-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ مرداد ۲۱, سه‌شنبه

جناب نبیل، چرا عوض اکمل، این جوان را دستیار نمی گیرید؟


رئیس صاحب، شاید مسأله اعتماد و رازداری مطمح نظر شما باشد؛ اما حداکثر تردیدی نیست که این آدم به مراتب بهتر از اکمل خان به اندیشه های شما عملاً وفاداربماند.



نامه‌ای ماستر سبزی فروش به رحمت‌الله نبیل!
شما عین لطفید و دریای جود
چرا وعده چون سرابم دهید؟
                                        سلمان ساوجی
وعده کردی، وفا نه فرمودی
ور فراموش گشت، یاد دهیم
                                   امیرخسرو دهلوی
جناب رییس! 
بعد از رسانه‌ای شدن مسئله‌ی بی‌کاری من شما اولین کسی بودید که به‌من تماس گرفتید و خواستید ڪه از نزدیک باهم در این مورد صحبت نماییم. من این اقدامِ شما را خیرخواهانه و از روی دل‌سوزی دانسته  و سپاس‌گزاری می‌نمایم.
در این دیدار، شما با قاطعیت و جدیتِ کامل به‌من وعده سپردید که زمینه‌ی کاری را برایم در یکی از دانشگاه‌های خصوصی و یا دفتر خودِتان فراهم سازید. من از این وعده‌ی قاطع و جدی شما خیلی امیدوار شدم و انتظار داشتم تا به‌زودی و به‌تاریخ معینه‌ی آن (دو روز بعد از این دیدار) این وعده‌ی شما عملی شود.
قرار این شد که دست‌یارِ تان "حبیب اکمل" موضوع کار در دانشگاه را پی‌گیری نموده و فردای آن‌روز به‌من خبر دهد، تا درصورت توافق آنان، قرارداد امضاء شود و بعد از رفع قرنطین و بازگشایی مراکز تحصیلی من هم کارم را شروع نمایم. روزها از این جریان گذشت و نه‌تنها اکمل به‌من تماس نگرفت که به تماس‌ها و پیام‌های من هم جوابی نداد. من هرازگاهی به شیوه‌های مختلف این موضوع را پی‌گیری می‌‌نمودم و چون همه‌چیز دست او بود، تلاش‌های من نتیجه نمی‌داد. او باری در جواب سوال من این‌گونه پاسخ داد: "دانشگاه از خودِ ماست و هر وقتی خواستی می‌توانی بیایی و کارت را آغاز کنی و در مورد قراردادت هم هیچ‌گونه مشکلی وجود ندارد." من وقتی این حرف‌هایی به‌ظاهر امیدبخش را از زبان اکمل شنیدم، از او خواستم تا به‌زودترین فرصت ممکن و بعد از هم‌آهنگی با طرف مقابل به‌من خبر داده تا هرچه زودتر این مسئله حل شود.
بازهم روزها از این جریان گذشت و این مسئله هم‌چنان حل ناشده باقی ماند و تماس و پیام‌های من هم بی‌جواب. من وقتی دانستم که او هیچ تعهدی در اجرای این کار ندارد و ممکن عمل‌کردش هم خلاف دستور و نیت‌خیر شما باشد، چندین‌بار از او خواستم درصورتی‌که  نمی‌تواند و یا نمی‌خواهد در این زمینه کاری کند، حداقل زمینه‌ی دیدار دوباره‌ام را با شما مساعد ساخته، تا مستقیم روی موانع اجرایی نشدن این وعده‌ باهم صحبت نماییم؛ ولی او همیشه بهانه‌‌تراشی می‌کرد و حاضر به‌انجام این کار هم نمی‌شد. 
جناب رییس! بگذارید صادقانه و شفاف حقیقت را با شما در جریان قرار دهم: دست‌یارِ محترم شما نه‌تنها مسئولیتش را در این زمینه انجام نداد؛ بلکه دست به‌اقدامات ناسنجیده‌ و بی‌جایی زد که فرصت‌هایی به‌وجود آمده را به‌کلی از من گرفت. چند نمونه از این اقدامات اکمل را در زیر یادآور می‌شوم:
