-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ فروردین ۲۹, جمعه

ازدواج مخفی شاه امان الله با عالیه خانم/ حاشیه های پنهان تاریخ

اسرارِ اعلیحضرت/ منشور امان الله در نقشه هیتلر و موسولینی- رزاق مأمون

عنوان بالا، نام مجموعه پژوهش های جدید براساس یافته های تا هنوز نا گفته دربارۀ اقامت سی سالۀ شاه امان الله درحوزۀ اروپا به ویژه ایتالیا است.

نشر پارۀ سوم از فصل اول



 روز بعد از ورود امان الله و خانوادۀ شاهی به قلمرو هند بریتانیایی، به تاریخ 25 ماه می 1929 حکومت بریتانیا درتماس با وزیرخارجه ایتالیا اظهار داشت که امان الله به دنبال عزل از مقام شاهی وارد هند شده و گفته است که مایل است دورۀ تبعید خود را در ایتالیا سپری کند. دولت ایتالیا نباید درقبول درخواست شاه سابق افغانستان درنگ کند. 
پادشاه ایتالیا از طریق شبهانوی خویش بی درنگ به امان الله و ثریا، پیام داده بود که شهر روم در انتظار ورود ایشان به سر می برد. *

پاورقی: هندیه آخر دختر امان الله خان در مصاحبه ای چنین گواهی داد: یک تگرام آمد از ملکه ایتالیا و در آن تیلگرام، پدرم و مادرم را به مملکت خود مهمان کرده بودند. دیگر مملکت را این کار را نکردند.
هندیه، در گفت و گو با دویچه وله آلمان،  ۱۳ آگست ۲۰۱۹

شاه افسرده و اندوه گین، نیاز به آرامش داشت و حتی از رویارویی با سیماهای دودی و مشوش همراهانش گریزان بود. خبرنگاران و شاهدان کنجکاو درهمه جا حضور داشتند. یک ژورنالیست آلمانی یکی از سرنشینان کشتی (مولتان) * درکمین او این سو و آنسو می رفت. سرانجام با ابرام و اصرار به سوی شاه نزدیک شد. شاه و شهبانو خیلی با اکراه به چند پرسش وی پاسخ دادند.

پاورقی: درمنابع ایتالیایی به جای کشتی مولتان، کشتی کروز آمده است: بعد از تصویب ایتالیا، خانوادۀ شاه امان الله همراه با چهل تن از همراهان، دوستان وطرفدارانش به تاریخ 24 جون 1929 به سواری کشتی کروز، هند را به مقصد ایتالیا ترک کردند.
Amanullah Khan and Relations Internationals with Italy
Graduating Speaker- Roberta Bin, Prof. Antonio Trampus, Serial number 987026
Co-ordinator- Prof. Dulcie Basosi
Academic Year
2013/2014
Page: 92


شهبانو گفت:


« اگر درد و الم شوهرم را بزرگ نسازم، من ازین سقوط استقبال می کنم که بالاخره به من دوباره آزادی را اعطا نمود. کسی نمی تواند تصور کند که من در افغانستان چی  کشیدم. پدرم رهبر یک قوم سرحدی افغانی بود؛ مادرم یک سوریه ای است و من در دمشق بزرگ شده ام. هنگامی که از یک فضای روشنفکری دمشق به کابل آمدم، نمی توانستم خود را با شرایط افغانستان وفق بدهم. افغانستان کشوری خشن و غیرصمیمی است و شهروندانش به طرز بی سابقه ای خشن اند. فقط عشق من به شوهرم و خاطرات شاد و فراموش نشدنی دوران جوانی ام به من یاری کردند تا ضربات روزگار را تحمل کنم.شاه امان الله به نوبه خود چنین گفت: من آدم خیالباف و بی پروا نیستم. می خواستم با آنان (ملا ها) راه مصالحه و تفاهم در پیش گیرم. اما آن ها اصلاً حاضر نبودند در بارۀ نو آوری و پدید های جدید چیزی بشنوند. حتی نمی خواستند ضروری ترین وسایل تکنیکی بهبود یابد. مثلا تیلفون را به سان کشف شیطان رد می کردند. دلایل مرا در مورد کاربرد خطوط تیلفون در شهرهای اسلامی مکه و مدینه رد کرده و می گفتند که آن ها اسلام را تحریف کرده اند. نمی توانستم شفاخانه اعمار کنم؛ چون تعویذ ( شویست) به حیث یگانه حافظ بیمار دربرابر مریضی ها مطرح بود. آیات قرآن روی کاغذ هایی نوشته شده و سپس درآن انداخته می شد و مریض باید آب آن را می نوشید یا آن را در زیر بالشت خود می گذاشت. حاضر به پذیرش پرداخت منظم مالیات نبودند؛ زیرا آن را مخالف اوامر الهی پنداشته و نظر به برداشت آن ها، خداوند چنین حکمی را صادر نفرموده بود.
برضد احکام من در بارۀ شناسنامه آن گونه که سراسر دنیا رایج است، به دلیل آن که تنها مردان باید عکس بگیرند، به شدت ایستاده گی صورت می گرفت. اکثر شان به نواحی پولیس آمده و پیشنهاد دادند که برای آن ها پنجاه بار شلاق خوردن، خوش آیند تراست ازین که عکس بگیرند. با این وضع باید مبارزه صورت می گرفت. من باید اول تر یک اردوی قوی و ارودی قابل اعتماد می ساختم؛ اما ساختن یک اردوی قوی هزینه می خواست، در یک کشور نادار مانند افغانستان این هزینه را ازکجا می گرفتم؟ به هرحال آرزومندم که حد اکثر بعد از یک سال دوباره به خواست مردم افغانستان در کابل باشم.

