-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ خرداد ۱۱, یکشنبه

آری، پیکر بیدل به امر احمد شاه ابدالی به کابل انتقال یافته بود

آیا مزار حضرت بیدل در کابل هست؟
                                                          
پژوهشی ارزشناک از صاحب نظر مرادی




پیشکش به دوستداران بیدل وبرای چند لحظه فارغ از دغدغه های کرونا در جهان اندوه زده ما 

دامــان خــاک خوابگـه ناز بیدل است      
آغـوش چـرخ شـوخـی انداز بیدل است
 شور جهـات گـرد تگ و تـاز بیدل است       
این هفت پرده پرده یی از ساز بیدل است
 بر هـرچه گـوش می نهی آواز بیدل است

شناخت وتعریف مشخص از شخصیت کثیرالسطوح فلسفی وادبی، حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل(رح) کار دشواری است. لازم می دانم برای اندک شناسانیدن شخصیت این بزرگوار که از خامه علامه سلجوقی وفیضی کابلی در نوشته طاهر بدخشی نقل شده است، استمداد جویم: "بیدل شاعریست فکور وفیلسوف، بیدل صوفی است با حرارت، بیدل شاعر فطرت است، بیدل مردیست بسیار روحی ومجرد، بیدل شاعر زمینی نیست ومحبوب او آسمانی است. بیدل از متصوفین بزرگ اسلام است، فطرت بیدل عالم متبحر کلام است، بیدل استاد اخلاق است، بیدل عالم علم اجتماعیات است، بیدل که در سکوه فطرت نشسته وکتاب کاینات را مطالعه نموده ودری از حقیقت بروی ما گشوده است."(  ) شعرای معاصر ابوالمعانی به نازکی خیال، ابتکار فکر، زیبایی اسلوب، حسن تعلیل، لطافت بیان، نو آوری در استعارات وتشبیهات وی اهمیت زیادی می دادند، که مجموعه این خصوصیات به(تازه گویی)تعبیر می گردید. بیدل خودبه این موضوع اشاره ای دارد:
                      به فکر تازه گویان گر خیالم پرتو اندازد      
                     پر طاووس گردد جدول اوراق دیوان ها
فهم هر باسوادی به دامان عرفان بیدل نمی تواند برسد، مگر اینکه کمالات صوری ومعنوی را دریافته باشد. تا از گذرگه پر از کوه وکتل اشعار بیدل عبور نماید.  
                          معنـی بلنـد مـن فهـم تنـد می خواهد        
                          سیر فکرم آسان نیست کوهم وکتل دارم
بیدل صاحب دل به عقیده تمام اهل ادب وانصاف یکی از بزرگترین شخصیت های ادبی وتصوفی زمان در محیطش شناخته شده ودر تبحر علوم عالیه معقول ومنقول وفلسفه وحکمت در عهد وزمان ومحیط خودش  یکتا وبی نظیر بوده است. بیدل مارا با زبان شعر از داوری های من درآوردی در فهم حقایق هشدار می دهد ومی گوید:
                          ای که از فهم حقایق دم زنی خاموش باش        
                          عمرها باید که دریابی زبان خویش را(  ) 
هرچند بیدل شاعر آئینه ها مثل هر ایجادگر عرصه علم وفرهنگ در لای مصرع های رنگین وکوهواره اشعار وغزلیات خود زندگی می نماید، و این ابر شخصیت تفکر وفلسفه از داشتن وطن وزاد گاه مشخص فارغ است، واز لحاظ اندیشه بنی نوعی(هرملک ملک ماست-که ملک خدای ماست). بیدل شاعر انسانیت است، وبینش او بر احوال عام بشریت تکیه دارد. ازین رو بسیار ضرور نمی نماید که ازین فرهیخته عالم شمول، بیدل "ارلاس وبرلاس" بسازیم وسرزمین پهناور اندیشه اورا که از قاره ها واقیانوس ها فراتر می رود در جغرافیای محدودی میخ کوب نمائیم. اما ضرورت های تحقیق و شناختن دقیق این دریای پر آشوب غزل ایجاب می نماید تا زادگاه، سرزمین وخوابگاه ابدی بیدل را بهترشناسایی کنیم.
