-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ خرداد ۲۲, پنجشنبه

تعریف «دپلوماسی مخرب» افغانستان از نظر ایران


نویسنده خبر: عبدالرحمن فتح الهی
عبدالمحمد طاهری در گفت‌وگو با دیپلماسی ایرانی معتقد است که باید قاطعیتی تمام و کمال از سوی تهران در قبال این رفتارهای مخرب و دیپلماسی منفی کابل صورت بگیرد تا فرق بین خدمت و خیانت را بفهمند.



دیپلماسی ایرانی -  بعد از جنجال آفرینی های رسانه ای، سیاسی و دیپلماتیک آمریکا و افغانستان در حادثه دهانه ذوالفقار شاهد تکرار این رفتارها در واقعه کشته شدن سه مهاجر غیرقانونی در محور مهریز - یزد هستیم. نکته مهمی که در این میان وجود دارد ناظر بر این واقعیت است که به نظر می رسد این رفتارها با یک برنامه ریزی بیش از آن که واکنش منطقی برای روشن شدن ابعاد مسئله از سوی دولت کابل باشد، بیشتر تلاشی برای تحت الشعاع قرار دادن روابط جمهوری اسلامی ایران با افغانستان است. البته در این میان برخی مواضع، اقدامات و سخنان مقامات افغانستان طی روزهای اخیر به عنوان دیپلماسی مخرب کابل نیز در کنار شانتاژهای رسانه های غرب و بیگانه کم تاثیر نبوده است. حال سوال جدی این است که چرا افغانستان در این شرایط به جای تلاش برای بهبود روابط با ایران دست به این اقدامات تخریبی زده است؟ در این راستا دیپلماسی ایرانی برای بررسی بیشتر تاثیر این مواضع بر روابط دو کشور، گفت وگویی را با دکتر عبدالمحمد طاهری، کاردار و اولین مستشار و رایزن فرهنگی وزارت امور خارجه ایران در وزارت معارف افغانستان، کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا و تحلیلگر ویژه حوزه افغانستان و پاکستان انجام داده است که در ادامه می خوانید:

شما در مصاحبه پیشین با دیپلماسی ایرانی پیرامون بررسی حادثه دهانه ذوالفقار عنوان داشتید که برخورد صادقانه بهترین سناریوی ایران در برابر موج سواری رسانه‌ای، سیاسی و دیپلماتیک برخی رسانه های غربی و برخی از مقامات افغانستان است. بعد از آن حادثه شاهد رفتار مشابه و موج‌سواری رسانه‌ای و دیپلماتیک کابل در خصوص حادثه جاده مهریز - یزد هستیم. این بار حتی کار به جایی رسیده که عبدالغفور لیوال، سفیر افغانستان در تهران در یک رفتار خارج از عرف دیپلماتیک برخی مواضع و اقداماتی را اتخاذ کرده است که شائبه و بوی عناد با ایران می دهد. آیا با این تفاسیر باز هم شما معتقدید که باید در برخورد با دیپلماسی مخرب کابل کماکان تهران برخورد صادقانه را در دستور کار قرار دهد؟ اساسا از نگاه شما جمهوری اسلامی ایران باید تا به کجا در برابر این رفتارهای افغانستان مماشات کند؟