بر گرفته از کتاب مناسبات افغانستان و آلمان سال های (1929 -1919) تالیف داکتر عالمه
این نوشته بخشی از کتاب تیزس دکتورای من به زبان آلمانی راجع به مناسبات افغانستان و آلمان بین سال های 1919 تا 1929 می باشد. این مصاحبه تاکنون در هیچ جای دیگر نشر نشده و من آن را زمانی نوشتن دکترای خود از آرشیف وزارت خارجه کشور آلمان به دست آوردم. (دکترعالمه)


























(Die Beziehungen zwischen Afghanistan und Deutschland in den Jahren
PAA Bonn, Ber. a. Ramleh v. 5.7.29, III 0466, i. Akt.Afghanistan, Bd. 6


بعد از پایان سلطنت امان الله، درواشنگتن اعلام شد که « امریکا افغانستان را به رسمیت نمی شناسد». اسوشیتد پرس گزارش داد که ظاهراً اغتشاش و نا امنی تامین رابطه با پادشاه جدید ( حبیب الله کلکانی) درکابل را دشوار ساخته است. دراعلامیۀ وزارت خارجه امریکا آمده بود که به دلیل هرج و مرج و بد نظمی در افغانستان، نمی تواند حکومت بچه سقاء را به رسمیت بشناسد. در زمان هاردینگ روابط بین امریکا و افغانستان تحت ادارۀ شاه امان الله نیز پراکنده؛ اما بالطبع دوستانه بود. با آن هم امریکا هیچ گاه در زمان امان الله نیز به گشایش سفارت رسمی در کابل اقدام نکرد. ماموریت برقراری تماس ها در صورت لزوم از طریق سفارت افغانستان در پاریس انجام می گرفت. افغانستان به نوبه خود روابط خود را از طریق سفارت و کنسولگری های ترکیه در امریکا تامین می کرد.

Oshkosh Northwestern, Mon 10 Jun 1929

شاه و همراهان، به تاریخ 4 سپتامبر با رسیدن به خاک ایتالیا به گرمی استقبال شده و مانند شهروندان آن کشور در کاخ شهریاری کاسرتا (منبع ایتالیایی) اقامت داده شدند. امان الله از شکست برنامه های اصلاحات و از دست دادن تاج و تخت کابل به شدت سرخورده بود.
بر بنیاد اسناد رسمی دولت ایتالیا، شاه امان الله  دررابطه به اسکان خویش یک بار برای همیشه فیصله کرده و به شهر روم بار انداخته و در ناحیه پراتی شهر پایتخت، مشرف به کاستل سانت آنگلیو، ویلایی را خریداری کرد و بدین سان، جماعت کوچکی از افغان ها را دراطراف خود جمع آورد. اعضای خانواده، بسته گان و دوستان شاه امان الله هم تصمیم گرفتند که درکنار خانواده شاه از جمله همسرش ثریا، فرزندانش شامل رحمت الله، احسان الله، آمنه، عابده، سلطانه، هندیا و علیاحضرت، کبرا و نورالسراج همراه با پسرش وخواهران ثریا و دیگران زنده گی کنند.

