-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ تیر ۱۸, چهارشنبه

داد و گرفت «معنوی» شاعر و آوازخوان

نوشته سهراب سیرت



به نظرم به دو دلیل بسیار عمده، موسیقی و ترانه‌سرایی در سال‌های اخیر افغانستان رشد چندانی نداشته است. دلیل نخست این که نظامی ساختارمند برای تامین مالی آوازخوانان و ترانه‌سرایان وجود نداشته است. یک آوازخوان حرفه‌ای مجبور است هزینهٔ یک آهنگ از زمانی که صرف آهنگسازی آن می‌شود گرفته تا ضبط و تهیه و انتشار را از جیب خودش بپردازد. وقتی همه چیز آماده شد،‌ به دلیل نبود قانون مشخصی در زمینهٔ حق نشر/تالیف (‌Copyright) این متاع به طور رایگان در اختیار همه قرار می‌گیرد، پخش و بازپخش می‌شود. آلبوم‌ها و نوارها و سی‌دی‌ها هم همین‌طور، هر کسی خواست آن را به هر تعدادی که می‌خواست ضبط و روبرداری می‌کند و به قیمت یک بسته کاغذ تشناب به فروش می‌رساند.

این خود به خود فرهنگی را نهادینه کرده که مخاطبان هم به متاع رایگان از هر طریقی عادت کنند که همین نبودن یک فرهنگ نهادینه‌شده در این زمینه دلیل دومی آن است.
خواننده هم که با این حال یا ناگزیر است کار دیگری پیشه کند که درآمد داشته باشد و موسیقی کار ذوقی‌اش شود که خود به کیفیت کار ضربه می‌زند. یا هم به دستمزدی که از اجرا در محافل (اگر وجود داشته باشد و از او خواسته شود) به دست می‌آورد اتکا کند. اگر خیلی خوشبخت باشد و نام و نشانی داشته باشد و هر چند وقت بعد در شهرهای مختلف کنسرت برگزار کند و آن هم اگر برگزارکنندگان «شارلاتان» نباشند، می‌تواند مقداری درآمد به دست بیاورد. در چنین وضعی خواننده وقتی از شاعر/ترانه‌سرا هم که شعر و ترانه‌ای طلب می‌کند، دیگر با توجه به آن فرهنگ «رایگان‌بازی»‌ که عمومی شده، انتظارش این است که استفاده از متن/ترانه او هم «همکاری معنوی» خواهد بود.

در کشورهایی که تلاش‌ شده فرهنگ پرداخت به هنرمند، نویسنده و آوازخوان نهادینه شود،‌ بابت استفاده از هر متاع هنری-فرهنگی در هر زمینه‌ای دستمزدی به صاحب اثر تعلق می‌گیرد. وقتی نام یک ترانه‌سرا در یک آهنگ درج باشد، هر باری که مثلن شنونده‌ای آن را اسپاتیفای می‌شنود، در کنار پرداخت به خواننده، درصدی از حق شرکتی که شنونده می‌پردازد به ترانه‌سرا هم به‌طور خودکار واریز می‌شود، همین طور در دیگر پلتفرم‌ها... یادم آمد که در هر برنامه‌ای که در بریتانیا (غیر از محافل هموطنان و هم‌زبانان) شعر خوانده‌ام یا در سخنرانی و بحثی شرکت کرده‌ام، دستمزدی به من پرداخته‌اند. آخرین مورد آن استفاده از یک شعر من در یک کارگاه ادبی بود که تنها به خاطر همین که نوشته‌ای از من در آن کارگاه استفاده شده، ۱۵۰ پوند دستمزد به من تعلق گرفت که برایم تعجب آور بود.

با این حال در کشورهای بسیار پیشرفته هم آوازخوانان آوانگارد که به جریان و نظام مسلط نمی‌پیوندند، مشکل اقتصادی دارند ولی آن‌ها نیز حد اقل با اجرا در برنامه‌های کوچک در کافه‌ها و میکده‌ها که به آن «گیگ» می‌گویند، دستمزدی حاصل می‌کنند و زندگی بخور و نمیری را سر می‌کنند، اما دل شان شاد است که فقط به عشق خود، همان هنر می‌پردازند و مجبور به کار دیگری نیستند.

این‌‌ موضوع را که نوشتم، در واقع به اصطلاح با صدای بلند با خود فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که شرایط بسیاری از خواننده‌ها هم که به شاعر/ترانه‌سرا حق‌الزحمه نمی‌پردازند، قابل درک است. پس وقتی حمایت مالی و دستمزدی در کار نیست، حد اقل این همکاری باید «معنوی» باشد. یعنی از نظر معنوی کار و وقت و متن یک شاعر و ترانه‌سرا ارج گذاشته شود؛ حد اقل از آنها در صحنه‌ها، هنگام اجرا یاد و قدردانی شود؛ یا هم در ضمیمه‌های آهنگ‌ها هنگام انتشار به طور مشخص و شایسته نام شاعر، آهنگساز و عموامل دیگر بیاید، نه این که نیم ثانیه روی ویدیو ظاهر شود و دیگر تمام همه چیز ، صحنه، صدا، عکس و...به نفع آوازخوان رقم بخورد.