در سال های اخیر غالب ازبا سوادان افغانستان برای طبابت وآموزش به هند سفر کرده واز مقامی بنام "باغ بیدل" و "آرامگاه بیدل" (  ) در دهلی نو زیارت نموده اند. بنده نیز یکی از شایقین شخصیت ادبی، عرفانی وفلسفی بیدل هستم که پس از تکاپوی فراوان در دهلی با همکاری دوستم محمد افسر رهبین اتشه فرهنگی سفارت افغانستان ازمزاری بنام "باغ بیدل" در دهلی جدید زیارت نموده ام.  مزار بیدل در دهلی ساختمان سقفی ساده ایست که بالای چهار پایه وآنهم به کمک دوستداران افغانی اش ساخته شده است. لازمست تا ازین گنجینه مدفون که بین بیدل شناسان وپژوهشگران آثار وافکار علمی وادبی بیدل مطرح است، مطلع شویم. بیدل در افغانستان بخصوص در کابل بیدل شناسان، هواخواهان وگرویدگان فراوانی دارد، واز سال های (1270 هجری/ 1951م.) بدینسو عرس سالیانه او با مراسم تشریفاتی در خانه های شخصی ارادتمندانش مثل مرحوم محمد هاشم شایق افندی استاد ادبیات فارسی در دانشگاه کابل، منزل عبدالحمید اسیر افندی وپسرش عبدالعزیز مهجور وسایر بیدل شناسان برگزار می گردید، که درین عرس ها دانشمندان، ادبیات شناسان ومخلصان بیدل چون: ملک الشعراء قاری عبدالله، صوفی عبدالحق بیتاب، عبدالعلی مستغنی، شایق جمال، حاجی غلام سرور دهقان کابلی، علامه سید اسماعیل بلخی، ، دوکتور محمد انس، سرور گویا اعتمادی، سید داوود الحسینی، علامه صلاح الدین سلجوقی، محمد ابراهیم خلیل، جناب عالم شاهی، صوفی غلام نبی عشقری، عبدالحی حبیبی، محمدحیدر ژوبل، مولانا خال محمد خسته، محمدطاهر بدخشی، محمد اسماعیل مبلغ، دکتر اسدالله حبیب، میر نعمت الله حباب، عارف پژمان، حیدری وجودی، نیلاب رحیمی و تاج موسیقی استاد سرآهنگ وسایر شایقین اشعار واندیشه بیدل  اشتراک می کردند.
نظریه موجودیت مقبره حضرت بیدل در خواجه رواش(تره خیل) ( ) نخستین بار توسط شخصی بنام صاحب شاه تره خیلی در محوطه زمین خودش در خواجه رواش کابل شایع شد. مشاهدان این مقبره از جمله پژوهشگر امور زیارات کابل مرحوم محمد ابراهیم می نویسد که در تپه ای در داخل زمین همین شخص سه قبر دیده شد. بر فراز یکی ازین مقابر سنگی وجود داشت که بسیار شکسته وریخته بود وبه مشکل این ابیات خوانده شد:
  گل باغ شرف پژمرده شد حیف          
فتـاد از تنـدبـاد آن سـرو آزاد
  در ایـام فـراقـش اهـل دل را          
بـرآمــددود آه از جـان ناشـاد
  چو دائیم در غزا می بود کارش          
به تاریخش بگو( دادعزاداد)(1026)
درین ابیات دلیلی که برموجودیت آرامگاه بیدل درین محل گواهی دهد وجود ندارد، اما باور مردم محل حاکی از آن است که ازسال ها پیش این آرامگاه بنام بیدل شهرت دارد. محمد ابراهیم خلیل پس از مشاهده این مقابر  وبدست نه آوردن دلیل موثق امید خود را بر موجودیت زیارت بیدل در خواجه رواش از دست داد. اما بیدل شناس مشهور کشور وپژوهشگر آثار واحوال بیدل جناب سید داوود الحسینی در سال(1335) به محل رفته وپس از بحث وفحص زیاد این سه قبر را به حضرت بیدل، پدرش ومامایش میرزا ظریف(  ) نسبت داد، واز جناب ابراهیم خلیل که قبلاً مقاله  ای درین خصوص منتشر نموده بود، در خواست کرد تا به عوض "تره خیل" همان نام اصلیش "خواجه رواش" را بنویسند تا زبان وبیان تاریخ گنگ نگردد. البته بزرگان کابل همواره برای دعا وزیارت شخصیت های صوفی وعارف کابلی چون خواجه نظام، خواجه شیر، خواجه دریاب، خواجه محیی الدین، خواجه اکبر وخواجه رواش که در همین گورستان مدفون هستند می رفتند، ودر روال همین رفت وآمدها کشف مزار بیدل هم در همین قبرستان دست داده است. جناب حسینی در صدد تحقیق این موضوع دست وآستین برزد ودر مقاله ای نوشت که: (مزارحضرت میرزا عبدالقادر بیدل در کابل است)(  ) همزمان در شماره یازدهم-167 همان مجله عکس یک نوشته چهار صفحه ای را چاپ کردند که با دعای آقای موصوف وامضایی که در آخر آن صفحات بود بخط قاضی سیدحسین نام که بیدل تخلص نموده و معروف به ابن قاضی است.(  ) 
در همین احوال در سال(1333ش.)که عرس بیدل در کابل برگزار گردید ودر آن همه اهل دل وشایقین بیدل جمع آمده بودند، محمد طاهر بدخشی در مقاله خود چنین نوشت: "به اهل تاریخ آشکار است که مغول ها از ظهور چنگیز تا عصر بابر مهاجرت داشته وبصورت تدریجی از چین به ماوراالنهر واز آنجا به افغانستان واز اینجا به هند وایران رفته اند. اینهم معلومست ومورخین میدانند که تیمور از قوم برلاس بود وبرلاس ها با او از رود آمو گذشته اند، درین حصه می خواهم بدانیم که برلاس در کجای افغانستان مسکون شده وبعد از کدام وقت به هند رفته اند. برای اینکه بیدل نیز از قوم برلاس است واز روی دانستن تاریخ قوم برلاس ما وطن پدران بیدل را در افغانستان می یابیم ومعلوم می کنیم. اگر کسی بپرسد که پدران بیدل در ماوراالنهر در کجا بوده اند، بطور احتمال واز روی یک بیت خود او در کاشغر بوده اند. 
