-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ شهریور ۷, جمعه

پاسخ عثمان نجیب به بانو مه لقا



این نوشته از بانو مه لقا است.

( زن ها موجوداتی بی نظیر هستند. آنها قادرند هر مصیبتی را تاب بیاورند، چونکه اینقدر عقل توی کله شان هست که بدانند تنها کاری که باید در قبال اندوه و دشواری های زندگی انجام داد اینست که دل به دریا بزنی و از میانه آن بگذری و از آن طرف سر به سلامت بیرون ببری. به نظرم دلیل اینکه زن ها قادرند این طور عمل کنند اینست که آنها نه تنها برای درد جسمانی شأن اعتباری قایل نیستند بلکه اصلاً آن را محل اعتنا هم به حساب نمی آورند، زن ها از اینکه از پا در بیایند اصلاً خجالت نمی کشند…).

پاسخ عثمان نجیب:

بانو مه لقا!
در رخ نامه ی تان چیز هایی نوشتید. 
من با دیدگاه شما کاری نه دارم.
اما در روش نگارش تان گفتنی کوتاهی دارم.
 تمام زبان های دنیا دو نوع کاربرد دارند.
اول_ نوشتاری.
دوم_ گویشی یا همان گفتاری.
گذشته از این ها تمام زبان های دنیا در چهارچوب جغرافیایی یک کشور دو نوع لهجه دارند.
اول_ لهجه ی رسمی و تشریفاتی و معیاری.
دوم_ لهجه ی افهام و تفهیم روزانه و عادی که ما و شما عامیانه اش می نامیم..
کما این که خود زبان ها وسیله ی افهام تفهیم هر دو مورد اند.
 لهجه ی اول تمام مراسلات، مکاتبات اداری سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و ادبی و هنری و گونه های دیگر را زیر چتر خود می آورد و معیار های پذیرفته شده ی علمی دارد.
بر عکس در لهجه ی گویشی چنین نیست. 
یک زبان در یک جغرافیای طبیعی و معین از لحاظ گویشی تفاوت های زیادی دارند.
نه می شود پنداشت که به دلیل هم زبانی های مرزی یا کشوری، لهجه های کاربردی گویشی ما یک سان است.
من چند مثال از چند زبان برای تان می نویسم:
افغانستان ما و شما که کشوری با ملیت ها و زبان ها مختلف از گذر زمان عبور می کند، هر زبان چند لهجه ی گویشی دارد.
_ زبان گویشی پشتو در مناطق جنوبی مانند پکتیا، پکتیا و خوست فرق زمین تا آسمان دارد با زبان گویشی کندهار زابل و فراه و زبان گویشی پشتو در ننگرهار و کنر و نورستان و لغمان. 
زبان گویشی پشه یی های لغمان با زبان گویشی پشه یی سنجن و بولغین ولایت کاپیسا چنان با هم فرق دارند که حتا خود هم وطن های پشه یی ما به مشکل افادات یک دیگر را می دانند.
در زبان فارسی دری هم همین گونه است.
لهجه های مختلف زبان فارسی دری در چهار گوشه ی داخل کشور فرق های زیادی دارند.
گویش فارسی دری شمال کابل تا بدخشان و پامیر و بلخ و هرات و کابل و فارسی زبان های لغمان و لوگر و غزنی با هم فرق های زیادی دارند.
مثلن در کابل ما کراچی دستی می گوییم، اما در هرات آن را زنبرغلتک می گویند که همان زنبیل هم است و از این مثال ها زیاد. ما در کابل می گوییم چای برایت دم کنم؟ اما در بدخشان می گویند چایت کنم؟ به همین گونه فراوان.
اما همین موارد در ایران، تاجیکستان و فارسی زبان های دنیا از هند و پاکستان تا کرانه دور دنیا کاملن فرق دارند. 
چنانی که در مورد پشتو، ازبکی و ترکمنی خارج از افغانستان هم همین گونه است. 
پس شما وقتی فارسی دری نوشتید، این موارد را در اندیشه داشته باشید.
شما در یک دیدگاه تان توصیف زن افغانستان که من مخالف آن بایسته گی های بانوان کشورم نیستم، کرده اید.
اما چند گانه گی واژه بندی شما دچار سرخورده گی است.
تو در تو که از لحاظ دستوری صفت مرکب است با وجود هم سانی که با فارسی دری دارد ولی به هیچ صورت در افغانستان کاربرد نه دارد، فقط در ایران و گاهی هم در نقاط مرزی و ما و یا کسانی ایران می روند و بر می گردند چنین موارد را به عاریت می آورند که دستور زبان آن را استعاره می نامد.