-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱, دوشنبه

مرا شاه امان الله صدا نزنید!

اسرارِ اعلیحضرت/ منشور امان الله در نقشه هیتلر و موسولینی- رزاق مأمون
پارۀ ششم از فصل اول




مرا شاه امان الله صدا نزنید!

یک گزارش نگار غربی اجازه یافته بود برای صحبت با امان الله به حریم ویلا وارد شود. او پیوست به شرح چشمدید خود از زنده گی شخصی شاه تبعیدی افغانستان می گوید:
امان الله فقط موتر و راننده را برای خودش نگهداشته است. طوطی ها، گرامافون و پیانو وسایلی اند که همه به طور مشترک از آن استفاده می کنند. در کارهای او کدام رازی نهانی به چشم نمی خورد. هرگاه آدم های دور و پیش او مایل باشند، می توانند سر در بیاورند که وی چه زمانی از خواب بلند شده، چه زمانی به بستر خواب می رود؛ یا ساعاتی که در خارج از خانه به راننده گی می پردازد. او می تواند نگاهی به باغ دو ویلای همسایه بیاندازد و آن ها هم می توانند باغچۀ او را تماشا کنند. امان الله با چند کلمه فرانسه ای و ایتالیایی با کارگران صحبت می کند و می گوید:
مرا شاه امان الله صدا نزنید!
او غالباً همین مساله را به کسانی که برای انجام کاری نزدش می آیند، به تکرار یاد آور می شود. ازین که کارگران درعالم ناشناسی، از روی صمیمیت دستش را فشرده و پی کار خود بروند، خوشحال می شود. وی گاهی با کارگران در مورد این که چه مبلغی برای آنان بپردازد، راه چانه زنی درپیش می گیرد. باری یک نجار برای انجام کاری از امان الله سی لیره مطالبه کرد. امان الله مساله را جدی گرفت و حاضر شد فقط نیم پول درخواستی نجار را بپردازد. نجار قبول نکرد و امان الله ترجمانش را احضار کرد؛ سپس سکرتر را  و آخر سر، وکیلش را به داوری فراخواند.
وکیل اظهار داشت که این مساله ارزش بحث و داوری ندارد.
امان الله گفت: چطور ندارد؟ من سلطنت را از دست دادم و حالا قرار است سی لیره را هم از دست بدهم؟ *

پانگاشت: واضح است که لحن شاه نسبت به زیاده خواهی نجار که طرف معامله اش یک شهریارشرقی بوده، شوخی آمیز است. ورنه، نشاید که طبع شهریاری دربندِ سی لیرۀ ایتالیایی گرفتارآید.  (نویسنده)

به خاطر صدای گرامافون وپیانو و طوطی های امان الله خان، گمان می رفت یک همسایه پر سرو صدا به شمار آید؛ اما چنین نیست. وی همسایه ای بسیار ساکت است. «خاندان شاهی» وی در آن ویلای فرو رفته درخموشی به سر می برند. برادر زن او – برادر شهبانو- جوانی مؤدب و آرامی است که انگلیسی را با سلاست حرف می زند و سعی می ورزد به مردم حالی کند که شاه امان الله کتاب خاطراتش را به زبان فارسی می نویسد. این مسأله حقیقت ندارد. اگر قرار بود امان الله خاطراتش را تحریر کند، ترجیج می دهد به زبان ترکی بنویسد. *

پاورقی: * حدس وقیاس روزنامه نگار نیویورک سن حقیقت ندارد. تسلط امان الله به زبان ترکی متناسب با فصاحت گفتاری و نوشتاری ایشان به زبان فارسی نبود. برداشت گزارشگر احتمالاً به خاطر دوستی نزدیک بین امان الله و اتاترک بوده و همچنین مراودات نزدیک محمود طرزی با جنبش ترک های جوان. گذشته ازین، در محافل اروپایی، قتل امیرحبیب الله ضیاء ملت والدین ( پدر امان الله خان) عموماً به حرکت درباریان طرفدار ترک های جوان و کمالیست ها دردربار شاهی کابل نسبت داده می شد. در برخی اسناد انگلیسی نیز اشاراتی وجود دارد که قتل امیرحبیب الله به همکاری یک حلقه روشنفکران طرفدار تحولات در ترکیه عملی گردید. ( نویسنده)