تذکره نگاران بدخشان چون استاد(سید عبدالکریم) حسینی در "بهار بدخشان" وصادق در تذکره صادقی ولوالجی(  ) ودر "چراغ انجمن" ادعا دارند که مردمان برلاس با تیمور از آمو گذشته وداخل افغانستان شدند، ودر بازگشت تیمور از سرحدات بدخشان که به تعقیب امیر حسین از بدخشان عبور نمود در حصه ارگو( ) (در هشت میلی غرب فیض آباد) سکونت پذیر شده ودر آنجا ماندند.(  ) پدران بیدل شاید در عهد بابر به هند رفته اند، اما تعدادی از تذکره نگاران بدخشان بر آنند که پدران بیدل در عهد جهانگیر یا شاه جهان به هند رفته اند. چنانکه گویند، بیدل بدخشان را وطن خود گفته وسید عبدالکریم حسینی مولف "بهار بدخشان" از قول حاجی داملا شریف نحوی که شخص واثقی بوده روایت می کند، او از استاد خود در بخارا شنیده است در یک کلیات قلمی نزدیک بزمان بیدل نوشته: "جای من جایی است که آبش لاجورد سیما وبه کنار لعل جاریست."( ) در برخی از اشعار بیدل اشاره به اصطلاحاتی شده است که بیشتر در بین جوانان بدخشان زمین رایج است مثل:  
                   بـی نسـب چون برکمنـد ناز خود گردد سوار      
                   بر بُجل ماند که زیرش اسپ وبالایش خر است
این را برای آن گفتم که بیدل نسبت به سرزمین کابل وبدخشان که در آنها اقارب زیادی داشته، بی علاقه نبوده است. 

پیوست به این مشاجرات انجمن تاریخ از اهل تحقیق، نویسندگان وبیدل شناسان معلومات واسناد کتبی وتاریخی را جویا گردید، که در شماره(12-168) از نام های فاضل محترم عالمشاهی، خلیل الله خلیلی ومحمد ابراهیم خلیل انتشار یافت. این نوشته مورد پذیرش اهل تحقیق واقع نشد ونوشته چهار صفحه ای را از روی لفظ ومعنی بی اساس خواندند واز آقای داوودالحسینی خواستند تا در زمینه بیشتر قناعت ایشان را فراهم گرداند وآقای حسینی هم درین خصوص وقتاً فوقتاً دریافت های خودرا در روزنامه های کابل نشر می نمود. 
جناب عالم شاهی مصرانه تاکید دارد که: "چنین یک واقعه(نقل عظام بیدل)از نظر مردم علم دوست ونویسندگان باین صورت پنهان نمی گردد ودر تاسیس آبده وتجلیل وادامه عرس مردم کابل اینقدر بی علاقه نمی ماندند. باید گفت که موضوع بر سر علاقه مندی وبی علاقه گی مردم کابل در پیشگاه روح حضرت بیدل نبوده، بلکه در مقاطع تاریخی گاهی فرصت های پیش می آیند که زمینه های اقدامات عملی را بهر کاری برهم میزنند. چنانچه حضرت علی(ع)سالار بزرگ اسلام، پسر عمو وداماد پیامبر اسلام(ص) وخود از زمره خلفای راشده بود، زمانیکه در قیام های خراسانیان بر ضد سلطه امویان ابومسلم پس از فتح مرکز خلافت اسلامی تا خطه نجف پیش رفت، بر اثر تقاضای حاکم نجف پیکر حضرت علی را به قبه الاسلام بلخ انتقال داد. در جریان نا بسامانی های امنیتی ابومسلم توسط خلیفه منصور دوانیقی شهید شد، وتنی چند از کسانیکه به این امر واقف بودند نیز از بین رفتند، و مسئله انتقال تابوت خلیفه چهارم برای قرن ها مکتوم ومسکوت باقی ماند. اما پس از گذشت زمان های طولانی  بر اساس اسناد وشهود تاریخی دوره سلجوقیان و تیموریان(سلطان سنجر وسلطان حسین بایقراء) آگاهان دریافتند که پیکر حضرت علی در تپه خواجه خیران بلخ مدفون می باشد. اما در مورد انتقال عظام بیدل لازمست تا شرایط تاریخی آن وقت را بدرستی درک نمود که در اثر حمله نادرشاه افشار به هندوستان، اوضاع سیاسی وامنیتی دهلی فوق العاده دگرگون شد ومردم مغول زیاد تحت فشار گروه های مسلط بر اوضاع قرار گرفتند، که در زمره آنها اقارب وخانواده بیدل هم حضور داشتند. 

