-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ خرداد ۱۰, شنبه

پاسخ به جناب غرزی لایق

گرد آورده و نگاشته از فرید فرزامپور

ارسال شده به گزارشنامه افغانستان



 زبان فارسی ، برای بعضی پشتون ها، زبان نگارش و تفکر نیست، زبان ویرانگری و تخریب است، زبان تجزیهء فارسی زبان هاست، زبان انباشتن بدون دلیل واژگان هندی اردو و پشتو ، از قبیل، چتل و چوکات و چتیات و چپاتی و سرک و مینه ووال و آغلی و شاغلی و....، بر سینهء سپید این اسب تیز تک تاریخ است که مارا هزارسال، بر پشت خویش ، پناه داده است. این آدم های زبون، محفل « افغان جرمن» و « آریانا، افغانستان» آیا، زبان فارسی را برای« مفاهمه » بکار میبرند؟ هرگز!اینان، زبان فارسی را به« لسان دری» تعویض کرده اند، تا به زعم خویش، با« تهاجم فرهنگی ایران !» ایران ، مبارزه کنند! فقط همین. 

یک یادداشت در همین زمینه در « وبسایت جاودان » یافتم، که یک بدخشانی، به اسم سرمدبدخشی، منتشر کرده باهم میخوانیم:
«یک محفل کوچک از بقایای هسته و تفکر نژاد پرستانهء « افغان ملت» که همهء آنان پشتون تبار اند، در یک و بسایت جمع شده اند،پیوسته، به فرهنگ و تمدن اهالی فارسی زبان افغانستان، اهانت می کنند، برای تاجکان این مرزوبوم ، هویت های جعلی میسازند، ازبک ها را تحقیر میکنند، هزاره هارا به تمسخر می گیرند؛ اینان، در حدی جری و گستاخ شده اند که برای فارسی وان های افغانستان ، دستور میدهند، کدام لفظ و لغت را به کار ببرند، کدام را به کار نبرند؛ اینان ، هزاران لغت و ترکیب و عبارت فارسی را « ایرانی» قلمداد میکنند، نه تنها ، لغات شاهنامهء فردوسی را « ایرانی» می انگارند، بلکه دهها واژه و ترکیب ناب فارسی دخیل در دواوین شاعران عهدسامانی و غزنوی را به جرم« ایرانی بودن» دور می ریزند و « ممنوع الا ستعمال » قرار میدهند. این گروه خرد ستیز افراطی ، مرحوم خلیل هاشمیان را، الگو ی خویش قرار داده اند، خلیل هاشمیان ، کسی بود که دو عبارت و پراگراف درست و بی عیب فارسی، نگاشته نمی توانست، معهذا خویشتن را زبانشناس و پوهاند و دانشمند، قلمداد میکرد؛ این اعجوبهء خلقت ، هر مخالف فکری خود را « جاسوس ایران» میخواند، این آدم ، چندین مقاله علیه نجیب مایل هروی دانشمند هراتی مقیم ایران ،نوشت و مایل را جاسوس ایران و وطنفروش نامید. 
این روز ها، این گروه کوچک ، پشتون های تمامیت خواه ، آنانی که قوم پشتون را، اکثریت و بقیه تبار ها و اقوام ساکن افغانستان را اقلیت میدانند ؛ و حاکمیت را در افغانستان ملک موروثی و نیاکانی خویش می انگارند، در صدد تدارک و انتشار به اصطلاح یک قاموس لسان دری،افتاده اند که به زعم خود شان، واکنشی بر « تهاجم فرهنگی ایران »میباشد به عقیده اینان،« دری» زبان افغانستان است و فارسی زبان ایرانیان.