Amanullah Khan and Relations Internationals with Italy
Graduating Speaker- Roberta Bin, Prof. Antonio Trampus, Serial number 987026
Co-ordinator- Prof. Dulcie Basosi
Academic Year
2013/2014
Page: 92

امان الله نزد ویکتور امانوئل پادشاه ایتالیا که به او به نظر یک «کوزن» ( پسرعمو) می نگریست، چونان شاه تاجدار، مانده بود. او به امان الله پناه داد. به امان الله و همسرش – شهبانو ثریا همراه با شش فرزند شان در ویلای اوراتسیو ( منبع روسی) در روم جا داده شد. *

راز های سر به مهر تاریخ دپلوماسی افغانستان در نیمه نخست سده بیستم- الکساندر کنیازوف، عبدالله یف، پانین، پلیف و تیخانف. به گزینش و گزارش عزیز آریانفر، برگ 169

پاورقی: در سال 1927 که امان الله در یک بازدید رسمی به روم سفر کرده بود، پادشاه ایتالیا ویکتور امانوئل ملقب به سزار کوچک، کنار دست امان الله ایستاد و او را عموزاده خطاب کرده بود.
The palladium- Item, Richmond, Monday, April, 21, 1941

به نظر می رسد شماری از شهزاده ها و شاه دخت های سرشناس دودمان شاهی، به ویژه برادر، خواهر و نخبه گان وابسته به دودمان پدری، از حضور درکاروان تبعیدیان حذف شده بودند. گویا پیشاپیش همراهان شاه و شهبانو دست چین شده بودند. حتی ارباب تبلیغاتی حکومت نادری ازین اقدام مرموز شاه با کراهت یاد آوری کرده اند. فیض محمد خان ذکریا نوشت:
چرا اهل وعیال ثانی خود ( برادرانش عبدالمجید خان و حیات الله خان، دخترنصرالله خان) و تمام خاندان خویش را با نوامیس ملت در پنجۀ وحشت سقوی گذاشت؟

تردید شایعات باطله شاه مخلوع، نویسنده: فیض محمد خان ذکریا، چاپ سنگی کابل- 1309، برگ 34

درین میان، سرنوشت« عالیه خانم» دخترسردار نصرالله خان نایب السلطنه عموی شاه امان الله، جنبۀ دیگری دارد که درنوشتار مؤرخان نسل اول، بدان اشارتی نرفته است.
درنزاع برسر قدرت درهفتۀ نخست پس از قتل رازآمیز امیرحبیب الله موسوم به «امیرشهید»، شهزاده امان الله عین الدوله بر حامیان سردارنصرالله خان نایب السطنه غالب آمد. سردار به زودی از میدان به در رفت و دربرج شمالی ارگ به حصرافتاد. او درزندان تقریباً دقِ مرگ شد. بعد از مرگ عمویش، مخفیانه با عالیه خانم ازدواج کرد. حتا سردارعزیزالله خان فرزند سردارنصرالله خان از تزویج خواهرش به امان الله خان اطلاعی نداشت. پرده از روی این زار زمانی یکسو رفت که امیرحبیب الله کلکانی بالاثر تشویق شماری از حاضران «حضور» مایل بود «عالیه خانم» را با همسری خویش برگزیند. مخلصان دربار را عقیده برین بود که به هدف استواری پادشاهی حبیب الله خان، ازدواج با یکی از بانوان خانوادۀ مخلوع شاهی، امری به صلاح بود.
چون پیکی از دربار، به خانوادۀ سردار نصرالله خان پیام «خویشی» امیرکلکانی را آورد، سردارعزیزالله خان درشگفتی افتاد؛ اما«عالیه اسیر وهم و شرمسار، پیش پای برادر به گریه افتاد. او به سردارعزیزالله خان اعتراف کرد که شاه امان الله قبل ازین با او ازدواج کرده است!
سردارعزیزالله خان لاجرم نامه ای از روی التماس به امیرحبیب الله کلکانی نوشت؛ بدین شرح:
اگر حضور والا باور کنید، خوب، والا به ذات پاک قدس خداوندی جل جلاله سوگند می خورم که تا دیروز، من هم ازین واقعه واقف نبودم؛ دیشب همین همشیرۀ من عالیه اظهار نمود که امیر امان الله خان در روز های ماه رجب در 10 جدی مرا نکاح کرده که شاهد ها یکی لالا سید میر و دوم حاجی محمد میرزای سید میر و ناکح حافظ جی محمد حسن پدر وکیل خان محمد خان خانه سامان گلخانه بودند و برای عالیه تاکید و تکرار کرده بود که تا زمانی که خود من، برادران شما را نگفته ام و به کسی اظهار نکرده ام، شما به کسی هوش کنید اظهار نکنید و حالا اظهار نمود. اکنون حضور والا مختارید چون الحمد لله حضور والا محض برای خدمت دین مبین محمدی کمربسته اند؛ هرگاه شرع شریف احمدی که امروز خود والا حامی و خادم شریعت می باشند؛ حکم فرمایند چاره نداریم و خود ما برادران، به سرو جان، دوست و خیرخواه به حضور مبارک پادشاه خود می باشیم. خادم تان عزیزالله