همان گونه که شما به درستی اشاره کردید من معتقدم که باید کماکان برخورد صادقانه و شفاف سازی از سوی دستگاه سیاست خارجی و نهادهای مربوطه کشورمان برای روشنگری در خصوص اتفاقاتی مانند حادثه دهانه ذوالفقار و یا حادثه محور مهریز - یزد که به کشته شدن ۳ مهاجر انجامید در دستور کار قرار گیرد، اما در کنار آن باید این نکته مهم را هم یادآور شد که با توجه به برخی مواضع و رفتارهایی که مقامات افغانستان از خود نشان دادند قطعاً این برخورد صادقانه جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای رفع سوء ظن ها باید با یک برخورد قاطع همراه باشد. اگرچه کشور افغانستان در رنج، فقر، ناامنی گسترده و جنگ به سر می برد و تمام اتباع این کشور برای زندگی بهتر راهی دیگر کشورها مانند ایران شده اند. اما در کشور ایران این اتباع از کلیه امتیازات مانند اشتغال، مسکن، ازدواج و نظایر آن برخوردارند. حال نکته اینجا است که به نظر می رسد تمام رفتارها و محبت های مردم ایران و دولت جمهوری اسلامی به نحوی وظیفه تلقی می شود. این نگاه باید تصحیح شود. من سال‌ها در استرالیا تحصیل کرده ام و شاهد بودم که در این کشور مهاجرین و اتباع افغانستان حتی اجازه تشکیل یک گروه و تشکل کوچک را نداشتند در صورتی که اکنون وضعیت اتباع افغانستان در ایران به شدت متفاوت از دیگر کشورهاست. شما به وضعیت اتباع افغانستان در کشورهای اروپایی مانند یونان نگاه کنید که در چه وضعیت فلاکت باری زندگی می کنند.

این در حالی است که علاوه بر کمک های بی دریغ ایران برای اتباع افغانستانی حاضر در کشورمان، جمهوری اسلامی ایران طی سال های گذشته کمک های جدی به مردم افغانستان در خاک این کشور کرده است. من از تجربه شخصی دیپلماتیک خود به عنوان مستشار دولت جمهوری اسلامی ایران در دولت افغانستان در امر آموزش و پرورش یاد می کنم. زمان حضور در افغانستان در برخی از مناطق وضعیت آموزشی به قدری اسفبار بود که معلمان و دانش آموزان روی خاک به تحصیل می پرداختند و هیچ گونه سرپناه و امکانات آموزشی وجود نداشت. در صورتی که جمهوری اسلامی ایران طی این سال ها علاوه بر کمک های مالی و تلاش برای ساختن مدارس از هیچ گونه تلاشی برای انتقال سواد و دانش برای ارتقای تحصیل در افغانستان دریغ نکرده است. من سه سال به طور مداوم نیروهای حوزه سواد آموزی کشورم ایران را از تربیت معلم گرفته تا نیروهای فنی حرفه ای و دیگر تجهیزات سخت افزاری و نرم افزاری برای ارتقاء سواد در افغانستان گسیل داشتم و تقریباً کاری نبود که در آن ۳ سال در این خصوص از سوی ایران صورت نگرفته باشد. این مسئله تنها بخش کوچکی از تلاش های جمهوری اسلامی ایران در حوزه افزایش سواد و دانش در افغانستان است، دیگر تلاش‌های ایران برای ارتقاء امنیت و بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی و دیگر مسائل بماند.

 حال پاسخ این خوبی ها نباید با برخی مواضع و رفتارهای مغرضانه مسئولین افغانستانی در قبال ایران همراه باشد. البته این دست رفتارها و مواضع مسئولین افغانستان در قبال ایران تازگی ندارد. من به خاطر دارم که در تیر ماه سال ۱۳۸۵ و در جریان سمیناری با حضور هیات وزرای آموزش و پرورش کشورهای اسلامی که در هتل عباسی اصفهان برگزار شد خانم حامده هما نورستانی که آن زمان معاون سوادآموزی افغانستان را بر عهده داشت و من به شخصه ده ها و ده ها پروژه سوادآموزی را در همان دوره ماموریت خانم نورستانی در افغانستان از سوی جمهوری اسلامی و با هزینه و بودجه ایران عملیاتی کرده بودم و ایشان به واقع درک کرده بود که کشورم ایران تا چه اندازه می تواند باعث افزایش سطح سواد و دانش در افغانستان شود، اما این خانم به جای تشکر از زحمات ایران در آن سمینار رسمی سخن از ظلم، تبعیض و فساد علیه فرزندان افغانستان توسط ایران را مطرح کرد که با برخورد قاطع من با خانم نورستانی که اتفاقا او هم یک پشتون بود، مواجه شد. باز هم تاکید می کنم کشور افغانستان در رنج، فقر، ناامنی گسترده و جنگ به سر می برد. این قابل درک است و ایران در حد بضاعت برای تسهیل آلام و دردهای مردم افغانستان کمک کرده و می کند. اما این رفتارهای اخیر مسئولین افغانی حق همسایگی با ایران و جواب خوبی های ملت بزرگ ما نیست. با این اوصاف کماکان من معتقدم که باید برخورد صادقانه و شفاف سازی از سوی دستگاه سیاست خارجی و نهادهای مربوطه کشورمان برای روشنگری در قبال ابن دست حوادث در دستور کار باشد. در غیر این صورت فرصت برای سوء استفاده برخی کشورها در ایجاد تنش میان دو کشور ایران و افغانستان حاصل خواهد شد. 

