-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ شهریور ۱۹, چهارشنبه

احمد شاه مسعود: من با تمام اردوی امریکا می جنگم!

تازه ترین راز تاریخی در گفت و گو بین رابل رافایل و احمد شاه مسعود بزرگ در تخت استالف

با تشکر ویژه از دوست گرامی، فخرالدین خالبیک به خاطر ارسال این گفت وگو 



19 سال پیش، 9 سپتامبر سال 2001 احمدشاه مسعود، فرمانده جبهۀ مقاومت افغانستان، از سوی دو تروریست عرب، که در لباس روزنامه‌نگار به مصاحبه آمده بودند، ترور شد.

دوشنبه، هشت سپتامبر، اسپوتنیک تاجکستان.
ده ها کتاب و مطلب و فیلم مستند از حادثه ترور مسعود نشر شده است. 
 دولت عثمان، یکی از رهبران سابق اتّحاد نیروهای مخالفین، سابق معاون سروزیر و وزیر اقتصاد تاجیکستان از سال 1992 تا 1996 در صف مخالفین و مهاجرین تاجیک در افغانستان بود.

 Sputnik تاجیکستان در آغاز از ملاقات نخستش با مسعود پرسید.
- ماه دسامبر سال 1992 بود. من منحیث معاون سروزیر تاجیکستان برای شرکت در جلسۀ سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی در شهر جدۀ عربستان سعودی قرار داشتم. 2 دسامبر سال 1992 ما تاجیکستان را عضو این سازمان کردیم. امّا وضع تاجیکستان متشنّج بود. در همان سعودی رسانه‌های جهانی گزارش می‌دادند، که در جنوب تاجیکستان جنگها شدّت یافته، مردم به افغانستان فرار می‌کنند. این وضع بازگشت من به دوشنبه را نیز غیرممکن می‌ساخت. به این نتیجه رسیدم، که از طریق ایران و پاکستان به افغانستان و از آن جا به بدخشان تاجیکستان بروم. کابل آمدم. مرا رئیس جمهور افغانستان مرحوم استاد ربانی قبول کرد. در انجام ملاقات به من گفت، که باید یک نفر دیگر را هم بینم. نامش را نگرفت. فکر کردم، یگان نفر خاص و مسئول روابط با ماست.
 همان شب مرا به ویلاهای وزیر اکبرخان بردند. تقریباً ساعت های 9 تا 10 -  شب مرحوم احمدشاه مسعود آمد. او از من خواست، که بحران تاجیکستان را قصه کنم. دو ساعت شرح دادم. باید بگویم، که در عمرم بار اول چنین انسانی را می‌دیدم: با دقّت گوش کرد و یگان بار گپم را نبرید! ساعت 3  صبح شد. گفت، صحبت را فردا ادامه‌ می‌دهیم. رفت... 

 حکمتیار، اسامه ابن لادن و ملّا عمر در بارۀ مسعود 
 -ریشة مخالفتهای احمدشاه مسعود و گلب‌الدّین حکمتیار در چه بود؟ 
- این مخالفت هم جنبۀ قومی و هم شخصی داشت. من با حکمتیار چند مراتبه ملاقات داشتم. او کسی را بالاتر از خود نمی‌دید. می‌خواست در میان رهبران افغانستان نفر یکم باشد. مسعود یک شخصیت قوی بود. حتی در برخی جهات از حکمتیار برتری داشت. از این خاطر، حکمتیار او را یک مانع جدی در راه رسیدن به اهدافش می‌دانست.

- اسامه ابن لادن و ملّا عمر، رهبران سابق“ال - قاعده”- و“طالبان”در بارۀ مسعود چه نظر داشتند؟ 

