-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

بازگشت طالبان یک طرح صد درصدی است

سپنتا: طالبان را می آورند.  ما هم چاره یی نداریم، تنها می کوشیم تا جای امکان بازگشت شان را به تعویق بیندازیم.

 نوشته ای کارشناسانه و مستند انگارانه از عزیز آرین فر



طالبان را می آورند، بخواهیم یا نخواهیم. پروژه تعریف و تصویب شده است و از سوی شورای امنیت سازمان ملل هم با اتفاق آرا به تایید رسیده است. در زمینه بازگشت طالبان میان روسیه و امریکا و کشورهای منطقه منهای ایران و تا جایی هم هند تفاهم وجود دارد. مساله تمویل پروژه از سوی شیوخ قطر هم حل است.
اصولا من هنوز در سال 2010 بر اساس تجزیه و تحلیل اوضاع کشور می دانستم که دیر یا زود طالبان را خواهند آورد. برای نخستین بار در تهران نگرانی خود  را در مهمانی شامی که از سوی مدیر کل دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت خارجه ایران در جنب کنفرانس افغانستان برای من و برخی دیگر از اعضای هیات  ترتیب داده شده بود، به وی ابراز داشتم. در این کنفرانس شماری از افغانستان آمده بودند. اما در مهمانی تنها تنی چند اشتراک داشتند. از جمله آقای پدرام. اتفافا آقای پدرام هم عین برداشت را داشتند .
بار دوم به سال2011 این نگرانی را با مسوول وزارت خارجه تاجیکستان در امور افغانستان، در جنب کنفرانس بین المللی افغانستان در دوشنبه،  در میان گذاشتم. به سال 2012 مقاله یی نوشتم به نام "طالبان کرام بر می گردند" که در سایتم موجود است.  سومین بار در کنفرانس بین المللی افغانستان در آلماتی به سال2014 سخنرانی جنجال برانگیزی داشتم زیر نام «کنفدراسیون افغانستان».  مقاله من در چند سایت انترنتی روسی و آسیای میانه نشر و دو سه ماه میان چند پروفیسور روسی بر سر آن جر و بحث  های تندی روان بود. در این مقاله، نوشته بودم که افتادن شماری از استان های پشتون نشین هم مرز با پاکستان در دست طالبان (یعنی در واقع پاکستان) ناگزیر است. در نتیجه، عملا با کنفدراسیون روبه رو خواهیم شد.