چون جمعی از اقارب ایشان در کابل(خواجه رواش)زندگی می کردند، تصمیم گرفتند که دهلی را ترک کنند و به نزد اقوام خود به کابل بیایند، وعظام بیدل را هم با خود بیاورند ودر کنار مقبره میرزا محمد ظریف مامای بیدل دفن نمایند. هرچند پس از تلاطم های نادر افشار حکومت دهلی باردیگر به محمد شاه مغول واگذار گردید. اما زخم های شمشیر فاتحان در دل ودماغ مصیبت رسیدگان باقی ماند وجامعه آنها را متفرق گردانید.  ما خود مسئله بیجا شدن ها وسردرگمی های مردم خود را با تاوان وزیان های ناشی از آن در آستانه حوادث سیاسی در دهه های گذشته در کشور خود عملاً تجربه نمودیم. 

 امر واضح  این است که افغان ها پس از وفات نادر افشار(1747م.) واحراز قدرت سیاسی در قندهار حملات فراوانی را توسط احمد شاه ابدالی وتیمورشاه درانی واعقاب ایشان به هند انجام دادند،  ودر نتیجه هر آنچه دارای ارزش مادی ومعنوی بود چون تخت طاوس، الماس کوه نور، مجسمه های طلایی در مرهته، راجپوت،  وپانی پت را گرفته وبه قندهار آوردند.  نتایج این تحولات بما می آموزانند که نباید وقایع ورخدادهای تاریخی را بصورت منجمد ولایتغیر فرمول بندی نمود.
 توام با این مقالات در شماره(182)برج عقرب (1335)سال بیستم مجله وزین عرفان صحبت های آقای گویای اعتمادی که در شب عرس حضرت ابوالمعانی ابراز نموده بود وبقول خوشگو، انندرام مخلص، میر غلام علی آزاد بلگرامی، میر عبدالولی عزت، غلام مصحفی همدانی، تواب درگاه قلب خان سالار جنگ وسراج المحققین خان آرزو که همه شاگردان ومعاصران وشعراء ونویسندگان آن عهد بودند مدفنش را در خانه خودش در دهلی وترتیب عرسش را در هر سال توسط میرزامحمد سعید برادر زاده بیدل اشعار می داشت، وهم در شماره(197)سال 22 سنه (1337ش.) مجله عرفان تحقیقاتی در مورد پایان زندگانی ومدفن حضرت بیدل ترجمه تحریری انگلیسی دکتر عبدالغنی انتشار یافت که تمامً مطابق تذکار فوق بود. موصوف ادامه میدهد که: "این امر یقینی است که با وفات میرزا محمد سعید سجاده نشین به جانشین روحانی بیدل فعالیت های مربوط به عرس اگر کاملاً متوقف نگردید، لا اقل ضعیف شد." مصحفی در تذکره "عقد ثریای" خویش که در سال(1199)نوشته می گوید که: "در آن وقت خانه بیدل که در صحن حویلی آن قبرش واقع بود بحالت ویرانی مطلق بود" وباز می نویسد "از باعث غفلت وعدم توجه دائمی قبر این شاعر بزرگ مجهول وناپدید گردید. چگونه ممکن است که افراد زیادی از هم روزان بیدل به یک آن قبر این عارف بالله را از یاد برده اند؟ مگر اینکه خود شاهد انتقال عظام حضرت بیدل از مدفن اولی آن بوده اند.