-افراد «القاعده» در راه پیشاور- کابل ما را نگه داشتند و نزد اسامه بن لادن بردند که در جلال‌‌آباد بود. او از ما - من و محمدشریف همت زاده، یکی از رهبران قبلی مجاهدین تاجکستان خواست، که به او پیوندیم، اما ما گفتیم، که به هیچ یک نیرو نمی‌پیوندیم و به وطن برمی‌گردیم. در بارۀ مسعود حرفی نزدیم. امّا خود شاهدید، که مسعود و بن لادن در دو سنگر مقابل بودند و یکدیگر را اصلاً قبول نکردند. حالا ثابت شده است، که ترور مسعود را محض اعضای“ال-قاعده”انجام دادند.  
 با ملّا عمر یک صحبت داشتیم. طالبان باری در فضای هرات طیارۀ ما - رهبران مخالفین تاجیک را، که از تهران به  طالقان برمیگشتیم، نگه داشته، مجبور به زمین نشاندند. هیئت را به قندهار بردند. ملّا عمر ما را در فرودگاه قبول کرد. امّا تنها من و مرحوم استاد نوری، رهبر مخالفین تاجیک را پذیرفت. صحبت در داخل ماشین او صورت گرفت. استاد نوری از ملّا عمر خواست، که با مسعود صلح کند، چون او و ربانی، سیاف و دیگران همه رهبر جهادی اند؛ کافر نیستند. گذشته از این، موقعیت طالبان هم قوی است. ملّا عمر به کلاشینکوف دستش اشاره‌ کرد و گفت: « ملّا صاحب، در افغانستان این ( کلاشینکوف) همه را حل می‌کند!» 
ملّا عمر با مسعود می‌جنگید، امّا به مسعود همچون شخصیت احترام داشت.
- مسعود در بارۀ حکمتیار، ملّا عمر و اسامه ابن لادن چه می‌گفت؟
- مسعود عجب انسانی بود. اگر از یگان رفیق، دوست یا همکارش می‌پرسیدی، کوتاه می‌گفت، آدم خوبیست. دیگر یگان چه نمی‌گفت. امّا در بارۀ اشخاصی، که احترام نداشت، هیچ وقت اظهار نظر نمی‌کرد. نمی‌گفت، که حکمتیار، اسامه یا ملّا عمر آدم بدند. یاد ندارم، که مسعود نفری را پست زده یا بد گفته باشد.
 ببینید، هیچ وقت مشکلاتی را، که در داخل افغانستان داشت، با ما مطرح نمی‌کرد. به مناسبت های ما با حکمتیار و طالبان و دیگر رقیبانش کار نداشت، بلکه استقبال می‌کرد. می‌گفت، کار عاقلانه است، که به بدبختی های ما همراه نشوید.

 « ملت گرا»، « اجنت کی جی بی»، دست نشاندۀ ایران 
- مسعود را مخالفانش یک ملّت گرا می‌خوانند، که چون تاجیک بود، می‌خواست تاجیکان را به قدرت رساند. آیا چنین بود؟

- مسعود بر عقیده و ارزشهای دینی یا مذهبی‌اش ارج می‌گذاشت. در دین اسلام قوم مطرح نیست. مسعود یک شخصی را در رأس افغانستان دیدن می‌خواست، که تفکر ملّی، عمومی افغانستانی داشته و باتقوا باشد. فرق نداشت، که این نفر از کدام قوم است. او حکومتی را می‌خواست، که مردم آن را قبول کند و تحت نفوذ کشورهای خارجی نباشد. طالبان را هم به محض این که یک نیروی پاکستانی بودند، قبول نداشت.

- مسعود را اجنت کی جی بی و دست نشاندۀ ایران می‌خواندند؛ چون با روسیه و ایران کار می‌کرد. این را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ 
- مسعود، ساده گوییم، اجنت یا دست‌نشاندۀ افغانستان و مردمش بود. از ماه ژانویه تا آوریل سال 1993 در سه- چار جلسه مسعود، که به مسئله‌های سیاست داخلی اختصاص یافته بود، همچون ناظر شرکت داشتم. دیدگاه او را خوب می‌دانستم.
 امریکا، پاکستان، کشورهای خلیج با آوردن طالبان به صحنۀ افغانستان عملاً به کنار زدن مسعود آستین بر زدند. آنها حکومت ربانی تاجیک را قبول نکردند. مسعود مجبور بود، که با روسیه و ایران و هند کنار آید. اخیری ها نیز در این جنگ نیابتی به مسعود نیاز داشتند.
 روسیه و امریکا، سعودی و ایران، هند و پاکستان در هر کجایی، که امکان دارد، در رقابت بودند و هستند. مسعود می‌گفت، با هر قدرتی، که آزادی و عزّت افغانستان را احترام می‌کند، همکاری خواهد کرد.
 در یاد دارم، سال 1995 وقتی که کابل در دست مسعود بود، وزیر امنیت عربستان سعودی ترکی فیصل آمد. مسعود به او گفت، که تمام جریان های سیاسی، از جمله حکمتیار را قبول خواهد داشت، به شرطی عربستان سعودی از دخالت پاکستان در امور افغانستان جلوگیری کند. واضح است، که او می‌خواست خود مردم افغانستان سرنوشتش را تعیین کند، نه یک گروه دست‌نشاندۀ کشورهای خارجی. 

