-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ مهر ۵, شنبه

به بهانه ی پاسخ به پرسش استاد پرتو نادری

 


اندرباب پیشینه ی گریستن در زمان نوشتن

محمد عثمان نجیب 


 آموخته ایم که انسان دردمند نه تازیانه ی جلاد روزگار که درد مستولی در احساس و عاطفه ی انسانی اش پس از تکیه به خدا, گریه را موجب رهایی از دردی می داند که سواران بی مهر و بی خرد جهالت و ستم در هر کجا و هر جایی با لگد مال کردن رویاها و روح انسان زخم خونین می زنند وچنان می تازند که از فراعنه و بی رحم ترین لشکر بی داد وستم هم گوی سبقت می ربایند.

دو دیگر این که برای گریستن باید درد گریه در وجود آدمی تنیده باشد تا گریه یی با معنا داشته باشد.

ورنه گریه ی بی حاصل را کودکان هم در گهواره های شان سر می دهند.

اگر در نادانی هم می نویسم که می دانم تا تقدیم نوشتار استوار به معیار، فاصله های طولانی دارم، اما در بیشتر موارد چنان گریسته ام و در باورم نه می گنجد که من عاطفه یی دارم. 

هنوز که مفهوم درد درون و درد روح انسان دردمند به ارباب بی سر و پا و جاهل جهان انسانیت قابل درک نیست، هم چو تشنه کام شنیداری و دستیابی به مقوله ها و ارشادات استادان خردورزی همچو شما در تکاپو هستم. 

زمانی مرحوم ظاهر هویدا دریکی از مصاحبه های شان الگوی کار و رهروی خود مطالعه ی دانشکده های من گورکی را عنوان کرد.

 وقتی شنیدم با آن که آن گاه هم مانندحال در نادانی به سر می بردم، اما پرسشی در ذهن ام خطور کرد که با وجود این همه بزرگان علم و معرفت در کشور ما وحوزه های مختلف علمی گذشته ی ما چرا؟ آقای هویدا چنگی به آثار این بزرگان نه می زنذ. بعد ها دانستم که از هرچمن سمنی باید چید. 

چمن آن روز و امروز و فردای ما در کشور ما پس از احکام قرآن و حدیث، ارزش‌مندی گهربار سخنان و آثار بزرگانی هم چو شما در داخل و خارج کشور است که بر فراز بلندی های سرزمین ما و خارج از محدوده های مرزی ما تجلای الماس گون بی غروب دارند و بر گریستن با درد، رهنمون راه ما می شوند. 

        دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن 

        درکوی او گدائی برخسروی گزیدن 

        از جان طمع بریدن آسان بود لیکن 

        از دوستان جانی مشکل توان بریدن  

        خواهم شوم به بستان چون غنچه 

        با دل تنگ 

        و آن با نیک نامی پیراهنی دریدن 

با آن گفتاری که از حافظ شرین کلام نوشتم، آرزو دارم عمر به درد بخور طولانی و صحت کامل نصیب همه ی ما و مردمان سرزمین انسانیت کند تا همیشه رکاب دار بزرگان علم و ادب هم چو شما باشیم.