مولانا حسن نظامی نویسنده چند اثر در مورد دهلی ومترجم "مرقع دهلی" مصنفه درگاه قلی خان از اردو به فارسی تذکر میدهد که: قبر بیدل معلوم نبود، وقتی که مولانا شاه سلیمان صاحب پهلو ترجمه دری مذکور را خواند، به وی نوشت که قبر بیدل در پیش روی قلعه کهن ودر مجاورت قبر حضرت ملک نورالدین یارپران بود. مولانا بدانجا شتافت اما اثری از قبر بیدل را نیافت. لاکن وی میگوید که محل قبر را کشف کرد، سپس از نظام آصف جاه هفتم شهریار دکن در زمینه احیای مرقد بیدل درخواستی به عمل آمد. نظام آصف جاه  مبلغ دوهزار روپیه کلدار فرستاد وقبر با یک لوحه سنگ مرمر ویک احاطه کم ارتفاع مجدداً تعمیر گردید، وبرلوح آن این عبارت تحریر یافته: "مرقد میرزا عبدالقادر بیدل تاریخ وفات3صفرسنه1133ه.ق.). طوری که حسین قلی خان در" نشتر عشق" خود ذکر کرده است، برکنار دریای جمنا واقع بود وقرار گفته "سفینه خوشگو" درخارج دروازه دهلی دیوار شهر در محله(Khikhitian)واقع بود.(  ) این نکته قابل مکث می باشد که کسی که در زمان حیات خود شاهد موجودیت مزار بیدل وگرفتن عرس های سالیانه در آن موقعیت بوده، یکبار اعتراف می کند که خانه بیدل در حالت ویرانی وقبر این شاعر بزرگ مجهول وناپدید گردید. 
میر عبدالولی خان عزت نقل کرده است که روز عرس میرزا بر سر قبرش رفتیم، شعرای شاه جهان آباد همه جمع بودند وکلیات میرزا را موافق معمول روی قبرش گذاشته من به این نیت که آیا میرزا را از آمدن من خبر هست، کلیات اورا گشودم، سر صفحه این بیت بر آمد:
                             چه مقدار خون در عدم خورده باشم     
                              کـه بـر خاکم آیی ومن مرده باشم
همه یاران دیدند وکرامت میرزا را مشاهده کردند. از سوی دیگر استاد خلیلی در کتاب(فیض قدس)مولفه خویش که حاوی شرح حال مفصل حضرت مولانا بیدل می باشد، ودر سال(1334ش.)در کابل چاپ شده است، به استناد تحریری تمام تذکره نویسان که از اکثر آنها در بالا نام برده شد موئید این گفته است که ابوالمعانی در دهلی در خانه خود دفن شده وهم در (ص73)آن روشن می گردد که غلام همدانی مصحفی قبرش را در صحن حویلی اش در(66)سال پس از وفاتش زیارت کرده است. 
دکتر شفیعی کدکنی بر آنست که: مزار او را(بیدل را) در سال(1199)یعنی 66 سال پس از مرگش یکی از نویسند گان دیده، اما اکنون خاکجای او بدرستی معلوم نیست، البته در دهلی قبری بنام بیدل تعمیر کرده اند که مورد تردید است. جمعی از دوستداران او در کابل معتقدند که استخوان های وی را به کابل انتقال داده اند ودر خواجه رواش در قریه ظریف دفن کرده اند، که البته این عقیده مورد تائید برخی از فضلای افغانستان نیست.(  )
تمام بیدل شناسان از دفن اولی تابوت بیدل در صحن حویلی اش با برگزاری همه ساله عرس بیدل بر سر مزارش سخن گفته اند. اما مرحله ای میرسد که نه از عرس بیدل ونه از جایگاه مقبره اش در دهلی خبری نیست، واین زمانیست که شاید اکثر مخلصان بیدل میدانستند که عظام مرادشان از قبر اولی به کابل انتقال یافته است.
مقداری از مغالطه بر سر سال تولد، وفات ومدت عمر میرزا عبدالقادر بیدل رحمه الله علیه (1054-1133)ومدت عمرش(79) سال، وسیدحسین بیدل(1070- 1133) ومدت عمرش(63)سال، وماما بودن داملا محمد ظریف بهردو بیدل را بار آورده است. بایست با توجه با سال های تولد، محل تولد، سال وفات ومدت عمر، دو شخصیت را با تخلص بیدل در نظر مسجم بسازیم واین سنه های  متفاوت تولد ومرگ را بیک شخص مرتبط نسازیم.
برگزاری جریان عرس های بیدل حد اقل تا سی سال پس از رحلتش وبعد از آن ویرانی خانه وبدون لوحه ونشانی قبرش نشان میدهد، که زیارت بیدل در دهلی بصورت پخته واساسی وجود نداشته ویک مقبره موقت وامانتی بوده است. در نتیجه گذشت سالیان نه چندان زیاد، وفات برادر زاده اش میرزا محمد سعید، ویرانی خانه بیدل، از نظر افتادن شهرکهنه دهلی وازدیاد نفوس  وتوسعه ساحه شهری جدید موجب نا پدید شدن مزار بیدل می گردد، واین دلهره ای را در خاطر دوستداران بیدل ایجاد نموده که قبر آن جناب بر اثر توسعه شهری از بین میرود واین انگیزه انتقال عظام بیدل به گورستان اجدادیش در کابل باشد. بایست خاطر نشان نمود که بیدل کسی نبود که با گذشته زمان کوتاه ویا طولانی از دل ودماغ دوستداران ادب واخلاص مندانش پیکور گردد، الا تغیر در محتوای مرقد بیدل. 