 «عجب مردم بی حیا»

- نظر مسعود به سیاست های امریکا در افغانستان چه بود؟ 
- باری در قصر استالف بودیم. مسعود یک- دو روز قبل با رابین رافایل فال، معاون وزیر کارهای خارجی امریکا در همین قصر ملاقات کرده بود. خیلی احساسی به نظر می‌رسید. پرسیدم، که چه اتفاق افتاده؟ وی بداهتاً گفت: 
« امریکایی ها خوب بی‌حیا بوده‌اند. خانم رفال می‌گوید، که شما باید از قدرت کنار روید! بگذارید، که ما در افغانستان یک حکومت تکنوکرات ها را سازیم. گفتم، عجب، مگر ما ملت نیستیم؟ این قدر سال برای چه مبارزه بردیم؟ خوب، ما دموکراسی را، که می‌گویید، قبول داریم. حزب های سیاسی را آزاد گذارید، بگذار، مردم افغانستان انتخاب کند. ما را قبول نکرد، خلاص! 
نامزدتان را بیارید. امّا فقط انتخابات شود. شما آبرو و عزت و شرف ما را پست نزنید. پول پرتایید، که نامزد شما پیروز‌، رئیس جمهور افغانستان شود. اگر مردم انتخاب کرد، ما او را قبول دارید. 
 خیلی با حرارت گپ می‌زد. گفت، وقتی رابن رافایل از موقع زوری و تهدید صحبت کرد، غرورم بلند رفت و گفتم، که شما در افغانستان یگان ( هیچ) کار کرده نمی‌توانید. انگشت اشارتی را به سویش کرده، گفتم: اگر تمام ارتش امریکا را بیارید، من مقابلتان می‌جنگم! 
 سپس مسعود همان کلاهش را از سر می‌گیرد و پیشش پرتافته می‌گوید، که اگر به اندازۀ همین کلاه خاک افغانستان ماند، یک پایم را آن جا گذاشته، به یک پای با شما می‌جنگم. پس از این ملاقات خاطر مسعود از امریکا جمع شده بود.
 - امریکا از مسعود می‌خواست، که به طالبان تسلیم شود؟ 
- نه، از مسعود می‌خواستند، که حکومت را نه به طالبان، بلکه به خود امریکایی ها سپارند! گفته بودند، ما حکومت خود را می‌سازیم.
- امریکا هم جداً مسعود را نمی‌خواست، امّا امروز با طالبان صلح کرد. فکر می‌کنید، چرا؟ 
 - من همان لحظه به مسعود گفته بودم، که آمر صاحب، این امریکایی ها، آن طور که گشاد و روشن و با احساس گفتید، می‌توانند به شما ضرر فیزیکی رسانند، باید روی راست نمی‌گفتید. خندید.
 امریکایی ها با همان ارتش مسعود توانستند پای به خاک افغانستان نهند. امّا طور معلوم، آنها یک سیاست مسعود زدایی را به وسیلۀ حکومت های دست‌نشاندۀ خود، حتی بازماندگان مسعود به راه انداختند. این که چرا موفق نشدند، بحث دیگر است. امّا صلح امریکا با طالبان به جز حفظ جنگ و ادامه‌ مدیریّت بحران چیز دیگری نیست. اگر به مسعود کمک می‌کردند، واقعاً، در افغانستان صلح و ثبات برقرار می‌شد.  

 یک بحث عادّی نیست... 
-چه فکر دارید، پشت ترور مسعود کی ها می‌ایستند؟

- ترور مسعود، که می‌گویند، از سوی القاعده و سازمان استخباراتی پاکستان، حتّی طالبان انجام شده است، یک بحث عادی نیست. خود به حوادث بعد مرگ او بنگرید. او را به شهادت رساندند و دو روز پس حوادث نیویارک اتّفاق افتادند و یک ماه نگذشته، نظامیان امریکایی در ساحل های اقیانوس هند بودند و هیئت های شان در کوچه‌های پایتخت های آسیای مرکزی. ماه نوامبر همان سال حکومت طالبان سقوط کرد. این همه تحوّلات در یک مدّت خیلی کوتاه رخ داد و امریکا در منطقه جایی پای پیدا کرد. اگر مسعود می‌بود، این همه اتّفاق نمی‌افتید. پشت طرح ترور او سازمانهای استخباراتی ده ها کشور قرار دارند، که روزی تاریخ همه را روی آب خواهد برآورد. 
 - مسعود چه انسانی بود؟ 
- یک شخص قاطع، در قول استوار و در عهد وفادار. نمونة برجستة یک مسلمان با تقوا، تاجیک فرهنگ‌پرور و افغان وطن‌دوست.
- پس از بازگشت به تاجیکستان با مسعود باز ملاقات داشتید؟ 
- بلی. چند بار دیگر با او در دوشنبه ملاقات داشتم. یک بار مهمان خانه‌ام شده بود. یک بار به خانه‌اش، که در کوچة کرماو شهر دوشنبه بود و فرزندانش آن جا استقامت می‌کردند، رفته بودم. بار آخر سه - چار ماه پیش از شهادتش او را دیده بودم... 
- مرگ او را چه گونه پذیرفتید؟ 
- راستی، سخت متأثّر شدم. همان روز گویا آسمان به سرم چپّه شد. یک دوست و برادر همه ای ما بود. دلم سیاه شد. افغانستان تغییر کرد، امّا آن سیاهی از دلم نرفت. نبود مسعود را افغانستان و منطقه سالهای زیاد احساس خواهند کرد.