عینا نقل عریضه سردار عزیزالله خان ولد سردار نصرالله خان مرحوم
جریده هفته گی حبیب الاسلام، سال اول، شماره 8 ، تاریخ شمسی شش ثور 1308
شماره سند این مصاحبه:

پاره ای از نامه سردار عزیزالله خان فرزند نائب السلطنه نصرالله خان: حضور والا ... درحق ما مرحمت نموده مورد الطاف شاهانه فرمود و طرح مواصلت و دوستی را خیال فرمود و حالا گمان برخلافی حضور والا را برین غلامان فرموده و طرفداران امان الله قرار داده اند. حاشا و کلا معاذالله  که ما خاندان به آن ظالم بی رحم  رابطه یا واسطه یا امیدواری یا نامه و پیام داشته باشیم. به تمام عالم ظاهر است که از ما خاندان کرده شکسته حال  وپامال در تمام کار داران و دوستان امان الله کسی نبود و باز که حضور والا درحق ما مردم ترحم و الطاف فرموده خیال وصلت و دوستی را فرموده اند؛ چون می دانیم که به مضمون تعز من تشاء و تذل من تشاء حق جل وعلا چنان قادر و مقتدریست که تخت و تاج صد سالۀ افغانستان را به شما مرحمت فرمود وشما درتمامی مردم، خاندان ما را انتخاب نموده مورد نوازش و الطاف فرموده اید؛ زهی سعادت و اقبال ما خاندان، اما حرفیست که اگر گویم زبان سوزد، اگر پنهان کنم در سینه مغز استخوان سوزد.

جمعی از سخن چینان دربار به امیرحبیب الله خان کلکانی انتباه داده بودند که سردارعزیزالله خان با ازدواج حبیب الله و عالیه خانم مخالفت دارد. اما سردارعزیزالله درمکتوبی این موضوع را بی بنیاد دانست.

منبع: جریده هفته گی حبیب الاسلام، سال اول، شماره 8 ، تاریخ شمسی شش ثور 1308
عینا نقل عریضه سردار عزیزالله خان ولد سردار نصرالله خان مرحوم

بیان جمعی از خاصان دربار حبیب الله این بود که اندرین مسأله شخص عالیه چه می گوید؟
عالیه خانم خامه برداشت و به امیرحبیب الله خان مرقوم داشت که امان الله خان « به تاریخ ده جدی 1307 مطابق 18 رجب 1347» با وی ازدواج کرده بود. *

جریده هفته گی حبیب الاسلام، سال اول، شماره 8 ، تاریخ شمسی شش ثور 1308

پاورقی: متن اظهار عالیه به امیر حبیب الله: حضور امیرصاحب غازی خادم دین رسوال الله صلی الله علیه و سلم
عرض عاجزانه عالیه این که آن چه را برادر بزرگوارم سردار عزیزالله خان به حضور عرض کرده،  به حقیقت مقرون است که به تاریخ ده جدی 1307 مطابق 18 رجب 1347 به شهادت لالا سید میر و میرزا غلام محمد خان، حاجی خان محمد خانه سامان را به وکالت خویش گرفته ام که نفس عاجزانه مرا به امیر امان الله خان بدهد؛ چنان چه داد و حافظ جی محمد حسن خان به روز مذکور عقد مرا به امیر امان الله خان بسته است. آن چه حقیقت بود به حضور والا عرض شد. باقی ایام اقبال مستدام باد. فقط شنبه 27 رمضان المبارک سنه 1347- عالیه

منبع: جریده هفته گی حبیب الاسلام، سال اول، شماره 8 ، تاریخ شمسی شش ثور 1308

چرا شاه امان الله «عالیه خانم» دخترعمویش را مخفیانه برای خویش تزویج نمود و هنگام خروج از کابل، حتی آشپز خود را با حرم شاهی یکجا از معرکه بیرون کشید؛ مگریک خواهر و دو تن از از برادرانش؛ و همچنین آخرین همسر قانونی خود ( عالیه) را دربرهوت بی سرنوشتی رها کرد؟
یک مقام «سقاوی» هم ازین راز سردرنیاورده و چنین گفته بود: اگرچه نکاح ثانی جایز است، اما از پنهان داشتن آن چه مدعا بود؟

نشر این سلسله ادامه دارد...