بیدل چون مولانا جلال الدین محمد بلخی، سعدی وحافظ شیرازی با گذشت هرچه بیشتر زمان در دل تاریخ ادبیات، اندیشه وتفکر انسان ها بیشترمی درخشد، پس بیدل دوستان نمی بایست در قبال زیارت مرشد ومراد خود بی تفاوت مانده وعرس اورا برگزار نکنند وحتی از موجودیت مرقدش اظهار بی خبری نمایند.
میرزا اسدالله غالب دهلوی(  ) در زمان حیات خود بسیار جستجو وتفحص نموده تا اثری از قبر بیدل را در دهلی بیابد. دریک مکتوب خود این مطلب را نوشته وعدم موفقیت خودرا اظهار می نماید. خلاصه تا زمان مولف "عقد ثریا" یعنی(1199ق.)که 23 سال یا بروایتی(66)سال بعد از مرگ میرزا بیدل مزار حضرتش معلوم بوده است وبعد از آن بکلی نامعلوم  گردیده وکسی از آن سراغی نداده است.( )
اینکه شاد روان سید محمد داوود الحسینی بیدل شناس مشهور کشور مصرانه اذعان میدارد که قبر بیدل در کابل است، نبایست این باور او را جدی نگرفت ویا رد قاطع این باور را توسط مرحوم عالم شاهی مثل خود ایشان  باور نمود. چون در تاریخ بسیار چیزهای برخلاف ممکنات ونا ممکنات بوقوع پیوسته است. قسمی که در بالا اشاره شد، هنوز بسیاری ها نمی پذیرند که مقبره شاه ولایت مآب علی بن ابیطالب که در نجف به شهادت رسید، در مزارشریف وجود داشته باشد، اما کسانی که با تاریخ زندگی می کنند، انتقال تابوت حضرت علی را توسط ابومسلم خراسانی از طریق مرو به قبه الاسلام بلخ باور می کنند. اینکه بعضی انتقال پیکر بیدل را در زمان احمد شاه درانی به کابل میدانند، از لحاظ زمانی اشکالی دارد، اما تیمورشاه که خود شاعر بود، به همت او بود که آثار بیدل نخستین بار در افغانستان منتشر گردید، از احتمال بعید نمی نماید که تیمورشاه در آشفته دوران تنش های سیاسی که در دهلی وجود داشت، پیکر بیدل را توسط هواداران بیدل به پایتخت ومرکز اقتدار سیاسیش یعنی کابل انتقال داده باشد، مثلی که احمد شاه ابدالی خرقه مبارکه رسول اکرم(ص)را توسط وزیر شاه ولی خان بامیزایی از بدخشان به قندهار انتقال داد.
سید داوود الحسینی بر پایه برخی از قوانین، قواعد ورسوم بنی آدم چون: همجوار بودن مقبره بیدل در کنارزیارت  مامایش میرزا محمد ظریف، باور کهن سالان کابل به موجودیت زیارت بیدل در خواجه رواش، ساکن بودن قوم چغتایی برلاسی  در حدود قریه خواجه رواش که از اقارب بیدل هستند، نتایج همه تحقیقاتش را به توجه علمای دینی وکسب موافقت وفتوای آنها واطلاع علمای عصر ونویسندگان ممتاز وبرجسته کشور رسانیده، و این همه دلایل را مبنا ومتکای ادعای خود قرار داده واسناد ووثایق مستند را در زمینه انتقال تابوت میرزا بیدل مطابق اصول تتبع قرار داده است.  همچنان دوکتور عبدالغنی محقق امور بیدل شناسی به غرض مزید معلومات در تحقیق موضوع بیدل به کابل نیز آمده وبا ادبا وفضلای کابل مذاکره ونتایج مطلوبی در موضوع بدست آوردند.( )
ما بر محتوای منابع تاریخی قبول داریم که میرزا ابوالمعانی بیدل پس از وفاتش در همان چوبتره ای که ده سال پیش بخاطر آرامگاه خود ترتیب نموده بود دفن گردید، وتا سی سال هم این درگاه پرجوش وخروش ماند. پس عامل سکوت وفروکش نمودن این جوش وخروش در اطراف مزار بیدل در چه بود، که یکبار عرس آن حضرت  در منزل دنیوی واخروی او به فراموشی سپرده شد. تاریخ بیاد دارد که شخصیت های معظم دینی وتاریخی ازدوره صدر اسلام تا کنون از مقبره های اولی وامانتی خود به مدفن های ثانوی بر مبنای زادگاه ، اماکن امن ومقدس  ورابطه های سببی شان انتقال یافته اند. مثل: انتقال پیکره خلیفه چهارم اسلام از نجف به بلخ، انتقال پیکره سید جمال الدین افغانی از استانبول به کابل، انتقال پیکر استاد خلیل الله خلیلی از پشاور به کابل، انتقال تابوت جنرال انور بیک پاشای ترک از ختلان به استانبول وده هاموارد ازین قبیل.  اینکه مرحوم الحسینی در پی تحقیقات خود ودر مشاوره با بیدل دوستان واهل خبرت انتقال عظام(استخوان) به وضع غیر منظم در دخمه ای را در خواجه رواش کابل دریافته وبدین نتیجه رسیده که صاحب این عظام دفن نشده بلکه انتقال داده شده اند، می تواند دلیلی خوبی باشد، هرچند قطعیت ندارد.