حقیقت آن بود که برای امان الله خیلی دشوار شده بود که حتی برای ده دقیقه بتواند افکار خود را به نوشتن خاطراتش متمرکز کند. این سکرتر امان الله است که چند فصلی از خاطرات دیکته شده را نگاشت؛ که کاری بود عجیب و غریب. حال آن که منشی امان الله برای نوشتن چند بخش همان کتاب خاطرات مهم ایام دشواری را پشت سر گذاشت.
باری امان الله حین نوشتن، منشی اش را یک ساعت تمام معطل گذاشت. ساعت ده بجه صبح امان الله پیدایش شد. در ساعت 12 ناگاه به یادش آمد که صورت خود را اصلاح نکرده است. روز بدین ترتیب گذشت و سکرتر قلم درجیب می گذاشت و منتظر می ماند تا فصل بعدی خاطرات را به ساعت 12 شب شروع کند. اما امان الله با اشاره به نیمه شب می گفت: حالا بسیار نا وقت است؛ و فوری احساس گرسنه برایش دست می داد وحس گرسنه گی به منشی هم سرایت می کرد. برای یک بشقاب برنج به آشپزخانه تلفن می زد:
یک چیزی برای خوردن برای ما می آوری؟
بشقاب برنج حاضر می شد و نیم آن را منشی و نیم دیگر را امان الله صرف می کرد. ساعتی بعد منشی برای رفتن به خان، تکسی می خواست. او شخصیتی شناخته شده در آن محله بود.
هرگاه شما فردی را در ناحیه پراتی در شهر روم در ساعت 2 پس از نیمه شب مشاهده کنید که دنبال تاکسی است،  مطمئن باشید که او سکرتر شاه امان الله است. خوشبختانه پلیس ها او را می شناسند و هیچ گاه از وی کارت شناسایی نمی خواهند. این که امان الله از سکرتر نخواست او را در سفر به استانبول و انقره همراهی کند، محض تصادف بود. امان الله او را یک هفته قبل همراه راننده اش به پاریس فرستاد تا مبلغ چهل هزار فرانک نقد حاصل از فروش موترش را بیاورد. رفت و برگشت آن ها ده هزار فرانک خرج برداشت. این درواقع ایدۀ اقتصادی شرقی امان الله است. به هرحال از نظر او سکرترش درین دنیا یک مرد کامل است. سکرتر مبلغ چهل هزار فرانک را با خود آورد و چون امان الله خودش در روم حضور نداشت، پول را به شهبانو تحویل داد.
امان الله یک همسایه خوب است. چیز های جالب توجهی در بارۀ وی وجود دارد جالب تر از  کارهای یک سرگروه اپرا که همه روزه خارج از خانه در نبش خیابان تمرین صدا می کند؛ یا مثل پزشکی که در خانه دیگر، یک هارمونیه خریده و بعد از فراغت از کار، وقتی بیمارانش به بستر خواب شبانه می روند، تمام اپرا های واگنر را می نوازد؛ البته برای همیشه.
اما داستان های زیادی در بارۀ امان الله نقل می شود که چطور در یک محفل عروسی شاهزاده ایتالیا  با کلاه عوضی در محفل داخل شد و یا این که برای جواهرات شهبانو ثریا یک گاو صندوق خریده بود. وی هنوز در حدود 300 جواهر گران بها در اختیار دارد که ارزش برخی از آن ها در حدی است که برای یک بار سفر رفت و برگشت امان الله به افغانستان بسنده است. *

The Altona Mirror – March. 31 1930- Copyright, 1930, by New York Sun
پاورقی: به نظر می رسد محاسبه قیاسی گزارشگرغربی در بارۀ ارزش مالی جواهرات «گران بها» درنزد خانوادۀ دقیق نباشد. دارایی های امان الله چشمگیر بود. اما هزینۀ رفت و برگشت از روم به کابل درآن زمان مانند امروز درمقیاسی نبود که مخارج یک سفر، ارزش «300 جواهرگران بها» را ذوب کند.

