-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ تیر ۱۸, چهارشنبه

از کتاب «چهل و یک سال درهند»

احد ترکمنی 
حقایق تاریخی از قلم مارشال بریتانیایی



مورخان هم نظر اند که دولت مدرنِ افغانسان با پادشاهی سردار عبدالرحمن و تعیین حدود قلمروش با خطوط دیورند در شرق و غرب، شمال و جنوب آغاز یافت و دولت های بعدی افغانستان یکی پس از دیگری ادامۀ آن پادشاهی است.
داؤد خان در اولین دورۀ زمامداری اش با خط دیورند در شرق مخالفت کرد و اساس سیاستی را گذاشت که به خصومت دایمی میان افغانستان و پاکستان مبدل شد.
داؤد خان از تاریخ دیورند به خوبی اطلاع داشت یا نه، پرسشی است که می تواند بر حق بودن دعوی بطلان خط دیورند را پاسخ بگوید. اما آیا مردم افغانستان و به خصوص آگاهان و دست اندرکاران موافق و مخالف سیاست دولت های افغانستان در این زمینه از جزئیات تشکیل و تأسیس دولتی که تهداب تمامیت افغانستان شمرده می شود به درستی آگاه می باشند؟
فیلد مارشال سر فردریک رابرتس از شخصیت های برجسته نظامی بریتانیا در هند فرمانده جنگ دوم افغان و انگلیس بود و در کتابی زیر عنوان «چهل و یکسال در هند» به تفصیل از مناسبات سیاسی و نظامی انگلستان در افغانستان، انتصاب امیر عبدالرحمن به امارت کابل، شکست ایوبخان در کندهار و تبعات آن گزارش داده است.
من بخشی از ترجمه آن کتاب را که به این دورۀ تاریخ افغانستان و جزئیات به قدرت رسیدن سردار عبدالرحمن روشنی می اندازد، به ترتیب در این صفحه می گذارم تا شاید پیش از آن که موفق به انتشار آن به شکل کتاب شوم، این بخش که اتفاقاً با جریانات سیاسی و نظامی کنونی افغانستان نیز ارتباط مستقیم می یابد، صاحبنظران را در درک آن شرایط و مبانی بیشتر آشنا سازد.   
--------------------------------------
(۱)
اعلام امارت عبدالرحمن در کابل وشکست انگلیس در میوند
۱۸۷۹-۱۸۹۰
 به منظور برطرف کردن فشار بزرگی که برای اکمالات سربازان رو به تزاید در کابل بر ادارهء کمیساری حکمفرما یود و اندیشه در بارۀ راه های مواصلاتی ای که بسیار مورد استفاده قرار داشت و از چندماه بدینسو کم و بیش موانعی در آنها پیدا شده بود، صواب دیده شد تا لوای نیرومندی به استقامت میدان فرستاده شود و من نیز آن را همراهی کرده، چند هفته ای از کابل دور ماندم. پس از بازگشت خبرشدم تغییرات زیادی در اوضاع سیاسی پدیدار شده است. مستوفی اخراج و به هند  فرستاده شده و مراسلات میان عبدالرحمن و آقای گریفن تغییر ناراضی کننده ای یافته بود. برخورد سردار با خوانین عمده و افراد قومی به این هراس قوت می بخشید که اگر وی در دوران اشغال ما به کابل بیاید، به جای آن که دوست باشد، تنها می توانست دشمن دیگری برای ما شود.
مستوفی یکی از طرفداران استوار گروه شیرعلی بود و با اطلاع بر این که امیدی برای دوباره به قدرت رسیدن یعقوب خان نمانده و ما در حال مذاکره با عبدالرحمن می باشیم، جانشینی برادرجوانترش ایوب خان را به میان آورد و درنتیجه به خاطر تحریک خوانین علیه ما، مقصر شناخته شد. اخراج او به این علت بسیار به جا بود، ولی با وجود آن، راندنش را  بداقبالی می شمردم؛ این کار دستۀ یگانه تبری را  شکست که می توانست در مقابل عبدالرحمن به کار برده شود. او به حد کافی زیرک بود  و می دانست هر قدر موقعیت ما ضعیف تر باشد، به همان مقدار امکان بیشتری برای قبولاندن شرایط خود بدست می آورد.
از نامه هایی که او به دوستان و وابستگانش در شمال افغانستان نوشته بود؛ و اکثر آن شواهد بدست ما افتاد؛ روشن می شد به هرکاری که موقعیتش را، حتی به خرج ما، استحکام بخشد،  دست می زند. وی همچنان مفکورۀ جدا شدن کندهار از سلطنت کابل را نمی پسندید. در واقع طی یکی از مراسلاتش به آقای گریفین روشن ساخته بود که می خواهد تمام میراث جدش دوست محمدخان به او سپرده شود.
عدم اطمینان از نتایج روابط با عبدالرحمن، شایعات جاری در مورد تمایلات و طرحهای واقعی او و هیجانات عمومی در کشور، تردیدهای عمیق در مورد صداقت سردار به میان می آورد و در برخی از محافل این سوال مطرح بود که آیا لازم نیست مذاکرات با او را قطع نموده، یعقوب خان را باردیگر به قدرت برسانیم و یا در غیر آن برادرش ایوب خان به عنوان امیر گماشته شود؟