مسئله مهم تر دیگر در انتقال پیکر بیدل(رح) به خواجه رواش در اقوال وگفتار شخصیت های مهم دینی هندوستان مثل جناب مولینا فضل حق رامپوری، مولینا اشرف علی نهادنی ومولانا امجد علی بهاری(رح) نهفته است که توسط جناب مولینا فیض الله خان قندهاری مدرس مدرسه شرعیات وجناب مولینا سید عمر هروی رکن محترم جمعیت العلمای افغانستان که به مدت بیست سال در هند بوده اند، بدست آمده است. ایشان از اساتید بزرگ هند هستند که متفق القول برینند که عظام حضرت میرزا عبدالقادر بیدل بعد از دفن موقت در خانه اش توسط بقایا وبازماندگان خاندانش به وطن اصلی آن جناب(کابل) انتقال داده شده ومزار جناب شان در هند نیست وبه قرار حدیث شریف نبوی(ص) "به غیر از انبیاء علیهم السلام تدفین دایمی اش برای احد جواز نیست وتدفین حضرت میرزا بیدل در خانه اش طور موقت بوده است."(  ) من فکر می کنم اگر آرامگاه بیدل در دهلی می بود، می بایست مثل درگه حضرت مولانا در قونیه محل توجه دولت هند و مراجعتگاه هزاران جهانگرد، پژوهشگر، عالم ومستشرق غربی واخلاص مندان بیدل قرار می گرفت( ) ویا مثل مزار خواجه نظام الدین اولیای غزنوی، مزار امیر خسرو دهلوی بلخی، مزار اسدالله غالب دهلوی  بخارایی بصورت درست آباد ومحل مراجعت مخلصان بیدل می گردید، که برای دولت هندوستان منبع مهم در آمد اقتصادی(نان ونام) بشمار می رفت، در حالیکه امروز در دهلی فرهنگی ترین ها از موجودیت جایی بنام مدفن بیدل درشهر شان خبر ندارند. 
درافغانستان هم بی علاقگی زمام داران  نسبت به شخصیت های علمی وفرهنگی از مقبره زار ابوریحان بیرونی منجم وریاضی دان شهیر عصر غزنوی ها در قرن یازدهم میلادی ومقبره دکتر عبدالرحمن محمودی، میر غلام محمد غبار در شهدای صالحین وده ها چهره شهیر عرفان وادبیات در کشور پیداست.  مفقود شدن یا شکستاندن لوح مزار بیدل توسط اشخاصی چون تیمورشاه، احمد شاه وسلطان شاه در گورستان خواجه رواش در اوایل سلطنت امیر عبدالرحمن خان بخاطر اینکه زمین های شان سرکاری نشود، خودآئینه ایست که چهره یک حاکمیت فرهنگ ستیز وجامعه بخواب فرو رفته را به نمایش می گذارد.
