-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ تیر ۲۳, دوشنبه

احمد ظاهر روی ستیژ قیامت بر پا می کرد

احمدظاهر استاد و کشف کنندهُ آوازم بود!
انیسه   لطیف درانی 



از احمدظاهر بگویید و خاطرات تان و این که چه وقت او را شناختید؟

با ستارهُ درخشان موسیقی وطن،احمدظاهر،
از زمانی شناخت پیدا کردم که در لیسهُ
زرغونه درس می خواندم.در آن وقت، هر سال مکاتب دخترانه و پسرانه برنامه ها و
کنسرت های مشترک می داشتند.در روزهای 
مناسبتی سال مثل روز معلم، روز مادر، روز استقلال و... کنسرت ها برپا می شد.من و 
احمدظاهر در چندین کنسرت مشترکِ
 لیسه زرغونه و لیسهُ حبیبه شرکت داشتیم.
در حقیقت احمدظاهر،مربی من یا مشوقِ من  در آوازخوانی بود.برایم می گفت صدایت
مقبول است و من صدایت را دوست دارم.اکثراً آهنگ های خود را برایم می داد تا در آن کنسرت ها بخوانم.(شب های ظلمانی) یکی از آهنگ هایش بود که برایم داده بود که  خواندم
و باعث حسادت سایر اعضای کنسرت شده بود. او همیشه برای آماده گی به کنسرتِ مشترک در مکتب ما حاضر می شد. دختران لیسهُ زرغونه در آن وقت دنبالش می دویدند و خاک های قدم هایش را بر می داشتند...،
یعنی بسیارمحبوب بود!
احمدظاهر بتی بود که مربوط یک نفر نبود؛ هرکس او را می خواست و تعریف می کرد. ما با تمام کسانی که  شامل کنسرت بودند، تمرین می کردیم. همیشه با همه خندان و مهربان بود و می دانست که نه تنها من.بلکه تمام مردمِ وطن صدایش را دوست دارند. یکی از روزهای تمرین که می خواستم از پله های مکتب بالا بروم، دیدم که تازه برای تمرین آمده، بعد از احوال پرسی از من پرسید:
انیسه صدای کدام خواننده را دوست داری؟
جواب دادم: صدای احمدظاهر را. می دانیددر جوابم چی گفت؟..
گفت اما من صدای تو را دوست دارم که بسیار مقبول است.
دوست بودیم مثل هزاران دوستش، اما دوستی ما عاشقانه نبود.

احمدظاهر استعدادم را قدر می کرد، شاید چون بسیار خجالتی بودم.می خواست جراتم را تقویت کند: وقتی همصنفانم مرا به گیر دادند که《بیت》خوانده می توانم، در صنفی که  تمرین می کردیم، مدیر مکتب ما آمد تا ببیند و بشنود. تصادفاً نوبت من بود تا
بخوانم. ناگهان صدایم در گلو بند ماند و خوانده نتوانستم، دوباره تلاش کردم بخوانم، اما مثل این بود که هیچ صدا ندارم. مدیر 
صاحب قهر شد و گفت: پس چرا هم صنفی هایت شاهدی داده اند که میتوانی بخوانی. من  که سخت ترسیده بودم و هم شرمنده شده بودم به جز سکوت دیگر کاری کرده نتوانستم.  در آن وقت احمدظاهر مداخله کرد و گفت: مدیره صاحب شما چند دقیقه ما را تنها بگذارید و به دفترتان برگردید و بعدآ اینجا بیایید.
احمدظاهر، من و رفیع را که طبله نواز بود، به یک صنف خالی  برد. در آن جا مرا گفت، تو صدای اصلی ات را نمی کشی. کوشش کن، میدانم صدایت خوب است. من همان قسمت آستایی آهنگ را با تمام قوتِ  گلویم خواندم، دیدم که خوانده می توانم و صدایم برآمد، نه صدای چون چونی یی که اکثر مردم با خود می خوانند.
احمدظاهر، من و طبله نواز را تنها گذاشت و دوان به دفتر مدیر رفت و او را آورد. مرا گفت:
بخوان انیسه جان! و من هم خواندم. با همان صدای اصلی  ام. مدیر صاحب رویم را بوسید، آفرین گفت و خوش شد. در حقیقت
احمدظاهر استاد یا کشف کنندهُ آوازم است. از من بارها تقاضا کرد تا همراهش چند آهنگ دوگانه بخوانم، اما به این خاطر قبول نکردم که تصمیم داشتم به عوض زندگی هنرمندانه، زندگی عادی داشته باشم،اما حالا پشیمانم که ای کاش قبول می کردم و همراهش  می خواندم. آخرین باری که احمدظاهر را در رادیو دیدم، یک روز عصرهنگام رخصتی بود که آمد و صدا کرد 《انیسه هنوز هم روزه داری؟》 منظورش این بود که هنوز هم حاضر نیستی آهنگ دوگانه بخوانیم؟ مرا اندکی شانه زد و گفت، ببین انیسه هنگامه و احمدولی دوگانه خوانده اند، بیا فقط یک آهنگ دوگانه بخوانیم، باز ببین که چی می شود. من
جواب دادم: نمی مانی که زندگی راحتی داشته باشم؟ اگر یک آهنگ بخوانم یا ده آهنگ. برایم فرقی ندارد، اما باید با زندگی اولاد داری و راحتی خدا حافظی کنم!

