-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۱, پنجشنبه

خنده‌های تو را چه كار كنیم؟

سوگ‌سرودی از رضا روزبهان در سفر بی بازگشت عفیف باختری- بازنشر
عبدالله «رسولی»



انسان‌های بزرگ بعدِ مرگ‌شان نيز می‌سرايند، اگر نه با زبان و حنجرۀ خودشان؛ با شعر و شعور ياران و هم‌باوران‌شان!
اين شعر را استاد سید رضا محمدی در سوگ شادروان استاد عفیف باختری سروده‌اند:
رضا روزبهان
...
با خبرهای بد چه كار كنیم؟ خبر از سوی دشمن تو كه نیست
این دروغِ بزرگ را بس كن؛ دوستم وقت مردن تو كه نيست

دوستم وقتِ دُر فشانیِ توست، اولِ اولِ جوانیِ توست
شهر محتاجِ شعر خوانیِ توست، فرصتِ قهر كردنِ تو كه نیست

عشق من! تازه اول كارست، گفته بودی كه وقت شدیارست
گفته بودی كه كار بسیارست، موقعِ درگذشتنِ تو كه نیست

بی صدای تو ما چه كار كنیم؟ خنده‌های تو را چه كار كنیم؟
در عزای تو ما چه كار كنیم؟ دلِ ما جای شیونِ تو كه نیست

پسرِ آسمانِ بلخ! مرو، شاعرِ مهربانِ بلخ! مرو
پدرِ شاعرانِ بلخ مرو، به‌خدا وقتِ رفتنِ تو كه نیست

دوستم دوستم عفیف عفیف! دوستی و ستم عفیف عفیف!
آه بعد از تو غم...عفیف عفیف! دستِ ما هست و گردنِ تو كه نیست

شعرِ نو گفته ای تو یا حسدست، ورنه مرگِ تو یك دروغِ بدست
سهمِ من سوگواريی ابدست، زنده‌گی لایقِ من تو كه نیست...
...
از بزرگ‌مرد ديگری هم بايد اینجا یاد می‌کردم، متوجه شدم که در بالای تصوير استاد روان شاد؛ نام زيبا و ارزش‌مندشان آمده است.