-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ مهر ۱۷, پنجشنبه

نجیب بارور! رقیمۀ فاخر از قلم شما، به آدرس اشتباه رفته است.




به پیروی از ساده ترین حق و مطالبۀ مدنی و فی الواقع در احوالی بسیار پر پیچ وخم، نامه ای پنج فقره ای سرشار از خراجی مروارید های فارسی دری، به امرالله صالح، مرقوم داشته اید که بارِ تاریخی و هویتی دارد. حتی یک آدم «بی غم باش» در پی بردن به ژرفای مرامی که در تاروپود مکتوب تان جوش می زند؛ دچار زحمت نمی شود.

شما در باشگاه شاعران و نویسنده های مبارز داخل کشور، بخشی از روح کُل مقاومت ملی شناسه می شوید. آن نه شما باشید که دراتاقی غرقه در نالۀموسیقار، قدحی در دست، شناور در پیچ و تاب دود سیگار، به نفع بازی با واژه های خسته، به افسرده گی فتاده و خلوت شبانگاهی را تا سپیده دم، غنیمت شمرید.

نخستین عبارتی کلیدی که بعدِ قرائت نامۀ تان در ذهنم صورت بست، این بود:

این چریکِ فردوسی نژاد ادبیات، گیرندۀ پیام خود را به اشتباه گرفته است. کارنامۀ مخاطبش، درپاسداشت از شیشۀ ناموس زبان پارسی دری و جماعت مدنیت پرور فارسی، نقطۀ کوری بیش نیست؛ چشمان امیدوار شما فروغی نخواهد دید؛ پلک های شما خواهد ریخت.

از حقایق مگو پرده برداری نشده، چشم می پوشیم. بیا دم نقد آزمایشی بکنیم. زنجیرۀ گفتارها و فرسته های مشارالیه را، مروری دو باره کنیم تا چه حاصل آید. ظاهراً به هنگام نبشتن نامه، آخشت بنای مشترکات خود با امرالله صالح را تا بدان حد قایم و دایم به قیاس آورده بوده اید که برآیندش همان چیزی باشد که شما آرزو کرده اید؟

نجیب گرامی، هرگز، هرگز و هرگز چنین نیست. وزن و لنگرخودت، با درخت گشن شاخ مقاومت ملی برای پاسداشت از مدنیت جمهوری افغانستان قوی تر از مخاطبت بافت خورده است.