با این وصف چرا حادثه ۱۴ خرداد محور مهریز - یزد هم مانند حادثه دهانه ذوالفقار با یک موج سواری رسانه های از وی رسانه های غربی و نیز مقامات افغانی همراه بود؟

متاسفانه اکنون دولت افغانستان با چالش های متعدد سیاسی، دیپلماتیک و به خصوص امنیتی دست به گریبان است. من در مصاحبه با دیپلماسی ایرانی بارها بر این نکته تاکید داشتم که تلاش ایالات متحده آمریکا برای گفت وگو، صلح و مذاکره با طالبان نهایتاً به نتیجه نمی رسد. امروز شاهد هستیم که در پس تمام این تلاش ها و حتی حصول توافق وضعیت تنش طالبان با نیروهای آمریکایی و نیروهای امنیتی افغانستان به جایی رسیده است که دیگر هیچ منطقه ای از افغنستان و حتی هیچ منطقه ای از کابل و هیچ شخص و مقام مسئولی از تیررس حملات طالبان در امان نیست. شدت خشونت ها در افغانستان به قدری افزایش پیدا کرده که تقریبا می توان گفت مشابه آن در سال‌های اخیر وجود نداشته است. از این رو دولت اشرف غنی با ریشه پشتون که نگاه خوبی به جمهوری اسلامی ایران ندارد برای کسب رضایت، حمایت و همراهی ایالات متحده آمریکا سعی دارد با برخی مواضع و موج سواری های رسانه‌ای و سیاسی علیه ایران تا اندازه ای واشنگتن را با خود همراه کند. در صورتی که اگر به وضعیت افغانستان نگاه کنیم، درمی‌یابیم که عامل به وجود آمدن تمام مشکلات و معضلات کنونی افغانستان، ایالات متحده آمریکاست. از طرف دیگر حادثه محور مهریز - یزد هم مانند حادثه دهانه ذوالفقار کاملا یک جانبه و با برخی سوگیری ها مطرح شد. 

در صورتی که نیروهای نظامی و امنیتی ایران، نه تنها در خصوص اتباع دیگر کشورها که برای خودروهای داخلی که مشکوک هستند اقدام به بازرسی و توقف آنها می‌کند و حتی در مواردی برای خودروهای فراری و متمرد اقدام به شلیک هم می کند. پس این اتفاق تازه و تبعیض از سوی نیروهای نظامی و امنیتی ایران نیست. مضافا بر اینکه با پدیده قاچاق، چه قاچاق انسان و چه قاچاق مواد مخدر چگونه باید برخورد کرد؟! آن هم در شرایطی که طبق گزارش ها خودروی مدنظر ۸ کیلومتر بعد از تیراندازی نیروهای نظامی و امنیتی دچار حریق شده است. پس اینجا کوتاهی از سوی ایران نبوده است. حال باید دید که چرا سفیر افغانستان در تهران و در خاک ایران باید روی این مسائل دست به برخی اظهارنظرها علیه ما بزند؟! چرا باید سفیر افغانستان به خود اجازه دهد که این مسئله را به یک جبهه بندی سیاسی و دیپلماتیک علیه ایران بدل کند و در یزد حضور پیدا کند؟! من همان موقع که اخبار حضور آقای عبدالغفور لیوال در یزد را مشاهده کردم به این یقین رسیدم که قطعاً تحریکاتی برای تنش در روابط دو کشور در دستور کار است. من آقای لیوال را تنها به بخشی از خدمات میز افغانستان در وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در دوران آقای بیگدلی که به موازات دوره سفارت آقای محمدرضا بهرامی در کابل صورت گرفت، ارجاع می دهم تا ایشان ببینند جمهوری اسلامی ایران در همان برهه چه خدماتی برای مردم افغانستان داشته است. اما در کنار نکات یاده شده من معتقدم باید قاطعیتی تمام و کمال از سوی تهران در قبال این رفتارهای مخرب و دیپلماسی منفی کابل صورت بگیرد تا فرق بین خدمت و خیانت را بفهمند و بدانند که چه کشوری دوست و حامی افغانستان است و چه کشوری دشمن قسم خورده این مردم رنج کشیده است؟! جمهوری اسلامی ایران همیشه برای افغانستان یک فرصت بوده و کماکان فرصت نیز وجود دارد و افغان ها می توانند از این فرصت استفاده کنند، اما متاسفانه مقامات دولت کابل با دست خود سعی دارند این فرصت را به تهدید بدل کنند.

