-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ تیر ۲۶, پنجشنبه

یک مارشال دیگر یاد تان رفته!

سترجنرال محمد نبی عظیمی



هم در تواریخ آمده وهم نسل ما به چشم سر مشاهده کردند که عصمت مسلم مارشال دوران داکتر نجیب بود. زیرا هم زور داشت و هم زر وهم بالای فلک ری نمی زد. حالا چه خودش خود را مارشال ساخته باشد چه به اشاره نجیب رتبه مارشالی را در شانه ها ویخن خود نصب کرده باشد به حال تاریخ فرق نمی کند.

پس مارشال عصمت مسلم را نه به طنز ؛ بل به جد می توان مارشال سوم افغانستان شمرد:

در مبحث به نام اربکی ها می خوانیم :

عصمت مسلم که خویشتن را مارشال ساخته بود نیز یکی از همین قوماندانانی بود که محلهء وزیر اکبر خان را به فرق سر سوار کرده بود. دربارهء او درص ۳۴۳ چاپ دوم اردو و سیاست چنین آمده است :

" درقندهار یکی از افراد مشهور دیگری به نام عصمت الله مسلم به حیث قوماندان قطعات قومی و ملیشه به جاه ومقام

رسید. این شخص که پسر جنرال حیات الله خان یاور پادشاه سابق بود، حربی پوهنتون را ختم کرده و مدتی در کورس عالی افسران اردوخدمت کرده ومدتی را هم در اتحاد شوروی سابق درس خوانده بود،.در قول اردوی نمبر ۲ قندهار صاحب یک قطعه قومی بود و وظیفه تأمین امنیت سرک سپین بولدک – قندهار را به عهده داشت. او از مدرک باج وخراجی که از وسایط وتراسپورت های دولتی وغیر دولتی می گرفت صاحب کانتینر های پول، تعمیر های مجلل ، زن های رسمی وغیر رسمی فراوان، مالک نوکر وچاکر ودم ودستگاه بزرگ گردیده بود. همین او بود که درزمان تدویر لویه جرگه دروقت ریاست جمهوری دوکتور نجیب الله بالای تعمیر پلیتخنیک کابل توسط راکت های ب.ام. 1. فیرنمود وجریان جلسه را حین سخنرانی داکتر نجیب اللهه برهم زد.

اما روز بعد نزدیک بود از اثر کمینی که از طرف امنیت دولتی درحصهء کوتل باغ بالا برایش ترتیب شده بود، جانش را ازدست بدهد. عصمت مسلم شخص دیوانه مزاج ، دایم الخمر وعیاشی بود واز صبح تا شام مشروب گران قیمت " ویسکی " را مانند آب می نوشید و پروای هیچکس وهیچ مقامی را نداشت. کار وبارش تا حدی بالا گرفته بود که عضو شورای انقلابی گردید وبه رتبهء جنرالی رسید؛ ولی به این رتبه قناعت نکرده خود را مارشال می خواند وعلایم وستاره های مارشالی را دریخن و بالای شانه های یونیفورمش نصب می کرد. اگرچه خودش می گفت که از جملهء هوا خواهان ببرک کارمل است؛ ولی خط عقیدتی مشخصی نداشت ودربند هیچ پرنسیپ وقاعده وقانون نبود.

هنگامی که مست می شد ، لجوج ، فرومایه ، فحاش و گستاخ می گردید. وی موتر " پیجارو " سوار می شد. موتری که درآن راکت انداز های ضد تاک نصب شده بود و توسط افراد قندهاری بی بند وبار، ژولیده مو و تفنگ به دست بدرقه می گردید. عصمت مسلم در هرخانه یی که دختر جوان وزیبایی را سراغ می کرد، می رفت وبا پول ، زر و زور دختر را به چنگ می آورد وبه زنی می گرفت ؛ ولی هنوز مدتی نمی گذشت که او را به سربازان خویش می سپارید وبه سراغ دختر مظلوم ومعصوم دیگری می رفت. سرانجام چنان هار شده و جسارتش به حدی زیاد شده بود که حاضر نمی شد با دولت مستقیماً مذاکره کند. بنابراین روس ها ومشاورین ریاست پنج امنیت دولتی اکثراً بین او و دولت میانجی می شدند و وساطت می کردند : پس پادشاهی بود، خود ساخته ومارشالی بود، لجام گسیخته ! "