-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ تیر ۱۰, سه‌شنبه

مساله کوچی ها؟!

رضا روزبهان



تمدن با منطق شروع می شود، همین که چند سنگ و خشت، خانه را می سازند، قاعده یی منطقی ست. اما منطق همیشه ثابت نیست. تمدن جدید بشر را منطق تازه یی ساخته که بر خلاف قرن ها منطق حاکم ارسطویی بر بشر ست. به طور مثال، قاعده استقراء و تمثیل و قیاس کلی، اثبات شده که اشتباه بوده اند و جزوی از قواعد زندگی متمدنانه امروز شده.. یعنی اینکه، شما نمی توانید جزو را به کل تعمیم بدهید، یا حتی جزوی را به جزوی دیگر... فکر کنید به قول ویتگنشتاین در دنیا صد کلاغ وجود دارند شما نود و نه کلاغ را دیده اید که سیاه بوده اند، نمی توانید بگویید همه کلاغ ها سیاه هستند. چون یک کلاغ را هنوز ندیده اید.
یک کلاغ گندم می خورد، نمی توانید حکم بدهید که کلاغ دیگر هم همان غذا را می خورد..
به همین سادگی..! اگر شما صحبت تان، فکر و نظر و نوشته تان هنوز، استقرایی ست یعنی متمدن نیستید.
نامتمدن بودن هم بد نیست، این گروه ها کلا ضد تمدن اند. از هر نوع شهر نشینی و منطق جدید و قدیم، نا راضی ست.
کوچی ها، یکی ازین گروه هاست. اما در عوض کوچی ها می تواند فایده های فراوان داشته باشد، به طور مثال، یک و نیم میلیون کوچی در افغانستان نه تنها باید گوشت کل افغانستان را فراهم کند که گوشت کل منطقه را صادر کند. در کنار این، لبنیات، پشم، نخ ریسی و هنرهای دستی آنها هم می تواند مثل ایران و ترکیه و هند، باعث تکیه کشور شود  به لحاظ فرهنگی هم می تواند، سالانه هزاران توریست جذب کند، ( طرح توریزم کوچی را مفصل هم به دولت آقای کرزی هم این یکی داده بودم، البته که با خوشحالی عمل نکردند). کوچی ها در هر کشور دیگر، محبوب ترین گروه اجتماعی اند، حافظ مرزها و فرهنگ بومی و اقتصاد محلی اند. اما در افغانستان، وجود آنها باعث شر و خون ریزی تمام نشدنی است. نه تنها گوشت و لبنیات و پشم تولید نمی کنند که با یک و نیم میلیون کوچی ما هفتاد فیصد گوشت مان را از استرالیا و نود در صد پشم را از پاکستان و حتی بلژیم می خریم. لبنیات هم کلا از، ایران وارد می شود.
در کنار این سالهاست آمدن آنها دیگر جز خون معنی ندارد. من که کوچک بودم یادم است، کوچی ها که با شترانشان می آمدند یک روز قبل به ده تحفه می آوردند دور از ده، علف چز داشتند و طفلان شان با ما بازی می کردند، حالا اما بازی مرگ است هر سال. جنگ آن ها با ده نشین ها در بهسود و تخار و فاریاب و غزنی، هر سال ده ها کشته وهزاران تاوان دارد.
بعد از خونریزی هم چند تا ارباب قلدر در کابل پیدا می شوند که نماینده کوچی ها و ده نشین ها شوند و از حکومت غرامت می گیرند هشت میلیون دالر یکی می گیرد، ده میلیون دالر دیگری و می رود تا سال دیگر... دکانی پر رونق برای آن دو ارباب است و چوب سوخت مردم دو طرف. فکر کنید با هجده میلیون دالر می شود هر کدام از دشت های، افغانستان را برای کوچی ها، مامن دائمی و سر سبز ساخت. همان کاری که کاکا مراد با نیم میلیون در جلال آباد کرده بود....
معضل کوچی ها، حل شدنی ست اگر با منطق متمدنانه به آن نگاه کنیم. کوچی های بهسود نماد قیاس همه کوچی ها نیست، قیاس همه پشتون ها اصلا. فقط یک تجارت پرسود برای چند تا گردن کلفت است. به جای نفرت ورزیدن و پول جمع کردن برای خرید سلاح و مسلح سازی دو طرف، باید روی دولت، فشار آورد تا این گردن کلفت ها را به محکمه بفرستد و بهترین زمین های بیکاره و دولتی را که مدعی ندارد برای کوچی ها آماده کند.
یک بار آقای غنی گفته بود، نود و هشت میلیون دالر در قضییه کوچی ها مصرف شده.. گفته بود این پول را با سودش پس می گیرم و  قصه را حل می کنم .. این پول را پس بگیرید از سودش تیر، یک بار برای همیشه همین دکان خون را ببندید.