پس، استعمال واژگانی مثل، دانشگاه ، خیابان دبیر ،فرهنگ ، واژه، ویژه، ایوان،پنجره، شهروند و صد ها لغت دیگر، چون ایرانی است، یکسره قدغن است؛ اینان « زبان دری» را که درواقع ، مشتی کلمات هندی و اردو و پشتو است،میخواهند، به زور سوته،در افغانستان حفظ کنند. اینان، هرکسی، به زبان فاخر و معاصر فارسی، تکلم کند؛ ایرانی مشرب و جاسوس ایران میخوانند، حتا حکومتگران را گاه به خاطر استعمال واژه ای که آن را ایرانی میدانند، مورد اعتراض و اخطار قرار میدهند. این افراطیون از خود راضی ، اخیرا، تختهء سیاه مشقی، به اسم« قاموس کبیر افغانستان» ساخته اند، که هیچ کس بدان ، اعتنا نکرده است، این سیاه مشق انترنتی، مثل جنازه ای گند زده، روی دست این جمعیت متفنن، مانده؛ این سیاه مشق به هر چیزی شباهت دارد جز لغتنامه و قاموس. اینان، ایران ستیزی، فارسی ستیزی و تاجک ستیزی را با« قاموس نگاری» اشتباه گرفته اند؛ وقاحت نامه ای به اسم قاموس کبیر افغانستان ، یک اقدام سیاسی، یک دروغ بزرگ، یک خود نمائی کاذب و یک ضیاع وقت است، چیزی شبیه پروسهء انتخابات اخیر افغانستان، که هم خودرا فریب داد هم مردم را،وسپس به زباله دان تاریخ افکنده شد. در بارهء این وقاحتنامه، یعنی قاموس کبیر افغانستان، یک نویسنده تاجک، آقای عطاء صفوی، اخیرا مقالتی نگاشت و آنرا در افغان پیپر به نشر سپرد که فراز های از آن، نقل میشود: 
« در مقدمهء این”گند نامه ” به قلم مسعود فارانی، آمده است: ” به دلیل اینکه آغازکار نیکی باشد برای استقلال فرهنگی افغانستان عزیز و جلوگیری از ” تهاجم فرهنگی دشمنان “، تا در آیینه این قاموس “هر افغان ملی” و وطندوست و هر محقق دیگر یقین حاصل کند که افغانستان غنای فرهنگی خودش را دارد و رجوع به آن به قسمتی از این فرهنگ کهن پی بَرَد.” و در ادامه مینویسد: “نام پارس یا فارس هیچ سنخیت و قرابت مکانی ، منطقوی ، ریشوی و حتی زبانی با زبان پارتی دری ندارد.” فکر کردند که این حوزه تمدنی فرهنگ و زبان فارسی، خط دیورند و یاهم فروش دریای هلمند است بفروشند و معامله کنند و تجزیه کنند. وای به حال اینچنین قلم بدستان بی معرفت ؛ که توهینی است به مفهوم و ارزش قلم. گرچه جای تعجب نیست زیرا: عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود این سبکسران متعصب قبیلوی باید بدانند مردم به این قاموس!! که گند و تراوش تفکر قبیلوی و جعل تاریخ درآن طغیان دارد و لبریز شده است وخرد انسانی لگد مال گردیده است ، مطمئنا روزی کسی همچون کاغذ تشناب آنرا استفاده نخواهد نمود ، همچنان جعل اندر جعل خود ساخته وخود بافته، بدون پایه علمی باقی خواهد ماند و بدرد هیچکسی نخواهد خورد و جعل تاریخ هرگز ” کبیر” نخواهد شد و خود میمیرد، و این را بخاطر بسپارید هیچگاهی در هیچ دوره تاریخی، جعل عاقبت اش، به حقیقت تبدیل نمیشود و هیچگاهی مس ، طلا نمیشود. و روزی همه چیز افشآ خواهد شد؛ همانطوریکه نازو اناها و ملالی ها ، پته خرانه و … یک جعل تاریخی، بیش نبودند و نیستند و حتی تعداد تان به این جعل های تاریخ، معترف اید. به گفته شاعر مبارزخراسانی: 
ای‌ از تبار هر چه‌ سیاهی، سرشت تا 
 رنگ جهنم است تمام بهشت تان»