-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ خرداد ۲۰, سه‌شنبه

انتقاد از فساد سیاسی، « زن ستیزی» نیست


حاشیه ای بر مقرری زلا زازی در قوای عسکری خوست

ما درین موارد، به حساب قضاوت وجدان، کتاب ذهن مذکر خود و دیگران را واقعاً چه گونه ورق می زنیم؟



شماری از شخصیت های فرهنگ مدار و مدنی، در شبکه های اجتماعی اعتراض کرده اند که انتقاد از گزینش بانوان جوان در مراتب نظامی دولت بیشتر « زن ستیزی» است تا نگاه صالح. احتمالاً آن ها از نظریه های ( بیشتر) معطوف به زشت نمایی و یک نوع فضولی علیه بانوان، دلگیرشده اند که کاملاً حق به جانب می باشند.

 به نظرمی آید اکثر کسانی که با نوشتن فرسته های فوری و استحقار آمیز واکنش نشان می دهند، نا خود آگاه یا آگاهانه آلوده به منفی گرایی و زن ستیزی می باشند؛ که بیشتربازتابی از تنگ نگری و حالت روانی عصر جنگ وسنت است. اما مگر همه منتقدان و استدلال کننده ها را می توان با همین چوب راند و کناره کرد؟ خیر!

ما درین موارد، به حساب قضاوت وجدان، کتاب ذهن مذکرو آموزه های اجتماعی خود و دیگران را واقعاً چه گونه ورق می زنیم؟
خوب، این که برخی ارازل درشبکه اجتماعی، به حکم وقاحت رفتاری و قباحت اخلاقی، به حریم فردی شلاق می کوبند؛ در جنگل بی سرو تۀ مناسبات درهم و برهم اجتماعی نا به سامان کنونی، امری ( نا دلبخواه) پذیره ای است و دهان کسی را هم نمی شود بست.
با این حال، به دور از هرنوع تعصب و کژ نگری، چه کسی از فرهیخته های ما حاضر است اثبات ( نه ادعای صرف) کند؛ که  نقدِ نتیجۀ کار درانتصابات این چنینی، باروری وسلامتی اداری است و درصدی اصلاحات به میان آمده در فلان اداره نظامی که یک بانو در آن در رأس قرار گرفته، چشمگیر و ملموس بوده است؟

قطعاً کمتر کسانی می توانند درین مساله تمرکز کنند که این مقرری ها بخشی از عملیات تشدید تنش وفربه سازی انحطاط ذهنی وخشونت دریک کشور درهم شکسته از جنگ است که هدف از آن، گذار از مرحلۀ طالب به مرحلۀ داعش است. شوراندن احساسات داعشی خوابیده در درون جامعه ای است که نسبت به همه چیز به دیدۀ شک و انحراف نگاه می کند. مثلی است ( شاید درآلمانی) که در درون هرمرد، یک کودک نفس می کشد.
مگردر درون اکثریت مردان ( مهم نیست که درافغانستان اند یا اروپا و امریکا) و حتی بخشی از زنان جامعۀ ما، یک نوباوه ای از جنس طالب، مجاهد، داعش و غلیظ ترازین ها به شکل نیمه خواب زنده گی نمی کند که هرلحظه با یک تازیانۀ کوچک می تواند سربردارد؟

به یک حکومت فرقه ای، درحال جنگ، که بیرق فسادسالاری اش در سطح دنیا در اهتزاز است، چقدر می توان اطمینان داشت که انتصابات اداری اش بر مبنای « اصل شایسته سالاری» و گزینش یک بانوی جوان درمنصب امنیتی آن هم در یک نقطۀ دور افتاده، براساس دقت و دور اندیشی است؟ 
مقرری ناگهانی دختران به اصطلاح استایلی، بدون پیشینۀ تجربی در محیط بی قانون و بحرانی، که سراسر زنده گی«فرد» و اجتماع را درهم تنیده، آن هم دریک نهاد جنگی و عملیات، بدون مطالعه بستر واقعیت و چشم بستن بر اصل زمان، اقدامی غیرمسوولانه است.
در یک جامعۀ بسته، با ذهنیت سنتی مشابه به ذهنیت جهادی، طالبی و داعشی، توظیف یک دختر جوان و تنها، در یک محیط عسکری آن هم درخطرناک ترین محورهای دور افتاده، شاید موجب تنش و حتی کشته شدن آن بانو شود؛ مگر چقدر بازدهی مثبت دارد؟
بدبختانه، نبرد افراط و تفریط به طورسازمان یافته، تشدید شده؛ و یک فرد داعش منش به آسانی می تواند دریک چنین شرایط انفجاری، ادعا کند که ببینید، یهود و نصارا عالمان دین را می کشد؛ تا « فاحشه سالاری» را مروج بسازند!
به همین ترتیب، مستند سازی داعش، مارکیتنگ به داعش از طریق تلویزیون، رُخ دیگرکمپاین است.
گذشته ازین، از نظر عملی، چند نفر مرد و نیروی امنیتی به کار است تا امنیت شخص این بانوان را تأمین کنند؟ در اداره ای که موازنه بین پرسونل زن و مرد در یک نهاد امنیتی ولایتی وجود ندارد؛ یک دختر هرچند بسیار کمال به خرج دهد، به مشکل می تواند با آسیب پذیری های شخصی یک دختر جوان درمحیط وحشی مردانه مقابله کند؛ ( اگرچنین مقابله ای بتواند).
واقعیت گریزناپذیر و رنجبار این است که نمی توان عقلاً قانع شد که در یک محیط محافظه کار مردانه و به شدت فاسد و متعصب، کارآمدی یک دختر تنها و جوان درمحاصرۀ خشن ترین مرد های جنگ، سازنده گی و پیشرفت به بار بیاورد.
میزان سنجی فایده و نقص این اقدام چندان دشوار نیست.