-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ مهر ۲, چهارشنبه

فقه، مشکل افغانستان نیست؛ مشکل، تقسیم عادلانه قدرت است


مشکل افغانستان، آن گونه که مشاوران آی اس آی به رهبران سازمان صرفاً جنگی طالبان درافغانستان دیکته کرده اند، گروگیری زنده گی و آیندۀ مردم به وسیلۀ فقه حنفی یا جعفری نیست؛ ایجاد یک چهارچوب مورد پذیرش برای همه در بارۀ چه گونه گی تقسیم قدرت درنظام سیاسی آینده است. 

مشکل حاضر، احترام بی فایده به«افتخارات» بی سروته و موهوم گذشته هم نیست. دراصل، بسترواقعیت های امروزی است که آینده را ترسیم می کند و از صورت بندی آینده، باید همه راضی باشند تا اجماع هم گرایی پدید آید. ساختن یک کعبۀ فقاهتی وبلامنازع به منظور مقدس کردن حاکمیت مطلقۀ برخاسته از آن، اعلام جنگ ابدی است و کسی هم برنده نیست.

دامنه گیری جنگ و کشتار لاقیدانه، همزمان با نمایش دروغین در دوحه به نام مذاکره، یک اصل را اثبات می کند که این وضعیت دوزخی دست کم تا معلوم شدن سرنوشت انتخابات امریکا دربدترین حالتش حفظ می شود. 

بعد از آن چی؟

تروریست های به ظاهر «افغانی» هرگز و هرگز و هرگز، پای شان به قدرت و کابل نخواهد رسید. ما نوزده سال تمام شاهد هستیم که امریکا و ناتو با تروریست های افغانی الاصل هیچ گاه به درستی نه جنگیدند؛ فقط برحفظ معنا دارجنگ درین خطه، این و آنسو دویدند و مردم عادی را کشتند. هیچ گاه اردوی ملی افغانستان را به درستی تجهیز نکردند؛ هیچ گاه نهاد کلیدی امنیت ملی را برای زدن اهداف اساسی درداخل و بیرون از مرز ها اجازه نداد. درعوض، با حفظ زیرساخت های افراط گرایی و سپس اتحاد با آن ها ( دردوحه) پروسۀ اعادۀ نظام سیاسی را گدود کردند.

اکنون جنگ طالب به حمایت از سیاست امریکا دربرابر مردم افغانستان تنظیم شده است. سوال این جاست که آیا مردم به عنوان یک کلیت حدود 30 میلیون نفری، مقهور بربریت طالبانی خواهند شد؟ هیچ ارزشی ندارد که چه تعداد از مردم روی انگیزه های اجبار و تمایل قومی یا هرچیز دیگر، از نظام لخته شدۀ شرعی - قومی حمایت کنند؛ مهم، بقای افغانستان به عنوان یک بسترملی و مدنی است. تجربه به ما می گوید هرکه با مدنیت می جنگد، مغز خودش را پاشان می کند.