نسل گذشته کابلی در قراء وقصبات یکه توت، خواجه رواش، ده یحیی، تره خیل، هود خیل، پایمنار، ده سبز، خواجه چاشت، بختیاران از موجودیت زیارت میرزا بیدل ومیرزا ظریف مامایش در خواجه رواش ومسکن قبیله چغتایی در آنجا آگاهی واطمینان کامل داشتند، که حتی میرزا ظهیرالدین بابر هم در تزک بابری از موجودیت ترکان چغتایی در خواجه رواش کابل خبر داده است. مزاراتی که از بزرگان چغتایی در خواجه رواش یا حول وحوش آن موجود است می توان ذیلاً یاد کرد: مقبره میرزا ظریف مامای بیدل مشهور به "یکه ظریف"، قبر میرزا قلندر کاکای بیدل در نزدیکی کمری، مزار شاه فاضل مرشد حضرت بیدل در باغ ارگ شاهی، مزار سید احمد علی شاه کابلی در مندوی خربوزه فروشی سابق، دوقبر در برج جنوبی ارگ شاهی بنام های ایل محمد بن میرحاجی ومیرزا محمد خواجه چغتایی که با انتخاب کلمه میرزا نسب خویش را با میرزا بیدل عیان می نمایند. کما اینکه دانشمندانی مثل: دوکتور محمد انس خان وزیر معارف، سرورخان گویا اعتمادی وجناب دکتر عبدالاحمد جاوید سابق رئیس دانشگاه کابل واستاد زبان وادبیات فارسی درین دانشگاه، زمانی که از اشتراک در یک کنفرانس علمی  بیدل شناسی از تهران به کابل برگشتند اظهار نمودند که: "جناب پروفیسور محمد باقر رئیس دانشگاه پنجاب در تهران فرمودند که دوکتور عبدالغنی خان استاد دانشگاه پنجاب راجع به بیدل کتابی نوشته وچندین بار در آن باره تتبع وتفحص نموده ودر نتیجه کنجکاوی های عمیق ثابت کرده که قبر میرزا عبدالقادر بیدل در هند نمی باشد. بعداً آقایان دکتر انس وگویا اعتمادی از کابل عنوانی آقای پروفیسور محمد باقرخان نامه رسمی نوشتند ویک نسخه از تحقیقات دوکتور عبدالغنی خان را به کابل خواستند. پروفیسور محمد باقر بجواب نتیجه تتبعات دوکتور عبدالغنی خان در موضع قبر بیدل را بزبان انگلیسی عنوانی دوکتور محمد انس خان فرستاد که توسط آقای منصوری به فارسی ترجمه گردید که حسب ذیل می باشد: دانشمند دوکتور عبدالغنی بعد از تتبع بلیغ چندین ساله به این نتیجه رسید ه ومی نویسد که: "این قبری که توسط مرحوم حسن نظامی در پرانه قلعه دهلی به نام قبر میرزا عبدالقادربیدل نامزد شده مطلقاً مجعول است، زیرا هیچ یک از تذکره نویسان معاصر میرزا بیدل قبر بیدل را در پرانه ننوشته اند واین موضوع از مدفن حضرت بیدل که در تذکره ها مسطور است دو میل فاصله دارد. تقریباً تا سی سال بعد از فوت بیدل عرس آن جناب درین مدفن گرفته می شد، بعد از آن تاریخ مقبره آن شاعر شهیر اسلام تا کنون در دهلی نام معلوم وبی اثراست."(  ) 
جناب همدانی مصحفی در کتاب خود "عقد ثریا" می نویسد: "در تاریخی که جناب سید احمد آقا در(1847م.) نوشته وهمچنین در کتاب وتاریخ مزارات اولیای دهلی وواقعات دارالحکومه دهلی از مقبره بیدل تذکری نداده ومیرزا اسدالله غالب(1869-1897م.) که یک فرد از متعاقبین غیور وپر حرارت بیدل بود یک تقریظ بالای آن کتاب نوشته وجناب میرزا غالب از آقای سید احمد خان سوال کرده است که تذکر دهد که آیا در(1847م.)کدام نشان واثری از قبر بیدل بوده است یانه، بنابرین یقین کامل است که بصورت قطعی هیچ یک اثری از قبر بیدل تا آن زمان باقی نمانده بود ومزارش در دهلی نیست.( )
از روی گفته ها واسناد فوق ومتکی به تحقیقات دوکتور عبدالغنی خان، سید محمدداوود الحسینی به این نتیجه میرسد که قبر میرزا بیدل در دهلی مفقود است، پس ثابت است که عدم (موجودیت)قبر میرزا بیدل در دهلی، اثبات انتقال بیدل در کابل است، وبقرار استناد موثوق مزار مکشوفه میرزا بیدل علیه الرحمه در حضیره چغتائیان یعنی مقبره آبایی وقومی آن جناب در خواجه رواش کابل کاین است.(  ) صرفنظر ازینکه مقبره بیدل در کجاست، مردم افغانستان بیدل را بنابر ملکات عالیه بشر دوستی، تصوف عالی، ارزش های اخلاقی وتربیتی، اشعار زیبا ودلپذیرش زیاد دوست دارند وبرایش صدقاً حرمت گذار هستند، واز الفاظ وعبارات اشعار وی چه با آهنگ های موزون وزمزمه موسیقی آنها وچه از معانی دقیق ومرغوب آنها وچه از احساسات تصوفی وافکار فلسفی بیدل استفاده می کنند. سرانجام اینکه این موضوع را با تذکر بیتی از میر بهادر واصفی شاعر خوش ذوق بدخشان به پایان می آورم که حسن ختام خوبی دارد:
                          از مـن مقــام تـربـت بیـدل را مپــرس       
                         هرجا که بوی دل دهد، آن جای بیدل است.