ژورنال نویس ها از« داستان های زیاد در بارۀ امان الله» جزئیات اندکی به دست داده اند. از جمله، درهمان ماه مارچ 1930 به نظر می رسد فضای اعتماد بین امان الله و شهبانو مانند گذشته نبود و به تیره گی گراییده بود. از نخستین ماه های رسیدن خانواده شاهی به ایتالیا، کشمکش و مشاجره بین زن و شوهر آغاز شده و به مرور، شکل مزمنی به خود گرفته بود. به زودی در محافل رسمی دولت ایتالیا و رسانه های روم، در بارۀ طلاق گیری شاه و شهبانو از همدیگر، داستان هایی نقل می شد.
از قراین بر می آید که شهبانو ثریا از اقدامات تب آلود شاه پیشین برای رسیدن دوباره به سلطنت کابل نا خوشنود بود و تلاش های امان الله را امری بیهوده تلقی می کرد. شاه ده سال تمام بر اریکۀ شاهی تکیه داده و درفرجام در اثر جنگ و قیام مردم عام و روحانیون مجبور به ترک کشور شده بود؛ پس به چه امیدی هوس دو بارۀ سلطنت به دماغش زده بود؟
شاه و شهبانو در بارۀ بحران خانواده گی هیچ گاه با رسانه ها حاضر به صحبت نشدند. روزنامه نگاران بی تاب، نبض قضیه را رها نکرده و پرگار توجه خود را به سوی افراد و حلقاتی درخارج از ایتالیا چرخانیدند. آژانس اسوشیتد پرس بخش نیویورک درین باره، درخط اول قرار داشت.
سردار محمد یونس خان از سفیران برکنار شدۀ دولت امانی در اروپا، به اسوشیتد پرس اظهار داشت که این ادعای طلاق شهبانو از سوی امان الله « قطعاً بی اساس» است. او گفت: این اصلاً قابل تصور نیست که شاه امان الله و شهبانو ثریا از هم جدا شوند. شاه سابق و ملکه بهترین دوست همدیگر اند و من همچنان می خواهم شایعات در مورد گرویدن ملکه ثریا به «مسیحیت» را تکذیب کنم. نامه ای که از سکرتریت امان الله به من رسیده مساله گرویدن وی به مسیحیت کاتولیک بی اساس دانسته شده است. خاستگاه این آوازه ها آن بود که شهبانو ثریا یک تعداد دوستان کاتولیک دارد. او زنی هوشمند و دارای روابط گسترده با همه مردم است.

Pittsburgh Post-Gazette, Wed, March 5, 1930

امان الله بدون اعتنا به تبصره ها و فشار های شهبانو، شیرازۀ محاسبات خود برای رسیدن مجدد به تخت شاهی را کماکان در دست داشت. امانیست ها از لندن، شوروی و برلین سلسله اطلاعات مرتبط با وضع داخلی افغانستان را به او اطلاع می دادند. *

پاورقی: ظاهراً تنور بازگشت شاه به کابل داغ شده وبسیاری ها را به استرداد تخت شاهی امیدوار ساخته بود. حتی فردی به نام حبیب خان ساکن امریکا که به خرید و فروش ابریشم اشتغال داشت، ابراز آماده گی کرده بود که دارایی خود را برای کمک به امان الله به کار اندازد! وی خودش را از بسته گان خاندان شاهی شمرده و از 30 سال قبل درامریکا زنده گی کرده بود. حبیب خان درامریکا یک پول دار شناخته شده به حساب می رفت وحتی حبیب نام مدعی بود که به 17 زبان می تواند صحبت کند!

The Brooklyn Daily Eagle, Sun, March 10, 1929

 شاه از چرخش قبایل سلیمان خیل برضد سردار نادر خان امیدوار تر شده بود. دشمنی قبیله سلیمان خیل با امان الله مثل خطی قرمز در مغز شاه ترسیم شده بود؛ او به یادداشت که عامل اصلی شکست لشکریان امان الله در جنگ غزنی، داوطلبان سلیمان خیل بودند که به فرمان حضرت مجددی به دفاع از امارت حبیب الله کلکانی به میدان جنگ رانده شده بود؛ اما حالا به نظر می رسید که ورق برگشته بود.

پاورقی:  امان الله همیشه  سردارنادرخان را به سوء استفاده از نام خود برای دستیابی به اهرم پادشاهی متهم کرده بود. *
Standard Sentinel. Fri, Apr, 3, 1931

