-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ شهریور ۳۱, دوشنبه

آقای سروردانش، سخن به تدبیرگفتید؛ ندامت «سیاسی» شما پوچ است!




  ماهیت«امارت»، اعمال مطلقۀ قدرت است؛ چه در هیأت سلطنتی، چه در شکل سخت افزاری اسلامی متشرع. 




آنتن حساسیت شماری ازمحافظه کاران کلیشه ای نسبت به سخنان برنامه ریزی شدۀ سرور دانش در بامیان بلند شده است.  منظور از فرمایش ناگهانی سرور دانش دربارۀ حاکمیت های شبه «امارتی» سدوزایی و محمد زایی در تاریخ افغانستان، که بی هیچ اگر ومگر، از سوی غنی خائن به شکل حساب شده دیکته شده بود، گوگرد زنی آشکار به باروت کهنۀ جنگ ذات البینی قدرت میان عشیره های پشتون است تا با محکوم کردن حاکمیت های شبه طالبانی درانی، خودش را بیرق بردارغلجایی به حساب آرد.

زهی خیال باطل!

آقای دانش را درمأموریت حکومتی عادت برین بوده که چشم بسته بر آستان انقیاد و تمرکزگرایی بی چون و چرا تمکین به جا آورده و مضافاً خدمات رضاکارانۀ مبالغه آمیزی به فربه سازی دیدگاه انحصارگرایانه، سلبی و بازگشت به « گذشته گرایی» سیاسی درافغانستان انجام داده است. 

اما چه آثاری را خوانده است تا به چنین نتیجه گیری رسیده است؟ و آیا قول وی دربررسی یک پره گرافی تاریخ، غلط است؟

بازیافتِ تاریخی سروردانش که شماری از مردم کمتر مطلع از نفس واصلیت تاریخ معاصر افغانستان را برآشوبیده، از کجا آمده است؟

کار سرور دانش، تاریخ نگاری، نه، خوانش همان متون، مکاتیب و کتبی است که صد سال است به خورد همه داده شده و به استثنای جلد دوم تاریخ میرغلام محمد غبار، همه « مشروعاً»  به نوشت آمده و درکُل، با ملیت گرایی دولت های حاکم رنگمالی و توجیه شده است. او فقط به رسم ایجاز و مجاز، نتیجه گیری را به سود اشرف غنی انجام داده است؛ ورنه، هرآنچه گفته، برآیند آثارعلی احمد کهزاد، میرغلام محمد غبار، عبدالحی حبیبی، میرمحمد صدیق فرهنگ و کتب تابعه و مشتق شده ازین منابع است.

دانش گفت:

نظام طالبانی با سلطنت سدوزایی و محمدزایی که به نام امارت و یا سلطنت به مدت بیش از ۲۳۰ سال بر افغانستان حکومت کردند، از نگاه روح و محتوا هیچ تفاوتی ندارد. در آن نظام ها هم یک گروهی کوچک از یک قبیله به صورت موروثی و با استبداد و دیکتاتوری بر افغانستان حکومت کردند.

برخی این عقیده را مطرح می کنند که طالبان، جریان ایدئولوژیک است و سران محمد زایی و سدوزایی چنین نبوده اند. باید گفت که بر خورد شهزاده ها و شاهان سدوزایی و محمد زایی، دربحث قدرت طلبی، همانند طالبان امروزی، به شدت ایدئولوژیک بود. حتی برادران سدوزایی زیرجذبۀ قهار ایدئولوژی قدرت، برادران خود را کورکردند و محمدزایی ها، پدرکشی ها کرده و حکومت «اودُر» زاده ها را ساقط کردند.

پشیمانی پسان سروردانش پوچ و «سیاسی» است. نکتۀ مهم، نتیجه ای است که سروردانش از متون رسمی تاریخ حاکم گرفته است. درین که همه تعریف قدرت درحکومات بی پروا و مستعجل سدوزایی و محمدزایی، مبنای امارتی داشت، چی کسی می تواند بگوید؛ نه!  ماهیت«امارت»، اعمال مطلقۀ قدرت است؛ چه در هیأت سلطنتی، چه در شکل سخت افزاری اسلامی متشرع.