-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ تیر ۲۹, یکشنبه

گریزبا چادر از راه افغانستان

گریز با چادر، داستان گریز خود کریستین بک، از افغانستان به سمت پاکستان است، و علت این گریز هم نارضایتی کریستین است. او سعی دارد تا با این گریز به آلمان غربی برود.

مردم کشور افغانستان شخصیتی ویژه دارند که سخت از وضعیت زندگی شان شکل گرفته. یکی سرخورده شده و با نیایش خود را آرام می سازد، یکی دیگر با همه چیز کنار می آید، دیگری دنبال برتری می گردد و از تهیدستی همسایگان سوء استفاده می کند.

کریستین بک، در کتاب گریز با چادر قصد ندارد تنها داستان گریزش را بازگوید، بلکه می خواهد کشور بسیار دوری را بر پایه آنچه که دیده است، نزدیک بیاورد. زمانی که در کابل گذرانده و گریزش از راه کوه های افغانستان به کریستین نشان داد که میان مسلمان معتصبی که بی ارج، نهی و همدردی با دیگران، حتی خود را نیز می تواند بکشد، تا مسلمان باورمندی که قرآن را راهنمای زندگی خداپسندانه می بیند، شکاف و فاصله زیادیست.

باور به اینکه در هر انسانی نیرویی یاریگر و آفریننده نهفته است، کریستسن را به انجام کاری کم و بیش نشدنی سرافراز کرد. او معتقد است، کوه ها را جابجا نکرده، اما راهی بر فراز آن ها یافته و آگاهی های بسیاری اندوخته.

کرستین بک (Kerstin Beck) دختری است از آلمان شرقی، که اتفاقا دانشجو هم است. اما به علت نارضایتی اش به بهانه آموختن زبان پارسی و در جهت همکاری های دانشگاهی کشورهای سوسیالیستی، یک ترم در دانشگاه کابل می ماند، زمانی که این ترم تمام می شود و او قصد بازگشت به آلمان را دارد، ناپدید می شود. همه دستگاه های امنیتی جمهوری دموکراتیک افغانستان، آلمان شرقی و شوروی درصددند تا نشانی از او بیابند، ولی کرستین خود را زیر برقع پنهان کرده و همراه با مجاهدین افغانستان به سوی پاکستان گریخته است.

فایل پی دی اف: https://files.fm/u/w9r7w8k8