-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ خرداد ۱۲, دوشنبه

با «هویت فرهنگی» نمی توان «هویت سیاسی» ساخت

درنگی بر نظرات دکترسمیع حامد- نوشته عثمان نجیب



در‌گیرو دار کشمکش های سیاسی، برخی واکنش های میان تهی را از نخبه هایی همچو دکتر سمیع حامد می خوانی که گاهی به کاهی هم‌ نه می ارزند. هنر سیاست با صنعت شعر فاصله ی زیادی دارند. اگر به خرد ورزی مو‌شگافانه به آن نه‌ پردازی سرگشته یی همچو ایشان می شوی‌. هر چند اگر هنرمند و صنعت‌کار کارا باشی و در به هم آمیزی سیاست و هنر موفق شوی کار بهینه یی است.
در فصل تقابل عینی برای جلوگیری از دزدیدن هویتت دیگ
ر سوالی باقی نه‌ ماند که خود را قهرمان فخر فروش کاذب بتراشی.
یا موضع مشحص و سمت سویی کارا داشته باش یا به مصروفیت فراخور حال خود ادامه بده که با وجود کم و‌ کاستی ها در آفرینش و سرایش شعر و غزل و ادبیات دست بلندی دارید.
این هم نمونه یی از درفشانی های تان.
حالا شاید استدلال کنید که این نوشته بار معنایی بزرگ دارد. ولی به نظر من نگاره یی است غیر مستقیم  در خظ خلیلی و دانش به تبعیت از غنی.
شکی نیست که به اصطلاح عام مردم ما، پشتون همیشه تیری در دل زده و سایر اقوام در گل.
در تمام بحث هایی که حداقل من توان داشته ام این مورد را یاد آوری کرده ام و همچو من و ما فراوان کسانی به مراتب بیشتر از ما می دانند. ولی خمیده رفتن کمر شکنی دارد آقای حامد.

( دیگران سیاست می کنند؛ شما شب نشینی و شاپنگ!)

این که حق خود را نتوانسته اند بگیرند مشکل خود آن ها نیست؟

زمانی که من میگویم خراسان و افغانستان چه داشته اند و دارند که مردمانش آن را " مال مشترک" بدانند ، برخی ها انگار این " مال مشترک" را از یاد می برند و هی مقاله مینویسند که خراسان یا افغانستان این و آن داشت و دارد. که شک دارد که ندارد؛ اما سوال اینجاست: چه هایی دارد که میتواند به این مردم" هویت سیاسی" بدهد؟ مشکل من با برخی ها این است که گپ از " ساختن هویت سیاسی" می زنند و بعد آنچه میگویند پیوند به " هویت فرهنگی" دارد. با هویت فرهنگی نمیتوان " هویت سیاسی" ساخت؛ بل باید دنبال ساختن هویت سیاسییی بود که پاسداشت و پیشرفت "هویت فرهنگی" را نیز ضمانت کند. فاشیست های دو طرف هی مینویسند که سمیع حامد مخالف افغانیت است و ضد خراسانیت...گپ های مرا نیز به سود یکدیگر مصادره میکنند و این میگوید حامی افغانیت است و آن مینویسد " د ایران نوکر" و خراسانخواه. 

سوال های سادهء من این ها استند: 

یک : چه میکانیزمی وجود دارد که تغییر نام ها سبب تضمین حقوق برابر شهروندان شود؟ چه میکانیزم؟ چه سازه ها؟ 

۲: در افغانستان " بستر قدرت" قومی است...زمانی که بستر قدرت قومی است چرا سیاستمدارها نباید قومگرا باشند؟ در چنین بستری بهترین سیاستمدار همان قومگراترین اش است. کسانی که میگویند فلان و بهمان چرا قومگرایی میکند، چرا " بستر قدرت" را تغییر نمیدهند؟ مگر خود با سهمیهء قومی داخل نظام نشده اند؟ آیا این که حق خود را نتوانسته اند بگیرند مشکل خود آنها نیست؟

۳: کسانی که میگویند فاشیست های حاکم امروز نیز میتوانند هویت سیاسی- فرهنگی خود را بر دیگر اقوام تحمیل کنند؛ مهربانی کنند و پاسخ بدهند: با کدام "قدرت" این کار را میکنند؟پایه و مایهء چنین قوهء قهریه یی در کجاست؟ فکر نمیکنند نقطهء قوت هژمونیست ها نقطهء ضعف دیگران است ؟

 فکر نمیکنید گروهی به گونهء ستراتیژیک " سیاست" میکنند و گروه های دیگر فقط " واکنشی" برخورد میکنند؟ گروه به اصطلاح حاکم زمانی که غرب میرود تمام وقت اش به لابیگری میگذرد و وقت گروه های دیگر به شب نشینی و شب غزل و خرید؟

من از شمار کسانی استم که هماره دغدغهء یافتن پاسخ به این سوال ها را داشته ام و فقط پرسش هایم را مطرح کرده ام و به این باور بوده ام که بهترین راه حل از طرح روشن مشکلات آغاز میشود).