-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۱, پنجشنبه

دعوت افغان های هندی جهت گرفتن زمین های تاجیکان

برگی از آرشیف:
نویسنده: انجنیر سخی ارزگانی




- دعوت افغان های هندی جهت گرفتن زمین های تاجیکان:

عبدالرحمن به خاطر تحقق نابودی سایر اقوام کشور، حتا افغان های هندی را نیز دعوت کرد که برای گرفتن زمین های حاصل و مناطق سرسبز مناطق شمال کشور ما از هندوستان به افغانستان بیایند و زندگانی آرام و شکوهمند را داشته باشند:
« اگر گذران شما که ملک عبدالله خان می باشد و طایفهء شما که به شما تعلق دارد، در همان علاقهء هندوستان و مملکت انگریزی می شود، پس بهتر آن است که خیال آمدن و داخل شدن علاقهء افغانستان را نکنید. من از آن نفعی که از شما به دولت افغانستان برسد گذشتم، آمدن شما که از راه دوستی و غم شریکی نباشد، یک ضرر به دولت افغانستان و ده ضرر کلی به خود شما و مال و عیال و اولاد شما می رسند! چقدر زحمت بکشم و چه قدر اقوام را که به دشمنی شما آمده و منتظر وقت و فرصتند، از دشمنی شما ممانعت کنم و شب و روز نگران احوال شما و دشمنان شما بوده باشم….
هیچ عاقلی به ضرر دیگری بی سبب و جهت روادار نمی شود. و اگر گذران شما در حدود مملکت سرکار انگیریزی نمی شود و عقده گشایی کار شما حصر به آمدن افغانستان است! ...سررشته این است که از ده خانه، یک خانه و از صد خانه، ده خانه و از هزار خانه، صد خانه از ملک زادگان بهر چهل خانه، خانه یک ملک زده باشد که سرپرستی باقی خانوار را عهده بردار شود، به من سپرد کنید که خانه وار مذکور، همه صاحب مال و صاحب اعتبار و آدمان لایق و درست باشند. تا خانوار مذکور را داخل «علاقهء مملکت افغانستان»، به زمین پر آب و علف و آباد و «دشت وسیع»، مثل «قطغن» جای سکونت بدهم و آنها را در محل و مقام سکونت خود چه در مال داری و چه در زراعت بهره باب و نفع بردار شوند. و آنقدر بر آنها خوش بگذرد که بهتر از آن حدود جایی را در عالم ندانند! و اگر تقاوی به کار داشته باشند، تقاوی می دهم و زمینی را به قدر گذران و وسعت معاش آنها می دهم که هر قدر مالداری داشته باشند و هر قدر کشت و کار کنند، برایشان خوش بگذرد و به خوشی گذران بکنند. و زمینی را که جهت سکونت آنها مقرر می دارم از مشارکت دیگر مردم خلاص خواهند بود خود همان خانوار آب و علف آن را صرف زراعت و مالداری خود خواهند کرد. و بسیار از ظهور شفقت و مهربانی من راضی خواهند بود و آن خانوار را که در حدود مذکور جای می دهم، از برای من کمک خاطر جمعی خواهد بود که این قدر خانه وار از قوم خود در ملک قطغن و حایشهء مملکت افغانستان و این طرف دریا آمویه جای داده ام.
البته جای خاطر جمعیت! پس آمدن شما در یک خانه از ده خانه، جدا ساختن و به دست من سپردن، و من آنها را به زمین قطغن سکونت دادن، دلیل ظاهر غم شریکی شمایان و اعتماد و تسلی من با شما خواهد بود. و خانوار مذکور را که معتبر و صاحب استعداد و آدمان لایق می خواهم برای آن است که مردم همسایه بدانند و ببینند که فلان مقدار خانوار قوم افغانستان، آنقدر مردم درست و صاحب غیرت و دولتمند و مال دارند که بر سرزمین سکونت خود، جای می دهند. و زمین سکونت شان را کسی گرفته نخواهد توانست. در این صورت خانوار مذکوره بازوی دولت و به منزلهء پر و بال من خواهند بود و اگر خانه وار بیکاره و نادار باشند، بار خاطر خواهند شد.» (6 )
از این دعوت عبدالرحمن از قبایل پشتون خاک هندوستان به افغانستان، خود به اثبات رسید که امیر وقت به خاطر اهداف شوم خویش، زمین های حاصل خیز تاجیکان را به صورت «غاصبانه» و «غیرحقوقی» به اتباع هند برتانوی تسلیم نمود؛ و این چنین تاجیک ها را از داشتن زمین های حقوقی و ملکیت خصوصی در سرزمین بومی شان محروم ساخت تا اینکه آنان به عنوان مزدور و دهقان بدون مالکیت، بالای زمین های غصب شده یی خودها برای بیگانگان غاصب به خدمت کردن وادار گردیدند.
