-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ شهریور ۲۶, چهارشنبه

گول دقیقۀ نود آقای اشرف غنی از روی نقطه پنالتی

عزیز آریانفر




این که در کشور با بن بست راهبردی روبه رو هستیم، شک و  تردیدی نیست. نه دولت توانایی پیروزی قاطعانه بر طالبان را دارد و نه طالبان توان شکست دادن دولت را. برآیند کار این است که کشور درگیر جنگ فرسایشی خونبار بی پایان شده است. این وضعیت همه را  به شمول جامعه جهانی به جان رسانده است.  
برای شکستاندن بن بست دو راه بیش نداریم:
یکی از درون و دیکری از بیرون
بی چون و چرا قانون اساسی  و ساختار نظام کنونی ظرفیت تامین صلح و ثبات در کشور را ندارد. 
در ساختار نظام کنونی نه جایگاه درستی برای اپوزیسون داخلی تعریف شده است و برای طالبان. انحصارگرایی لگام گسیخته و متمرکز ساختن قدرت و صلاحیت ها و اختیارات در یک دست، کشور را با فاجعه بزرگی  رو به رو گردانیده است. 
فشرده این که برای شکستاندن بن بست نیاز به ویرایش قانون اساسی و ساختار نظام است. 
طالبان خواستار امارت، تطبیق شریعت طبق قرایت و برداشت خودشان، فرمانروایی بی چون و چرا و بی قید و شرط  امیر المومنین اند. به انتخابات، جمهوریت، دموکراسی و حقوق بانوان و ازادی های مدنی باور ندارند. 
امارت و شریعت طالبانی و امیر المومنین هم برای مردم ما پذیرفتنی نیست.
برای شکستاندن بن بست، دو راهکار می تواند باشد، 
با توجه به‌ این که نه ادغام امارت اسلامی در جمهوری اسلامی ممکن است و نه برعکس، باید یکی از دو کار صورت بگیرد:
یکی این که در صورت رسیدن به توافق در دوحه، دولت کنونی برکنار و جای آن را یک اداره موقت بگیرد و 
دیگر این که آقای غنی ابتکار عمل را به دست گرفته، با یک رویکرد انقلابی و چرخشی در دقیقه نود کاری را که باید در پنج سال گذشته نکرده بود، در پنج هفته آینده انجام دهد؛
1. 
باید بی درنگ  گفتگوها با شماری از نیروهای اپوزیسیون سیاسی  درونی را آغاز و امتیازاتی به آن ها بدهد، از جمله برای رهبران احزاب تشیع
2. 
باید بی درنگ کمیسیونی را برای ویرایش قانون اساسی و ساختار نظام بگمارد.
کرسی ریاست شورای اجرایی را با صلاحیت های اداری و اقتصادی در تراز صدارت اعظمی احیا نماید. 
این کرسی را می تواند برای داکتر عبدالله پیشنهاد نماید و در صورت عدم موافقت، به یکی دیگر از رهبران شمال مانند صلاح الدین ربانی، احمد ضیا مسعود، احمد ولی مسعود، احمد مسعود، محمد یونس قانونی یا امرالله صالح.
3.
باید از همین اکنون کشور  را به هفت زون تقسیم و در راس هر زون یکی از رجال سرشناس بومی را بگمارد. برای نمونه اسماعیل خان در هرات و عطا محمد نور در بلخ  و مارشال دوستم در جوزجان، ظاهر قدیر در جلال آباد و کسی به نمایندگی از کرزی در لویه قندهار و یکی از رهبران تشیع برای زون مرکزی و نیز یکی از سران پنجشیر را برای زون شمال کابل.
5.
باید برای هماهنگی بیشتر با کشورهای منطقه گفتگوهایی را با هند، ایران، کشورهای آسیای میانه، ترکیه و روسیه آغاز نماید. 
لازم است دیپلمات ورزیده یی برای رایزنی بیشتر با کشورهای عضو شانگهای و جلب همکاری آن گماشته شود. 
6. باید پولیس را بومی ساخته، امنیت هر ولسوالی و هر ولایت را به دست مردم خود ولایت بسپارد. 
7. 
بابد چند ولایت را در گستره یک زون برای طالبان تخصیص بدهد.
8. باید کمیسیون عالی دفاع از میهن را با اشتراک شماری از کارشناسان مانند آقایان جلالی، نبیل، جنرال علومی، جنرال نبی عظیمی، جنرال ظاهر عظیمی ، جنرال بسم الله محمدی، جنرال شهین، جنرال بریالی، جنرال عارف سروری و کسان دیگر مانند جنرال دلاور و ... به میان آورد.

در غیر آن، اگر این پنالتی دقیقه نود را نتواند گل بزند، 
پس از دوحه، دولت موقت را  رویکار می آورند تا وظیفه تعدیل قانون اساسی و ساختار نظام را به گردن بگیرد.
نمی دانم، شاید حالا دیگر بسیار دیر شده باشد، اما اگر آقای غنی بتواند به سرعت این ابتکارات چرخشی انقلابی  را روی دست بگیرد، شاید بتواند تا جایی اعتماد از دست رفته مردم را  اعاده کند.
ولی هرگاه توان انجام این کارها را ندارد، بهترین راه کناره گیری آبرومندانه، سپردن کیان کشور به یک اداره موقت به رهبری داکتر عبدالله است.
باید سر انجام راهی برای مجاب ساختن طالبان و کسب رضایت نسبی رهبران شمال پیدا شود. در غیر آن راهی جز از رو آوردن به یک ساختار کنفدرال نمی ماند.
آن گاه پلانBپیاده خواهد شد. چند ولایت را به طالب می دهند. چند وزارت و چند سفارت را هم می دهند. شاید هم یک طالب را رهبر مذهبی یا رییس جمهور نمادین بدون صلاحیت بگمارند‌. قدرت اصلی را به صدراعظم می ارند.  
بقیه را به شکل فدرالی یا نیمه فدرالی با هزینه بسیار کم اداره می کنند.