گفت: خیر باشد.. و خندید.

احمدظاهر هنرمندمردم بود، هنرمند دل ها بود و هست، هر آهنگش شور و زیبایی  خودش را دارد، هیچ آهنگش کهنه نمی شود چنین هنرمندان والایی، تک تک به دنیا می آیند، می درخشند و درخشان باقی می مانند.

حضور مردم و به ویژه جوانان در کنسرت های احمدظاهر چگونه بود؟
حضور مردم و به خصوص دختران و زنان و جوانان در کنسرت های احمدظاهر آن قدر زیاد بود که باور نمی شد. البته تعداد دختران و زنان بیشتر معلوم می شد چون که او اولین آوازخوانی بود که به طرز دیگری یا به طورغیر معمول روی ستیژ می آمدو قیامت برپا می کرد.
او عادت داشت به خاطر خوش نگه داشتن مخاطبان، در میان آهنگ ها طنز و حکایت و فکاهه می گفت. یک فضای پر محبت
و رویایی ایجاد می کرد تا شنونده گانش به وجد آیند و روح شان با نوازشِ آواز به رقص در آید.

چه در ویژه گی های احمدظاهر را نسبت به دیگر هنرمندان متفاوت می سازد؟

استعداد سرشار هنری اش، استعداد خروشانش در ترتیب و کمپوز آهنگ، ذوق عالی اش در انتخاب اشعار آهنگ ها، اداهای زیبنده وی هنگام آوازخوانی. دسترسی و درک کاملش از موسیقی، اجرای کنسرت های خیریه به نفع معلولین،زنان، کمک به اشخاص نادار، احترام به سنت های قبول شده ، عدم حسادت به سایر هنرمندان، تشویق هنرمندان تازه کار، ذوق عالی در انتخاب لباس، شخصیت مردمی و مرداری، عدم غرور و داشتن میلیون ها دوستدار نه تنها در وطن بلکه در کشورهای همسایه را می توان از ویژه گی هایی دانست که او را نسبت به هنرمندان دیگران برتر معرفی می کند.

چه خاطراتی از احمدظاهر دارید؟

خاطرات من از احمدظاهر زیاد و فراموش ناشدنی ست؛ از این رو فقط یکی از 
خاطره هایم را نقل می کنم:
《کنسرتی داشتیم به مناسبت روز زن. تمام معلولین، مدیران مکاتب دور و پیش کابل، نماینده وزارت معارف و مهمانان در صحن لیسه زرغونه نشسته بودند. من رییس کنسرت و کنفرانس بودم. رفتم مقابل مکرافون تا مهمانان و حاضرین را خیر مقدم بگویم. به مجرد این که 《آنانس》آغاز را تمام کردم، رویم را به سوی احمدظاهر دور داده گفتم: اینک هنرمند محبوب ما، احمدظاهر اولین آهنگش را اجرا می کند؛ احمدظاهر در حالی که《اکوردیونش》را روشن می کرد، نزدیک آمد و  در گوشم گفت: یک ذره تف خو قرض بتی!
با شنیدن این جمله، چنان تکان خوردم و خنده ام گرفت که تمام مهمانان تعجب کردند که چی شده بودم.

من که از ترس صورتم سرخ شده بودم. گفتم معذرت میخواهم؛ اما مدیر عزیز ما چنان نگاه های خشم آلود به سویم کرد که در جایم خشک شده بودم.

از عادت های شیرین احمدظاهر درهر محفلی، آوردن لبخند و خوشی به مخاطبانش بود.
خوش بر خورد بود و می دانست که خوشی و خنده نمک زندگی است..

(متن کامل این گفتگو در YouTube)