به این معنا که امیر وقت، «حق» افراد تاجیک تبار را «غصب» نمود و آنرا برای افراد پشتون تبار تابع هندوستان «بخشید» تا این افراد پشتون به خاطر گرفتن همین زمین تاجیک از سیاست فرعونی و دولت جبار عبدالرحمن با هدیهء سر و مال خویش حاضر به دفاع شدند که این واقعه را تاریخ به صورت شفاف گواهی می دهد.
آیا این چنین عملکرد امیر کابل هم «بحران هویت ملی» را به نفع حفظ و تداوم حاکمیت شؤنیستی و ضد انسانی خویش بالای خون و پوست تمام مردم اعم از مسلمان و غیر مسلمان کشور ما تقویت نکرد؟
از آنجائیکه افغانستان سرحدات مشترک با کشور های همسایه داشت و دارد؛ از جمله مردم تاجیک که مورد اذیت، بی سرنوشتی، خشونت نظامی، کوچاندن اجباری، قتل و... کله منارها از سوی حکام عبدالرحمن قرار گرفتند؛ متباقی کسان که از چنگ عمال امیر کابل جان سلامت را برده بودند، ناگزیرا به تاجیکستان، اوزبیکستان، ترکمنستان، هند برتانوی، چین، ایران و...با تلفات جبران ناپذیر و مشقات غم انگیزی پناه گزین گردیدند.
در این اثنا، ملکیت و زمین های این مردم شمال کشور که به خارج فرار کردند و یا کشته شدند؛ این زمین ها توسط امیر کابل به قبایل پشتون هند برتانوی و داخلی وطن ما توزیع گردید. در این مورد دانشمند گرانقدر و پژوهشگر جوان افغانستان آقای داکتر موسی از اسکان نمودن پشتون های خارج در افغانستان چنین می نگارد:
« هزاران تن از پشتونهای پاکستان در مناطق مختلف افغانستان اسکان داده شدند.» ( 7 )
ناگفته نماند که دولت های استبدادی و نژاد پرست وقت، اسکان نمودن پشتون های پاکستانی را به خاطر اغراض سیاسی و ضد انسانی و ضد اسلامی در ولایات شمال، هزارستان، غرب، کابلستان، جنوب و شرق افغانستان از عصر عبدالرحمن تا دوران امارت اسلامی طالبان ادامه دادند که زمینه های خشونت ها دشمنی ها را میان پشتون و سایر اقوام کشور افزایش دادند و «بحران هویت ملی» را بیشتر گسترش دادند.
پس از فوت عبدالرحمن، در عصر فرزندش امیر حبیب الله خان با اعلام عفو عمومی، یک عده تاجیکان از خارج به افغانستان باز گشتند. از جمله محمود خان تاجیک تبار باشنده منطقه «بارانه» شهر کهنه کابل که با خانواده خویش در «عصر خونین» عبدالرحمن فراری کشمیر گردیده بود. بعد از اعلان عفو عمومی از سوی امیر حبیب الله خان، محمودخان دوباره به منطقه پدری خویش در منطقه بارانه کابل باز گشت. محمود خان پسری داشت به نام محمد عظم محمودی. و از محمد عظم محمودی شش فرزند به نام های: «داکتر عبدالرحمن محمودی، داکتر محمد رحیم محمودی، محمد عظیم محمودی، نورالله محمودی، حبیب الله محمودی و امان الله محمودی» بجا ماندند که نقش مهمی را در کشور داشتند. به خصوص شادروان «داکترعبدالرحمن محمودی» فقید در افغانستان از شهرت و محبوبیت خاصی برخوردار بود و در تاریخ افغانستان از خدمات اجتماعی، طبی، سیاسی و فرهنگی او به خوبی یاد می گردد. از جمله برادران محمودی، تنها فعلا آقای امان الله محمودی در قید حیات در افغانستان به سر می برد و متباقی همه پدرود حیات گفتند.
