-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ تیر ۵, پنجشنبه

تانیای نازک اندام و اعجاز دفاع از مسکو

دختری درداغ ترین پیچ تاریخ!
از برگۀ جلال الدین آرین



بر اساس گذارش رسانه ها ، در مسکو‌ ۷۵ مین سالگرد پیروزی و غلبه بر فاشیزم هتلری تجلیل به عمل آمد. درهمین روز کتاب «تانیا» به دستم افتاد.

داستان تانیا شگفت انگیز و تکان دهنده بوده و نشان می دهد که زن ها در لحظه های حساس تاریخ کارنامه های بزرگی را به قیمت جان شان از خود بجا گذاشته اند .
نام اصلی تانیا ، زویا آنتو لیونا کاسمودیانسکایا است . وقتی سرباز های فاشیزم هتلری در هفتاد کیلومتری مسکو‌ نزدیک می شوند ، زویا دواوطلبانه در ۳۱ اکتبر ۱۹۴۱ وارد صفوف پارتیزان ها می شود . در ۱۷ نوامبر ۱۹۴۱ به گروه پارتیزان ها دستور داده می شود تا تمام خانه ها و اماکن مسکونی در دهکده پتریشیوا که فاشیست های هتلری به نسبت سرمای سرد و سنگین که در آنجا جا گرفته بودند، به آتش کشیده شود. زویا معروف به تانیا در یک گروب ده نفری غرض اجرای وظیفه، وارد عمل می شود . 

وی موفق می شود در حدود هفده اماکن سواره نظام آلمانی را به آتش بکشد. در یک اشتباه فرمانده گروپ، زویا در دهکده پتریشیوا اسیر المان ها می گردد. آنچه جلب توجه می کند، مقاومت  وپایداری این دختر هژده ساله نازک اندام است که در زیر تازیانه های بی رحم سربازان هتلری، آه نمی کشد و تسلیم نمی گردد. سربازان آلمانی به فجیع ترین حالت، این پارتیزان میهن پرست را شکنجه می دهند و می پرسند که اسم شما چیست؟
زویا در جواب می گوید: اسم من تانیا است. سر انجام، بعد از دوصد ضربه شلاق و شکنجه های هولناک و غیر انسانی ، از زبان آن پارتیزان نستوه چیزی نمی شنوند و چیزی حصول نمی کنند . آن وحشیان خون آشام، با خشم و درندهگی شروع می کنند به آزار ها ، دستمالی و شکنجه های غیر انسانی و دیگر ....
به فردای آن شب ، ساعت ده و نیم صبح ۳۱نومبر ۱۹۴۱ ، در هوای سرد طاقت فرسا، روی برف به دار حلق آویز می گردد .
جریان اعدام این پارتیزان جان به کف را چنین تعریف می کنند:

«بر اساس سخنان و نقل قول های شاهدان عینی، تانیا را که دو سرباز به سمت چوبهٔ دار می آورند، سرش بالا و بسیار استوار و مصمم قدم بر می داشت . ساکت ؛ ولی بسیار مغرور به نظر می رسید» . در لحظه ی که حلقه دار بر گردن تانیا انداخته می شود، یک افسر آلمانی فقط پنج قطعه عکس می گیرد. جالب این که کوله پشتی تانیا را که پر از شیشه های بنزین است ، هم به کول وی آویزان می کنند. در همین هنگام، تانیا روبه روی چوبه ی دار ایستاده و فریاد می زند:
«برای چه اینجا ایستاده و نظاره گر هستید ؟( منظورش باشنده های همان دهکده است که در جریان اعدام حضور داشته اند ) برای جنگیدن با دشمن باید همگی متحد شویم و به یکدیگر کمک کنیم . این تنها مرگ من و افتخار و موفقیت من است . شما هم باید بر علیه دشمن مبارزه کرده و آنها را بکشید!»

از ما درود بر چنین قهرمانانی که به خاطر آزادی مرگ را در کمال افتخار می پذیرند و قهرمانانه جان می دهند .
بله ، همین فداکاری ها باعث می گردد تادشمن سفاک زمینگیر و درخت آزادی به ثمر رسد!