-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

دوره کدام امیر مستقل بودیم؟ در کدام سال و در کدام تاریخ؟


عزیز آرین‌فر، پژوهشگر و تاریخ پژوه



کشوری به نام  افغانستان پس از تشکیل د_ فاکتو، در  دوره  دوم امارت امیر دوست محمد خان و تشکیل نهایی د- ژوری در دوره امیر عبدالرحمان خان گرفته، تا دوره امان الله خان به استثنای دوره کوتاه هرج و مرج امیر شیر علی خان، هیچگاهی استقلال راستین نداشته است. از این رو، کاربرد واژه استراد استقلال بی معنا است و این واژه نباید به کار برده شود. 
معنای استراد استقلال این است که گویا ما در گذشته کشوری مستقل بودیم، انگلیس آمد، استقلال ما را سلب کرد و امان الله خان آن را دوباره مسترد کرد؟
اگر به راستی ما در گذشته مستقل بودیم و استقلال داشتیم، پس چه نیازی به جشن گرفتن استرداد استقلال در دوره امان الله هست؟ باید  همراه با استرداد استقلال، خود اصل روز استقلال  جشن گرفته شود. 
تازه باید روشن ساخت که دوره کدام امیر مستقل بودیم؟ در کدام سال و در کدام تاریخ؟ 
در واقع، اعلام استقلال  در 1919در روی پرده از سوی امان الله خان و در واقع در زیر پرده از سوی طرزی، هم ما را به استقلال راستین نرساند. این اعلام استقلال در واقع، اعلام جنگ با انگلیس بود و مصائب فراوانی را برای کشور به بار آورد. ما با طمطراق و های و هوی با انگلیس اعلام جنگ کردیم، اما پس از آن که هواپیماهای انگلیسی چند بمب در نزدیکی ارگ ریختند، بی درنگ، اعلام متارکه کردیم. 
اعلام پیروزی بر انگلیس در جنگ نامنهاد استقلال هم یک ادعای کودکانه و ادای افتخار کاذب بیش نیست. در واقع، ما در همه جبهات شکست خورده بودیم. 
آیا می شود، انفجار انبار مهمات در یک تهانه دور افتاده کوهستانی را که به درستی روشن نیست به دلیل چه بوده، همچون پیروزی در جنگ ارزیابی کرد؟ گیریم که این انفجار در اثر برخورد یک گلوله توپ ساخت آلمان که ادعا می شود، آن را شخص نادر خان فیر کرده بود، باعث آتش سوزی و ترک تهانه از سوی سپاهیان انگلیسی مستقر در آن و به تعقیب آن، افتادن این تهانه به دست جنگجویان قبیله یی سرحدی زیر فرمان نادر خان، ارزیابی کرد؟
تل، یک روستا یا شاید کدام شهرک کوچک مرزی است که پیدا کردن آن به روی نقشه حتا با ذره بین هم دشوار است. ان هم پس از گذشت یک سده.  گیریم که جنگجویان مرزی، این روستا یا شهرک را هم گرفته باشند. یعنی چه؟ در حالی که هیچ سند و مدرکی در دست نیست‌ 
نباید با افتخارات کاذب خود را فریب بدهیم.
این طرزی بود که طی سال های زندگی در ترکیه با مفهوم استقلال آشنایی داشت. امان الله از این مسائل به دور بود. یعنی طرزی معمار اصلی اعلام استقلال بود.  
در واقع، اعلام استقلال روی دو منظور بود:
یکی پرده پوشی بر کودتا، کشتن پدر و غصب حق عمو و برادران بزرگ از سوی امان الله خان و دیگری باز کردن راه برای برپایی مناسبات با روسیه شوروی.
طرزی نیک می دانست که همراهی انگلیس و نادریه با کودتا و کشتن امیر حبیب الله تاکتیکی است و دیر یا زود انگلیس امان الله را کنار زده، خاندان نادر را رویکار خواهد آورد. 
از این رو، دولت افغانستان بیش از این نمی تواند به هند بریتانیایی تکیه کند. 
تنها تکیه گاه بالقوه در اوضاع و احوال آن روزگار روسیه شوروی بود. 
بنا براین، تنها با اعلام استقلال، می شد زمینه را بر ای برپایی روابط و جلب حمایت مسکو  فراهم کرد. 
و چنین هم کرد.
انگليس هم از ترس فرو رفتن افغانستان به کام روسیه شوروی، تنها با شرط به رسمیت شناختن مرز دیورند حاضر به به رسمیت سناختن استقلال افغانستان شد. یعنی نوعی معامله صورت گرفت. امان الله خان دیورند را به رسمیت شناخت و انگلیس استقلال افغانستان را.
اما در واقع، هیچگاهی دارای استقلال واقعی نشدیم. انگلیس پس از چندی توانست با مانورهای پیچیده، امان الله را کنار بزند و دودمان نادر خان را بیاورد. این گونه،
تا جنگ جهانی دوم ما وابسته به انگلیس بودیم. 
تنها پس از جنگ، به دلیل مساعد بودن اوضاع جهانی مدتی اسما نیمه مستقل ، اما در اصل از دید اقتصادی و نظامی وابسته به شوروی بودیم. اما به گونه فزاینده وابسته به شوروی می شدیم. 
پس از  صدرارت داوود خان، این وابستگی بیشتر شد و در دوره حاکمیت حزب دموکراتیک خلق کامل گردید. 
حکومت مجاهدان تا جایی مستقل بود.  اما بعد از طالبان تا کنون در عمل استقلال نداریم.
از این رو، نمی دانم که دست فشانی و پایکوبی و چراغان کردن شهرها و برپایی جشن ها آن هم در آستانه تشریف فرمایی طالبان کرام برای چیست؟
اعلام استقلال از سوی امان الله خان ، مانند اعلام پادشاهی او، هیچگونه مشروعیت نداشت. در زمینه با مردم هیچگونه مشوره نشده بود، لویه جرگه برگزار نگردیده بود. او صلاحیت اعلام خودسرانه و بی سنجش استقلال کذایی را نداشت.
در واقع، اعلام استقلال افغانستان در ان برهه که هند چند صد میلیونی در بند بود و ایران و ترکیه نیمه مستعمره، بی معنا بود‌. استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی سودی ندارد. 
اگر از شتابزدگی کار گرفته نمی شد، ۲۵ سال بعد، پس از پایان جنگ جهانی دوم، همه کشورها خود به به خود به استقلال رسیدند. 
اما طرزی با اعلام استقلال شتابزده،  بیهوده، نسنجیده و پیش از وقت، کشور را وارد گود بحران سر در گم و پیچیده یی ساخت که تا آمروز در آتش آن می سوزیم. در آن هنگام کشور اصلا آماده استقلال نبود و در عمل هم نمی توانستیم مستقل باشیم. هیچ نیازی به استقلال ظاهری نبود.
توانایی حفظ کشور مستقل را هم نداشتیم. این بود که پس از گذشت یک دهه، بار دیگر استقلال را از دست دادیم.
امروز ، پس از گذشت یک سده،  هنوز هم درمانده ، دربند، اسیر و عقب مانده و ناتوان و فاقد استقلال هستیم.