مرده....»

یادداشت:
من یک شنونده‌ی غزل‌های احمد ولی هستم. این نوشته احساسم را به این هنرمند محبوب بیان داشته است. رشته‌ی من علوم سیاسی است. از این‌رو این نوشته‌ام بار تخصصی ندارد، فقط ذوق من و درد مرا بیان‌گر است.