-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ شهریور ۸, شنبه

آقای متفکر!؟ چرا هر روز آبروی قوای مسلح افغانستان را می ریزی؟

نوشته ی محمد عثمان نجیب.
این نوشته به هیچ صورت در دفاع از کرام الدین خان نیست. او باید به محکمه حاضر شود یا از خود رد اتهام کند و یا هم مجازات شود.




دیدی اگر به زور سرنیزه ی بی گانه گان نیایید، توان یک روز مقاومت مردمی را نه دارید. 
کهن نگاری دی روز را با بصیرت بخوانید که امیر حبیب الله خادم دین رسول الله، یک عیاری از یک گوشه ی وطن به پا خواست و از هیبت گام های او، شاه غازی چنان فرار را بر قرار ترجیح داد که فقط کالبد بی روح او دوباره برگشت. 
دکتر نجیب عین سرنوشت را داشت. به خاطر لجاجت تا چوبه ی دار رفت. 
امارت اسلامی طالبان تان آرمان فتح شمال و پنجشیر را با ملاعمر یک جا به گور سپرد.
کرزی در مقام هوشیارانه تر از تو، توازن نسبی ولو ضعیفی را بر قرار کرد.
تو با لجاجت در چند جبهه علیه یک بخش عظیم ملت جنگیدی، اما جز شرم ساری کاری از پیش نه بردی.
استاد عطا را عزل کردی و والی بیمار خود را در محله ی مسکونی وزیر محمد اکبر خان جولان دادی و سر افکنده به شرایط خاص استاد عطا و مقاومت شکل گرفته ی آن زمان سر تسلیم فرود آوردی. این که او را در ارگ میزبان شدی، نشانه ی خردگرایی نه بل که توهم تو بود.
معاون اول خودت را که به زور بازو و آرای او به قدرت رسیدی منزوی و تبعید کردی.
از هراس خیزش های مردمی بدون جنسیت شمال به برگشت شان موافقت کردی. مگر به امر تو هواپیمای حامل شان دوباره به ترکیه فرود نیامد؟
در موقعیت بدی قرار گرفتی که از هیبت قدرت مردمی هم او را اجازه ی برگشت دادی و هم رتبه ی مارشالی را سال ها پیش مستحق آن بود برایش منظور کردی، اما نه به خواست خودت و دل خودت. بل که از ترس مردم.
حالا هم خواستی به بهانه ی گرفتاری کرام الدین خان، هم مسلک و همکار فضلی، دست به حمله علیه یک ولایتی بزنی که خاستگاه مقاومت قهرمانانه ی ملت افغانستان تحت رهبری قهرمان ملی و بعد هم مارشال فقید بود و‌ است. بی گمان که پلان ناکام دستگیری کرام الدین، ترفندی برای ارزیابی قوت ایستایی مردم بود که پیش باداران خود  ناکام و شرمنده روی شدی.
 شکی نیست که اگر باداران تو در تصامیم شان برای طالب پروری مجدد منصرف نه شوند، از شمال کابل تا بامیان، واخان و پامیر و فاریاب و بادغیس و هرات و کندهار، خوست و پکتیا تا ننگرهار و کنر و لغمان و نورستان و همه ۳۴ ولایت افغانستان و دو باره کابل حلقه ی وصل و دفاع مقاومت دوم و نسل جدید تحت مدیریت بزرگان دیروز مقاومت شکل گرفته برق آسا و یا فرسایشی، فرسوده ات می سازند. و پوزت را به خاک می مالند. ان‌شاءالله.
پس به خود بیابید و تا دیر نه شده، بدانید که امروز دی روز نیست. 
بحران اعتماد مردم را از بین ببرید، ظرفیت های
       واقعی خدمت به مردم را بلند ببرید،     انحصار  و تبعیض آشکار قومی و تک تازی را محو کنید،  سیستم انحصار را از بین ببرید، ثروت و قدرت را متوازن تقسیم کنید و رشد متوازن را عملن راه بیاندارید، قبایل آن سوی سرحد را به نام شهروندان شناس نامه ها نه دهید، سیاست محمد گل مهمند را برای جا به جایی های تباری تکرار نه کنید و ارکان مدنی شدن و مدنیت را فرا بگیرید، تا چنین مجبور و وامانده نه باشید که از روش جبر به زور سرنیزه ی بی گانه ها بالای مردم کار بگیرید و به زور سر نیزه ی آن ها از چیزی که حالا نه دارید، به نام استقلال بزرگ داشت کنید.
با چنین تصمیم نا بخردانه، مهر تایید بر همه آن چی بی عدالتی، ظلم، تعدی، اتلاف حقوق همه ملت است گذاشتید.
تجارب بی شماری از شکست اسلاف خود داری که با وجود همه بدبختی های شان از همین شمال کابل تا کرانه های آمو و هیرمند و هریرود به دفاع قهرمانانه از وطن ایستادند و انگلیس را ناگزیر به عقب نشینی کرد و امان الله خان غازی شد، اما مهارت عقلی سیاسی نه داشت، به آزادی های نیمه ی سیاسی قانع شد.
عمل کرد تو به معنای این است که تو بیمار بودی و بچه گک ته برای آوردن آب دارنده و سنگانه ی پنجشیر فرستادی. خوشحال جان هم طفلک چوشک خود را در خانه فراموش کرده بود، زنده گی خود را بالاتر از آب آوردن برای رفع بیماری تو دانسته، همه را رها کرده فرار کرد.