من شخصاَ یکسره با استقرار مجدد یعقوب خان و گماشتن او که از شخصیت و تمایلات او کاملاَ بیخبر بودیم؛ و حتی اگر به قدر کافی به ما نزدیک نیز بوده و با او سروکاری هم داشتیم، مخالف بودم. برعلاوه در راه روی کار آوردن عبدالرحمن نیز که بر حسب خصوصیات افغانی صداقت نداشت بسیار پیش رفته بودیم. بنا بر آن نظرم را اینگونه بیان داشتم که تا زمانی که کنار آمدن با عبدالرحمن ناممکن نشده و یا با نزدیک شدن او به کابل، اکثریت هموطنان وی با فرمانروایی اش مخالفت نشان ندهند، ما نباید تغییر روش بدهیم.
پس از این به زودی اوضاع رو به بهبود نهاد و در اوایل جولای اقای گریفن موفق شد به دولت هند خبر بدهد که رسیدن به توافقی با عبدالرحمن که به سود ما باشد، بیشتر از آنچه یک هفته قبل تصور می شد، اکنون ممکن به نظر می رسد. گریفن نوشت عبدالرحمن فهمیده است ما کاملاَ از بازی اش خبر داریم و اگر هم بالاخره قصد توافق داشته باشد، باید به جای قبولاندن شرایط خودش، آمادهء پذیرفتن شرط های ما باشد.
چند روز بعد نامه ای از عبدالرحمن رسید که ورودش به کوهستان را خبر می داد. نزدیک شدن او و اطلاعاتی دایر بر اینکه عبدالرحمن مایل است خواستهای ما را بپذیرد، اشتیاق امیدوار کننده و پر شوری را در سراسر کشور برانگیخت زیرا افغانها بالاخره دانستند برای آن که از شر ما آسوده شوند، تنها راه، پذیرفتن هر نوع دولتی است که ما اساس خواهیم گذاشت. آنان از جنگهای بی پایان و نگهداری دسته های غازیان برای مخالفت با ما، که زندگی و هستی شان را غصب می کردند، از تهء دل خسته شده بودند. به استثنای گروه شیرعلی که بالاخره منافع شان کاملاَ در جهت مخالف او بود، ظهور و ورود عبدالرحمن از سوی مردم مورد استقبال قرار گرفت و شماری از  مهمترین افراد به دیدارش شتافتند.
در آستانهء پایان ماه جولای، به سر دونالد ستیوارت اختیار داده شد تمام تدابیر نظامی و سیاسی را بر مبنای خروج از افغانستان شمالی آماده کند. قرار شد عبدالرحمن به حیث امیر کابل شناخته شود؛ مقدار کافی سلاح برای تقویت موثر حاکمیت او بر شهر کابل در اختیارش قرار گیرد و پول کافی (حداکثرِ ده لک) {کلدار؟} به مقداری که برای نیازهای فعلی لازم باشد، به او داده شود. قرار بود به عبدالرحمن واضح گفته شود دولت هند خودرا مکلف به پرداخت اعانه نمی شمارد و نباید منتظر دریافت منظم سلاح و پول از سوی ما باشد، و این که پس از استقرار در پایتختش، برای نگهداری آن باید به منابع خود متکی باشد. قرار بود معاهده ای در میان نباشد و تمام مسایل مربوط به اشتغال میان دو دولت تا زمان برقراری اداره ای با ثبات و مسئولیت، به تعلیق درآید.
جنرال استیوارت دستوریافت تا مناسبترین تدابیر ممکن را برای حفاظت اقوام و افرادی که با ما همکاری کرده اند  با عبدالرحمن به عمل آورد و سردار باید آگاه گردد که اگر خواهان مساعدت ماست، برای ابراز بهتر تمایلات دوستانه اش، ثبوتی بهتر از رفتار مناسب با آنعده از افراد ملت خودش که مورد علاقهء دولت بریتانیا میباشند عرضه نمیتواند.
سردونالد استیوارت به نتیجه رسید که بهترین وسیله برای به اجرا گذاشتن این دستورات، اعلام رسمی عبدالرحمن به عنوان امیر کابل است و برای این منظور درباری در بیست و دوم جولای برگزار کرد که سرداران و نمایندگان در آن پذیرفته شدند . سر دونالد در چند کلمه دلایلش برای احضار آنان در این دیدار را  بیان کرد. گریفن سپس به تفصیل عواملی را برشمرد که انگیزۀ شناسایی امارت عبدالرحمن از سوی دولت هند بود. بلافاصله پس از دربار، دستور خروج پیش از وقت قوا صادر شد.
من باید ستون خود را از مسیر کرم بیرون می بردم، ولی در حالیکه امکان در دسترس بود، به خاطر شوق دیدن بخشی از جبههء خیبر، روز بعد سواره از  طریق کوتل جگدلک به گندمک، جایی که از سوی جنرال برایت و افسران قرارگاهش پذیرایی شدم،  به جلال آباد رفتم و بسیار علاقمندشدم در محلی که «سر رابرت سیل» آن را تا حدودی به شکست های اسفناک اولین جنگ افغان و انگلیس مبدل کرد به گردش بپردازم. هنگام عزیمت ازکابل قصد داشتم تا کوتل خیبر پیش بروم ولی ناگهان اضطرابی که هرگز نتوانستم در ذهنم توجیهش کنم مرا واداشت از راهی که آمده ام برگردم و با شتاب راهی کابل شوم. اضطراب از پیشامدهای سخت که تنها می توانم آن را غریزی بشمارم.
این احساس هنگامی مصداق یافت که سردونالد ستیوارت و منسوبین قرارگاهم در نیمه راه کابل و بتخاک با من رو به رو شدند و اخبار حیرت آور شکست کامل لوای «برید جنرال باروز» در میوند به دست ایوبخان و محاصرهء «دگرجنرال پرایمروز» و باقیماندهء قوایش در کندهار را آوردند.