به حوالۀ یک روزنامه انگلیسی، از پشاور گزارشی به دیلی هرالد تودی واصل شده بود که جنبشی به هدف بازگرداندن شاه امان الله به تاج و تخت کابل به راه افتاده است. سلیمان خیل ها یک طایفه بزرگ قومی برعلیه سردارنادر خان جبهه گرفته و آماده شده اند که با اردوی اعزامی از کابل بجنگند. سلیمان خیل  ها در یک سال پیش عامل فرار شاه امان الله از افغانستان شده بودند.
The Brooklyn Daily Eagle, wed, Mar, 26 1930
پاورقی: در گزارش فارویل رایزن نظامی بریتانیا آمده است: « نادر به آن ها ( قبیله سلیمان خیل) پاداش تصرف کابل را نپرداخته بود و گذشته از آن، از پتان ها خواسته بود جنگ افزار هایی را که در روند جنگ به دست آنان افتاده بود، بر گردانند».
« قبایل مرزی پشتون هنگامی که در 1930 دراستان مرزی شمال باختری هند قیام مسلحانه ضد بریتانیایی در گرفت، حکومت افغانستان  با پایبندی به سازشنامه محرمانه با بریتانیا به هواداری از انگلیسی ها پرداخت.»
گزارش واسیلیف رایزن نظامی شوروی در کابل: امانیست ها شبکه های هنوز قوام نیافتۀ خود را تقریباً تا همه استان ها رسانده اند – جا هایی که از سوی آن ها هسته های کوچکی سازمان داده شده است.
جنگ افغانی استالین، برگردان عزیزآریانفر، برگ 250
حکومت نوپای نادری از نفوذ شاه امان الله و خیزش قبایل غیرقابل مهار در جنوب و شرق بسیار مشوش بود. « خود نادر شاه شانس امان الله خان را در مبارزه بر سر قدرت در افغانستان بسیار بالا ارزیابی می کرد. خطر از سوی قبایل مرزی بود که در میان آن ها امان الله بار دیگر «مهرانگیز» گردیده بود.
ریچارد مک اوناکی فرستاده انگلیس درین باره با نادرخان مذاکره کرد. این بار نادر خان به مک اوناکی گفت:
« یگانه شانس برای بازگشت امان الله به تخت که وی آن را چندان بالا ارزیابی نمی نماید، برآمد امان الله در سیمای پیشوای جهاد در برابر هند بریتانیایی است. هرگاه امان الله در چنین نقشی ظاهر شود، دشوار خواهد بود با مقاومت حتی شخص من رو به رو شود. درین صورت، به هر راهی که بروم، در سر انجام به گمان غالب، واژگونی ام محتوم خواهد بود که در بهترین مورد به تبارز امان الله در سیمای آله دست روس ها خواهد انجامید».
جنگ افغانی استالین، برگردان عزیزآریانفر، برگ 251

نادرخان درین سال ها 5 میلیون افغانی از خزانۀ کم شیمه کشور صرف مبارزه و به دام اندازی امانیست ها در داخل و خارج کرد.
در چنین وضعیتی، نا خرسندی شهبانو از پی گیری برای پیچاندن پای سردار نادر خان از قدرت، برای شاه چندان مهم نبود. او برای بازگشت زودهنگام به افغانستان در تکاپو بود؛ و برخلاف سالیان همزیستی و داشتن دیدگاه های مشترک با شهبانو، اکنون به تنهایی جلو می رفت و پشتیبانی شهبانو را از دست داد بود.
منابع انگلیس همچون ناظر دایمی اوضاع به این موضوع وقوف داشتند. از نظر آن ها، در جهان اسلام امان الله به غازی پاشا درترکیه به عنوان یک متحد نگاه می کرد. وی احتمالاً به عنوان حسن نیت خواستار آن بود تا مصطفی کمال به طور غیر مستقیم او را در رسیدن به سلطنت یاری رساند.

The Sydney Morning Herald, Thu, Feb 27, 1930
بازگشت به افغانستان- تشنج در افغانستان- کلکته

شاهدخت، همکاری فعال اتاترک برای بازگرداندن شاه امان الله به تخت و تاج کابل را رد می کند. به نظر او، حتی شاه امان الله نمی توانست در ترکیه اقامت دایمی اختیار کند. به این دلیل که:
« مصطفی کمال پاشا با آن که دوست پدرم بود، اما نمی خواست که یک پادشاه را مهمانداری کند. او سلطان ها را ( از ترکیه) کشیده بود و چطور یک پادشاه دیگر را» می پذیرفت؟ « پدرم به مصر نمی خواست برود؛ از خاطری که درآن جا انگلیس حاکم بود. در ایران از طرف رضا شاه استقبال خوبی نشده بود؛ دیگر کجا می رفت؟»
https://www.youtube.com/watch?v=XWipNu1QKb8

سلطان زوی، طلوع - Feb 8, 2012

ادامه دارد...