خلاصه از آن وقتی که امیر عبدالرحمن پس از خون ریزی ها، آوراگی ها، کوچاندن های اجباری و نسل کشی های اقوام شمال کشور؛ زمین های مردمان مزبور را برای همتباران و همکاران نزدیک خویش رسما تسلیم نمود که یک «بحران هویت ملی» دیگری از این ناحیه در ولایات شمال میان پشتون و دیگر اقوام کشور ایجاد نمودند. یعنی خصومت های «جدید» از وقت عبدالرحمن بین اقوام پشتون و غیر پشتون در ولایات شمال خلق گردید که یک مانع دیگری را در جهت ایجاد نهادهای «هبستگی مذهبی»، «ملت سازی»، «وحدت ملی» و «دولت سازی» به وجود آورد.
متأسفانه که در وقت امیر حبیب الله ( پسر عبدالرحمن) و به خصوص در زمان حاکمیت خاندان آل یحیی زمینه های مسکن گزینی کوچی های داخلی و هند برتانوی پشتون تبار توسط دولتمداران وقت خلاف موازین انسانی، اسلامی و مصالح ملی کشور ما بالای علف چرها و اراضی شخصی مردم بومی شمال اعم از تاجیک، هزاره، اوزبیک، ترکمن و... اقوام افغانستان گسترش بیشتری یافتند که خصومت های نوینی فرسایشگر قومی را میان مردم غیر سیاسی کشور ما دامن زد و «بحران هویت ملی» را از این رهگذر نیز زیادتر توسعه بخشید.
ای کاش، که اگر عبدالرحمن، امیر حبیب الله و آل یحیی حد اقل برای پشتون های خویش صادقانه و حق طلبانه دلسوز و مهربان می بودند؛ که زمین های دولتی را به صورت انسانی، حقوقی و عادلانه برای پشتون های بی زمین داخل افغانستان رسما می دادند، نه اینکه اراضی تاجیک ها، هزاره ها، اوزبیک ها، ترکمن ها، بلوچ ها، قزلباش ها، بیات ها، هندوها، سک ها، یهودها و... سایر اقوام افغانستان را به خاطر تحقق اهداف سیاسی و شخصی خویش غصب و آنرا برای قبایل پشتون تبار داخلی و خارجی خویش تسلیم نمود که تا به حال «بحران آفرین» می باشد.
آیا منجمله تاجیک تباران کشور ما چنین تظلم، حق تلفی، آوارگی، غصب دارایی، کشتارها و... کله منارها را که از سوی شاهان اجیر و زمامداران خودکامه و مطلق العنان افغانستان در گذشته ها متحمل شده اند، فراموش خواهند نمود؟
در باور این سطر تا زمانیکه از جمله، اراضی شخصی مردم شمال اعم از تاجیکان، هزارگان، اوزبیکان ، ترکمان و... اقوام کشور به وارثین و مالکین اصلی شان عملا مسترد نگردد؛ اثری از بنیاد «عدالت انتقالی» در این بخش از کشور به وجود نخواهد آمد و «دشمنی» میان پشتون و غیر پشتون در ولایات شمال، مرکز، غرب و... افغانستان بازهم سالیان دراز به نفع دشمنان بومی و خارجی ما ادامه خواهد داشت. تا وقتی که ریشه ها و عوامل خشونت، خصم، حق تلفی، ظلم، شؤنیزم قومی و دشمنی میان تمام اقوام افغانستان وجود داشته باشند و کلیه مردم ما اعم از مسلمان و غیر مسلمان کشور ما حقوق عادلانه ملی و دموکراتیک شان برآورده نگردند؛ ایجاد پایه های «وحدت ملی» و «شکوهمندی های» زیربنای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و... در افغانستان محال است.
این دیگر منوط به نسل موجود تاجیکان کشور ما می باشد که از تاریخ گذشته و رویدادهای کنونی به صورت عاقلانه، آگاهانه و منطقی بیاموزند، در سدد «انتقام گیری» نباشند، با خود باوری خودها درست خودساز گردند و به دفاع از حقوق عادلانهء انسانی، مدنی، ملی و دموکراتیک خودها همراه و همآهنگ با سایر اقوام کشور آماده باشند تا گذشته های سیاه بار دیگر بالای شان و سایر مردم محکوم افغانستان تکرار نگردند.
ادامه دارد