در همین سال، تصادفی در سالون وی ای پی فرودگاه آلماتی با  رنگین دادفر اسپنتا برخوردم که برای اشتراک در نشست سران شانگهای روانه آستانه بود. ار چند مناسبات ما چندان خوب هم نبود، چون همسفر یک هواپیما بودیم، ناگزیر باید یکی، دو ساعت را باهم سپری می کردیم. از او پرسیدم که نگرانی هایی در زمینه بازگشت طالبان هست. شما تا چه حد آن را جدی می پندارید؟ در ضمن مقاله سفیر پیشین امریکا در دهلی را مبنی بر تقسیم گستره افعانستان به دو بخش  زیر نام پلان «ب» که  تازه  برآمده  بود، برایش دادم تا در طیاره بخواند. گفت، طالبان را می آورند.  ما هم چاره یی نداریم، تنها می کوشیم تا جای امکان بازگشت شان را به تعویق بیندازیم. 
در بازگشت به فرانکفورت، سفری به لندن داشتم، یکی از دوستان قندهاری تازه از سفر قندهار برگشته بود. از او پرسیدم، گفت صد در صد طرح باز آوردن طالبان روی دست است. اما این که کی و چگونه و تحت کدام شرایط ، هنوز روشن نیست. اما کار به شدت روی طرح جریان دارد. 
فشرده سخن، من در سال های گذشته چند بار در زمینه هشدار دادم. در آستانه انتخابات 2014 بارها نوشتم که منظور امریکا از آوردن غنی تسویه دستگاه دولت و خانه تکانی و جاده صاف کنی و کنار گذاشتن مخالفان طالبان به ویژه در نیروهای مسلح است. از این رو، رویکار آمدن غنی با این ماموریت برای کشور زهر قاتل است و باید هر گونه که می شود از آمدن او جلوگیری شود. در آستانه روی کار آوردن غنی، مارشال بزرگترین مانع شمرده می شد که از سر راه کنار زده شد. اشتباه برخی از سران شمال، مانند  عبدالرشیددوستم، کریم خلیلی و احمد ضیا مسعود موجب شد که غنی بتواند طبق پلان امریکا و با سرمایه گذاری صد میلیون دالری سعودی و راه اندازی تقلبات گسترده رویکار بیاید. 
با رویکار آمدن غنی  دیگر گلیم کشور را جمع شده می پنداشتم. در این زمینه بارها  و بارها نوشتم. 
اکنون، زمینه کاملا برای پیاده کردن پروژه باز آوردن طالبان فراهم شده است. آخرین پرده هم  رهاسازی اسیران طالبان است که اخرین ماموریت غنی است. پس از آن دیگر کار وی به پایان می رسد و دیگر نیازی به او نخواهد بود.
امریکایی ها نیک می دانند که اگر طالبان را نیاورند، قدرت به دست شمالیان می رسد و پای روس ها و ایرانیان به کشور باز می شود.   آن گاه دیگر نخواهند توانست پایگاه های خود را در کشور نگه دارند و در کابل یک دولت دست نشانده نصب نمایند. 
از سوی دیگر، مساله تمویل هزینه های دولت افغانستان هم بار گرانی بر شانه های اقتصاد امریکا است. تداوم حضور در افغانستان،  کنترل مواد مخدر و کان های یورانیوم و لیتیوم، امریکا را ناگزیر  می سازد، با بخشیدن بخشی از خاک افغانستان به پاکستان، و جلو گیری از به قدرت رسیدن نیروهای شمال، قدرت را در کابل با طالبان یعنی در واقع پاکستان نیم کنند. شاید هم طالبان را در راس بیاورند. این گونه، امریکا از زیر فشار پاکستان هم رهایی می یابد. 
این گونه، عمر سیاسی غنی به پایان نزدیک شده است. زیرا او وظایف خود را در پنج سال گذشته  انجام داده و اکنون باید برای سپردن قدرت به طالبان در آخرین پرده نقش بازی نماید. 
با آمدن طالبان، کشور عملا دارای ساختار کنفدراسیونی خواهد شد. درست چیزی که من به سال2014 در مقاله کنفدراسیون افغانستان  پیش بینی کرده بودم. 
بارها هم نوشتم که برای جلوگیری از تجزیه کشور و جلوگیری از کنفدراسیون، باید قانون اساسی و ساختار نظام تغییر بخورد و ساختار نظام مانند دوره کارمل و نجیب با اندکی تفاوت  تعدیل شود. اما آقای غنی نپذیرفت.  در نتیجه کشور اکنون عملا در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. شاید آخرین شانس، تشکیل دولت فراگیر  و ایستادگی در برابر طرح امریکا باشد. حتا در این صورت هم اصلاح ساختار نظام و مشارکت دادن گسترده مردم در کاست قدرت بسیار مهم است. اگر  نتوانیم همه توان و نیروی ملی خود را بسبج نماییم، امدن امارت اسلامی و بروز کنفدراسیون ناگزیر است. اما با توجه به عوامل داخلی و خارجی در فرجام کار به جنگ خواهد کشید. آن هم جنگ فرسایشی خونبار دیرپا. سپاه پنجاه هزار نفری مسلح طالبان با تمویل شیوخ عرب، تشکیل می شود و پس از یک دوره کوتاه، جنگ خونین و فرسایشی بزرگی به راه می افتد.