بازهم به مصاحبه پیشین شما با دیپلماسی ایرانی رجوع کنیم. شما در آن گفت وگو عنوان داشتید تنها فردی که در افغانستان می تواند نگاه منفی اشرف غنی احمدزی، رئیس جمهور این کشور را نسبت به ایران تغییر و تعدیل کند محمد حنیف اتمر، سرپرست وزارت امور خارجه افغانستان است که شما سال ها سابقه مشاوره مستقیم وی را در کارنامه دارید و از نزدیک با نگاه و بینش سیاسی و دیپلماتیک آقای اتمر آشنایی دارید. حال که عبدالغفور لیوال، سفیر افغانستان در تهران دستور کار مشخص خود را از وزارتخانه متبوعش یعنی وزارت امور خارجه دریافت می کند بازهم شما آقای اتمر را گزینه مناسبی برای تغییر نگاه منفی اشرف غنی به ایران می دانید و یا این که خود وی کاتالیزور جدی برای تشدید تنش دو طرف است؟

از سال ۱۳۸۸ و پایان یافتن دوران یونس قانونی، محمد حنیف اتمر و نورمحمد قرقین ساختار سیاسی کابل به دست پشتونیسمی افتاد که تحت فشار ایالات متحده آمریکا با یک تغییر رویه به دنبال ایجاد گسل با ایران بودند. متاسفانه این جریان پشتونیسم هیچ گونه ادراکی از واقعیت منطقه ندارد و به ارزیابی درستی از تهدیدها و فرصت ها و دوست و دشمن خود نرسیده و کماکان اعتقاد دارد جمهوری اسلامی ایران دشمن مردم افغانستان و ایالات متحده آمریکا دوست و حامی آنهاست. در کنار آن همان‌گونه که در مصاحبه پیشین با دیپلماسی ایرانی مطرح کردم قطعاً آقای اتمر با وجود آن که یک پشتون است، اما از عقلای دولت حامد کرزی بود. از این رو وی مهارت ادراک سیاسی بالاتر و شناخت بیشتری از جمهوری اسلامی ایران نسبت به آقای اشرف غنی دارد. پس این توانایی در آقای اتمر وجود دارد که نگاه خصمانه و منفی رئیس جمهوری افغانستان را نسبت به ایران مدیریت کند. اما به موازات آن با توجه به شناختی که من در سایه سال‌ها همنشینی سیاسی با آقای اتمر داشته‌ام معتقدم که سرپرست وزارت امور خارجه افغانستان دارای یک خصیصه به نام قدرت طلبی است. چنانی که در تمام سال های حضور در کابینه های کابل، او همواره سعی کرده است نفوذ قدرتمندی داشته باشد. اما با این اوصاف به نظر می رسد که آقای اتمر باز هم اجازه نمی دهد وضعیت بغرنج در روابط با تهران بغرنجتر شود.