١. چند روز بعد از دیدار مان و وعده‌ی هم‌کاری از طرف شما، آقای اکمل با فرستادن عکسی از این دیدار به رسانه‌ها، آن‌را طوری بازتاب داد که گویا این وعده در همان‌زمان عملی شده و من دیگر صاحب وظیفه شده‌ام؛ در حالی‌که بعد از گذشت نزدیک به‌ یک‌ماه تاکنون کدام خبری از تحقق این وعده نیست و همه‌چیز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. من همان‌روز هم نسبت به‌‌هر اقدام عجولانه و پیش از وقت در این زمینه به‌‌او گوش‌زد نموده‌بودم‌‌؛ زیرا می‌دانستم که هم‌چو یک اقدام فرصت‌هایی خوبی که در انتظارم بود را از من می‌گیرد و متأسفانه این اتفاق هم افتاد.  اگر به تمام فرصت‌هایی از دست‌رفته بعد از این اتفاق بپردازم بحث طولانی می‌شود، در این‌جا صرف به یک نمونه‌ی آن اشاره می‌کنم:
 پیش از رسانه‌ای شدن دیدار من و شما، آقای فوادامان معاون سخن‌گوی وزارت دفاع به من تماس گرفت و وعده داد که در یکی از بخش‌های این وزارت مرا استخدام می‌کند. ایشان چند روزی از من وقت خواست، تا بعد از رفع گرفتاری‌های شدید کاری‌اش در این زمینه اقدام نماید. درهمین بحبوحه بود که اکمل تعهدش را زیرپا کرد و جریان را به‌‌خورد رسانه‌ها داد و آنان هم بدون این‌که حقیقت موضوع را دریابند با نوشتن متن‌های رنگارنگ آن‌را بازتاب دادند. بعد از آن نه‌تنها فوادامان؛ بلکه همه‌ی بزرگانی‌که چنین تصمیمی داشتند از این تصمیم‌شان دست کشیدند و وقتی من به آنان تماس می‌گرفتم، می‌گفتند که آقای نبیل برای شما وظیفه پیدا کرده و ما نمی‌خواهیم در تقابل با ایشان قرار بگیریم. من هم نمی‌توانستم بیش از این چیزی بگویم؛ چون کار از کار گذشته‌بود و اکمل هم کارش را کرده‌بود. دیگر من مانده‌بودم با کراچی یک‌تایره و انتـظار تحقق وعده‌ی شما که به‌سر نرسید.
۲. آقای اکمل با آن‌که می‌داند که هیچ‌ تلاشی در جهت تحقق وعده‌ی شما نکرده و در حرف‌ها و وعده‌هایش با من هم صادق و روراست نبوده و مساییل را آن‌طور که می‌بایست با من در جریان قرار نداده؛ ولی وقتی رسانه‌ها از او در این مورد می‌پرسند به‌جای بیان واقعیت‌ها، حرف‌ها را به بی‌راهه کشانده و تلاش می‌کند هرطور که شده خودش را تبرئه نماید. وی در جواب یکی از رسانه‌ها گفته‌بود که: "چندین قرارداد کاری روی میز است و دهزاد تعلل می‌کند و حاضر به‌امضای این قراردادها نیست"؛ در حالی‌که خدا شاهد است که این سخنان او دور از واقعیت است و با این حرف‌ها می‌خواهد بر کم‌کاری‌هایش سرپوش گذاشته و کسانی‌که خواهان پاسخ در این زمینه‌ است را فریب دهد. اگر او این‌قدر موفق بوده که به‌جای یک قرارداد کاری چندین‌تا را آماده نموده؛ پس چرا مرا درجریان قرار نمی‌دهد و واضیح در مورد این قراردادها صحبت نمی‌کند که مشکل حل شود. وقتی من از او می‌پرسم، می‌گوید که مسئولین دانشگاه حضور ندارند و گاهی هم که قرار می‌گذارد به‌جای دیگری غیر از دانشگاه‌ها برویم باز حاضر نمی‌شود و تعلل می‌کند؛ درحالی‌که من کارم را رها می‌کنم و سرِ وقت به‌قرارم حاضر می‌شوم، او نه‌تنها تشریف نمی‌آورد که تماسم را هم جواب نمی‌دهد و من مجبور می‌شوم دوباره با ناامیدی و سرگردانی برگردم.
٣. من از وعده خلافی‌ها و حرف‌های دروغین اکمل خسته شده‌ام و امیدی هم ندارم که او برایم کاری کند؛ چون او در مدت این یک‌ماه هیچ‌‌کاری نه‌کرد و بعد از این هم نخواهد کرد.
جناب رییس! باور کنید من خیلی امیدوار بودم که شما این وعده‌ی تان‌را عملی می‌کنید؛ اما نمی‌دانم چه‌چیز باعث شد تا این اتفاق نیفتد؟
حالا که قرنطین و مشکلات آن کم‌تر شده و دانشگاه‌ها و دیگر مراکز تحصیلی هم باز شده‌‌است، امیدوارم به‌زودی این وعده عملی شده و بر نگرانی‌های برخاسته از آن هم نقطه‌ای پایان گذاشته‌شود.  
                   بامهر
     کوچک‌تان محمدحسین دهزاد
         مورخ: ١٣٩٩/٥/٢٠