-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ خرداد ۱, پنجشنبه

به فاجعه تحمیل یا هویت زدایی متوسل نشوید!

چند گپی از هویت
نوشته: نجیب نجیب



فراموش نه‌ کنیم، اگر مقاومت های هویتی در جهان نه می بود، هیچ‌ انسانی از گزند شمشیر غاصبان و امپراطوران متجاوز در امان نه می بود. از چنگیز تا اسکندر مقدونی، از ناپلیون تا‌ هیتلر، از یونان و روم باستان تا انگلیس و از استالین تا ماوتسدون و هم مانند شان صد ها جهان گشای دیگر، حالا ماندگاری غیر از سر زمین‌های خود می داشتند.

 هم گام هیاهوی زمان و در بحبوحه ی هست و بود هویت ها که امروز سر رشته داران هیولای غول پیکر زدایش هویت ها در زادگاه ما آن را مدیریت می‌کنند، برخی قضاوت های به ظاهرعاطفی را می بینی، که موقعیت ایستایی نگارنده ی آن  را در بی خبری از عمق فاجعه بازگو می کند.
هیچ انسانی بی عاطفه نیست و داشتن عاطفه فطری و هم زاد تولد انسانی است. ما هر کدام الحمدالله عاطفه ی انسانی و اسلامی داریم و با هر موردی از درد هم وطن خویش دردمند می شویم، احساس هم دردی داریم و آرزوی هم گامی و‌ پیش رسی برای از میان برداشتن ملالت خاطر انسان ها به خصوص انسان سرزمین خویش؛ بدون تفکر به اصل وابسته گی هویتی او داریم.

 اما در بحث کلان عدالت خواهی و تامین مساوات اجتماعی و دفاع هویتی هم چنان سدی هستیم که ذوالقرنین به کمک پرودگار اعمار کرد. 
این امر ماهیت ریشه در اعماق وجود و قلوب هر انسان است که برای مقابله با ایادی هویت ستیز شان قوت ایستایی داشته باشند.
طیف دوم انکشاف عاطفه، کسبی است و به مرور زمان در وجود انسان ها و در مطابقت با فضا و‌ جوی که پرورش می یابند، رشد می کند. و این جاست که بی عاطفه گی و سیر و سلوک استبدادی، یا بر عکس آن به عنوان دو شاخه ی متضاد و غیر قابل انعطاف پذیری عرض وجود کرده و روال غیر طبیعی را می پیمایند که بسیار خطرناک است. و آگاهان امور روان شناختی روحی و اجتماعی بیشتر به خطرناکی این امر پی می برند.

عوامل موثر در بی عاطفه گی  ها و روان شدن به طرف کنش های انحصاری در هر امری، به هر انسانی، درست نقطه ی غلیان کرده، بسته گی به آموزش آموزنده از حول و حوش زنده گی اش دارد که نخبه گان منفی گرا و تمامیت خواه در هر اجتماع بر هم‌ تباران شان تلقین می کنند و آن ها را در سرحد تصمیم گیری های غیر عقلانی شست و شوی مغزی می دهند که حتا حق دیگران را خوردن و خود را بالای دیگران تحمیل کردن را جز وجیبه ها و افتخارات شان می دانند.

 حالا چی کسی بالاتر از پروردگار مهربان است؟ که خود در قرآن عظیم الشان خود می فرماید.( لا اکراه فی الدین). 
وقتی پروردگار متعال دین را به اکراه لازم نه می‌بیند، حکمتی است. و ما که الحمدالله همه مسلمان هستیم و بنده گان خدای یکتا و لایزال و لاشریک می باشیم دین خود را هم چو جان خود حفظ می‌کنیم و شعبه و قبیله یی را هم که پروردگار ما را به اراده ی خود به آن  منسوب کرده و در آن به دنیا آمده ایم مانند مردمک چشم پاس می داریم. و به همین سان به هویت و کرامت انسانی همه انسان های کشور و باشنده گان عزیز سرزمین خود احترام یک سان داریم.
پس بنده ی دیگری چی گونه لازم می بیند که هویت خود را بالای من با اکراه تحمیل کند و انتظار ایستاده گی هم‌ نه داشته باشد؟
این جاست که نقطه ی برخورد و تعارض و تقابل دیگر ساکن نیست و حساسیت زا می باشد‌ و به حرکت می افتد. در این رویا رویی درست کسانی به جهت خلاف صف آرایی می کنند که پایایی شان را در همین ایستایی می دانند ورنه نابود می شوند.
حالا بحث عاطفه این جا کجا جای دارد و حق خواهی که بی عاطفه گی نیست. آرمانی نه، بل از جای گاه خرد بنویسیم تا فردا فرزندان ما سیاهی نفرت را برما روا نه بینند.‌ چنانی که ما به شدت  از گذشته گان خویش در کوتاه نگری به این واقعیت، آزرده هستیم که چرا اجازه دادند تا این جا و در بیش از دوقرن آماج استبداد سلطه گرایان هویتی باشیم؟
 سوگ مندانه که در هیاهوی تب آلود شست و رفت هایی اقوام، که سیر سایه ی سنگین تاریخ را همراه دارد، کم نه داریم  پیش گامان خفت بار  خاموشی آتش بان های آتش کده ی‌ ظلمت را که در فرجامین لحظات بر اندازی نقاب های گزینشی از رخ عقب گرایانی هم چو این ها، انسان با اندیشه ی رهایی از سلطه گرایی سر زمین ما، در حیرت به دلالان فروش هویت خود فرو می رود، اما می اندیشد که این خفاشان به ظاهر انسان که سال ها خون مردم‌ را مکیدند و حالا راه شان را از آن ها جدا کردند، چی‌‌گونه روزی هایی را به سر افگنده گی و شکست وجدان پشت سر می گذارند؟ گرچی صدای این شکست زیر پاشنه های سنگین اما شرم گین قدرت اربابان شان خاموش شود. اما ققنوس سان سر از تل خاکستر بلند می‌کند و بر هم چو انسان ها نفرین می‌فرستد. چنانی متکیان سکان های گزینشی تسلط و سلطه گرایان بی تردید جشن این پیروزی در شکستن سد مردم را با شکوه تجلیل و به همین ها نفرین خاموش می فرستند، چون‌ به قول مولانای بزرگ بلخ، این ها از اصل خویش دور ماندند. اما افراشته گی قامت مقاومت دیگر به کمک‌ الهی خمیده گی نه دارد. فرصت طلبانی دواطلب اند که ار قافله ی تن به خفت دادن عقب نماندند. حد اقل کمی با تاخیر و اعلام موقف نهایی ملت خو به پا بوسی شمر ارگ نه می شتافتید.
در مبارزه برای احراز هویت
جایگاهی که سید محمد علی جاوید برای خود در بین ملت باز کرد و سرافراز ارگ‌ را بدون‌ دغدغه ی خاطر ترک کرد و اذعان داشت که جایگاه هویت افتخاری به خودش و ضربه ی مهلکی به آنانی است که برای کرسی نشینی حتا هویت خود را هم فراموش می کنند.
شاید گروهی فکر کنند که  هویت خود را بالای همه ملت تحمیل کنند. 
 با چنان ناسپاس هایی از بین شان، آهنگ شکست را نواخته اند. مردم, کشور شان را چنان جان دوست دارند، اما و هرگز به غیر از هویت شان را نه‌ می پذیرند.  تحمیل هویت خود را بالای هویت های دیگر از هر سویی که باشد، فقط در همان محور آرمانی خودش بازار و خریدار دارد و بس.