ولی علیرغم نکته شما تلاش کابل برای گسل با تهران جدی تر از آن است که بتواند مدیریت شود. در این راستا علاوه بر حوادث اخیر دهانه ذوالفقار و محور مهریز - یزد شاهد برخی اتهام زنی ها علیه تهران در خصوص ترور مولوی ایاز نیازی، امام جماعت مسجد وزیر اکبر خان کابل در انفجار این مسجد بودیم. باور شما بر آن است شرایط در یک نگاه کلان قابل مدیریت است؟

پاسخ به این سوال مهم شما قطعاً به باور و نگاه و ارزیابی نهایی دولتمردان افغانستان باز می گردد. اگر کماکان جریان پشتونیسمی که اکنون دولت را در اختیار دارد جمهوری اسلامی ایران را برای افغانستان یک تهدید بداند قطعاً با افزایش فشار ایالات متحده آمریکا حداقل تلاشی برای تصحیح رفتارهای منفی خود در قبال تهران نخواهد داشت، اگر نگوییم در یک سناریوی بدبینانه شاید در آینده تلاش هایی برای تخریب روابط دو کشور در دستور کار قرار گیرد. ضمن اینکه نباید فراموش کنیم که ایالات متحده از هر گونه فرصت برای ایجاد شکاف و گسل میان دو همسایه یعنی ایران و افغانستان استفاده خواهد کرد تا مانع از گسترش نفوذ جمهوری اسلامی ایران در این کشور شود. البته من این مسائل را به صورت تکه هایی از یک پازل بزرگ تر می‌بینم. از زمانی که دولت دونالد ترامپ به شکل ویژه در پرونده مذاکره و صلح با طالبان وارد شد، واشنگتن سعی کرد به موازات آن نقش و نفوذ ایران در افغانستان تحت الشعاع قرار گیرد. لذا ترامپ بر آن بود که با دادن برخی امتیازات از افزایش مناسبات با تهران خودداری کنند. در کنار آن ایالات متحده سعی داشت از نفوذ برخی مقامات دولت افغانستان و رسانه ها برای تخریب چهره ایران در میان افکار عمومی در این کشور استفاده کند. بنابراین در هر حادثه تلخ و ناگواری سعی شد ایران یک پای آن مسئله باشد تا با یک فراغ بال بیشتری دولت اشرف غنی به سمت کاهش مناسبات خود با تهران برود. 

بعد از توافق میان اشرف غنی با عبدالله عبدالله اکنون بخشی از قدرت دولت کابل به جریان غیر پشتون رسیده است. در این راستا آیا عبدالله عبدالله توان کاهش نگاه منفی کابل نسبت به ایران را دارد؟ 

نکته مهم اینجاست که اساساً توان سیاسی عبدالله عبدالله در برابر فشارهای آمریکا و جریان قدرتمند پشتون چندان موثر نیست. هرچند که هم از دیدگاه منافع ملی و هم از نگاه دیپلماسی به نفع عبدالله عبدالله است که ‌بتواند مانع از تداوم دیپلماسی مخرب کابل در برابر تهران شود. به هر حال عبدالله عبدالله جزء مجاهدینی بوده است که سال ها تجربه حضور در ایران را دارد و روابط و نگاه خوبی هم میان ایشان با ایران وجود دارد. از این رو عبدالله عبدالله نیک می داند که حفظ و تداوم روابط مناسب و حسنه ایران و افغانستان بیش از آنکه به سود تهران باشد برای کسب منافع ملی افغانستان ضروری است. اما نکته مهم آن است که آیا آقای عبدالله عبدالله خواهد توانست در برابر فشارهای آمریکا و جریان قدرتمند پشتون مقاومت کند؟ من در مجموع معتقدم عبدالله عبدالله، هم به واسطه اینکه مسئول پیگیری پروسه صلح با طالبان است و هم به واسطه سابقه ایشان در حوزه سیاست خارجی که مدتی وزیر امور خارجه افغانستان بودند و هم در سایه رابطه خوبی که وی با آقای محمد حنیف اتمر دارد، می تواند وضعیت را برای بهبود روابط ایران و افغانستان مدیریت کند.