-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۵, دوشنبه

از سفرنامه جورج فورستر مأمور ملکی کمپنی هند شرقی در راه عزیمت به انګلستان

 

ازبرگۀ احد ترکمن

از مسیر پشاور - کابل - کندهار هرات و فارس ، سال ۱۷۸۲ میلادی (۷)


قلمروغزنویان، که بخش گسترده ای از پرسیا و هندوستان را در بر می گرفت، هنگامی که به وسیله محمود غوری افغان از دست خسرو، آخرین فرد از نسل سبکتگین گرفته شد، اصلاً به نیروی محمود فرزند سبکتگین ایجاد و در عرصه دو صد و هفت سال شگوفا گردیده بود.  این شهزاده {محمود غوری} قلمروش را در غرب دریای سند اختیار «الدُز» یک غلام محبوب خود گذاشته بود، که زود از سوی یک شهزادۀ پرسیا از خوارزم تسخیر گردید که بازمانده ای از او به نام جلال الدین (Tillal-ud-Dein) از برابر شمشیر فاتح چنگیز ناگزیر به فرار شد  { یکی از شواهد مغالطه تاریخی ه خاطر ترجمه نام ها از آثار اروپایی «پرسیا»، ایران شمردن آن است. در نتیجه قلمرو فرهنگ قدیم باختری هان تا پیش از تأسیس امپراتوری درانی، مفت و مسلم، تنها ایرانی خوانده می شود. این اشتباه عمدی وقتی شدت یافت که روغن داغ  منافع سیاسی غیر قابل بیان، بر سر زبان و تفاوت های جزئی در فرهنگ دو سوی مرز فرو ریخت و سیاستمداران فاشیست افغان و ایرانی در درک جریانات تاریخی برای آموزگاران و مورخان افغانستان درد سر عمده ای خلق کرد. م}.

تاریخ افغان ها از دوران آن انقلاب تا تهاجم تیمور بیگ، در هاله ای از ابهام فرورفته و کمتر اطلاع رضایت بخشی؛ به استثنای روایات فرشته، از گذشته آنان به ما رسیده است که می گوید در سال ۱۲۵۱، محمود؛ یک شاه پتان دهلی، مغولان تارتار را از غزنی راند و آن را به امپراتوری هندوستان پیوست ساخت. ممکن است وی تا لشکر کشی تیمور بر دهلی، که بخش شمال افغانستان را ولایت تارتاری ساخت، با تابعیت از فرمانروای دهلی به حکومت ادامه داده است.

هنگامی که امپراتوری بزرگ تارتاری با مرگ تیمور به تندی راه زوال پیش گرفت، و پس از آن روایتی در مورد ادامه دولت تارتار در افغانستان نیز به دست نیامده است، می توان گفت تا زمانی پیشتر از سال ۱۵۰۶ از سوی رؤسای ملی اداره می شده و بابر که نیت تسخیر هندوستان را داشت، بر کابل و غزنی دست یافت و از آن هنگام، گاهگاهی با دستیابی بر کندهار، مدت دوصد و سی ویک سال به وسیلۀ بازماندگان او اداره می شد تا نادر شاه آن سرزمین ها را به قلمرو پرسیا یکجا کرد.

با ردیف کردن عناصر تاریخی افغان، زاید نخواهد بود تا خاطر نشان شود محمود غوری قلمروش در شرق اندوس را به غلامی که فرزند خوانده و قطب الدین نام نهاده بود واگذاشت {در متن انگلیسی Kultub Ul Dein  آمده است}. اولین شاه افغان یا پتان  دهلی بود که به مدتی نزدیک به سه صد سال، سلسله ای از شهزاده های همین تبار به فرمانروایی ادامه دادند و با شکست ابراهیم از خانوادۀ لودی Lodi که در نبرد با بابر کشته شد خاتمه پذیرفت. جزئیات این تصویر که از «خاطرات تیمور»، نوشته شریف الدین Shirifud Dein؛ «تاریخ هندوستان» و سایر یاد داشت های پراکنده داو Dawe تهیه شده، متأسفانه اطلاعات زیاد مفیدی را نمی رسانند. اکنون برای رفع نیازمندی واقعی به هرگونه سند محلی برای طرح تاریخ افغان ها، با پرداخت سرسری ای که نویسندگان خارجی به این موضوع داشته اند، کمتر مطلب قابل استناد می تواند در اختیار ما قرار گیرد. ولی اگر با توجه به آن که بیرون کشیدن سابقۀ کار های طایفه ای از آدم های فرورفته  زیر چتر بی خبری از سر وحشت، که حتی از سوی تارتار های حریص نیز به خاطر غارتگری و ستمگری شان نفرین شده اند، آموختنی یا لذتی اندک برای ذهن خواننده میسر خواهد شد، این کمبود به سادگی قابل گذشت است.

افغان ها دیانت اسلام را از فاتحان تارتار خویش گرفتند، مانند آنان به مذهب سنی باور دارند و دشمنان سوگند خوردۀ شیعه ها یا پیروان علی می باشند. با وجود آن که بسیاری از قبایل افغان ها باید در عصر دودمان غزنوی به اسلام برگردانده شده باشند، اما تیمور با دستۀ درنده ای از این طایفه، که وی آنان را کافر گفته است نبرد نبرد کرده بود. افغان ها تا امروز در رعایت مذهب از جملۀ مسلمانان ناقص شناخته می شوند و شمار کمی از آنان با لسان خارجی آشنایند. لباس معمول شان مرکب است از یک پیراهن که بر روی قسمت بالایی تنبانی باریک و دراز می افتد؛ یک واسکت پشمی که بر بدن چسپده و تا وسط ران می رسد و کلاهی بلند و دو لا شده، از رختی بافته شده از پشم یا تکه کتان {نخی} می باشد که معمولاً به یک رنگ و با شکل مخروطی، با دو شاخۀ موازی در بالای قسمت پیشروی آن است. نانِ گندم و جو، شیر، پنیر و مسکه ترکیب غذای معمولی افغان ها است؛ در موسم زمستان یا در هنگام سفر آنان از خوراکی ای به نام قروت پی در پی استفاده می کنند که عبارت از شیر دُلمه شده به شکل گلوله های خورد است و آن را با گرمای آفتاب یا آتش خشک می کنند؛ این خوراکی هنگامی که در آبِ گرم حل شده، با نان درهم آمیخته شود، غذای خوشمزه ای و نیرو بخش است. مسکه و پنیرِ افغان ها همواره از شیر گوسفند می باشد که در این کشور مردم می گویند بهتر از مسکه گاوی برای آنان مناسب است. گمان دارم این پنیر از نوعی خوب باید باشد؛ هرچند این گمان من من شاید به دلیل استفاده طولانی از سفره غذای سبک باشد.

برابر با ارزیابی سر سری ای که من انجام دادم، رواج های افغان ها از نگاه کلی مانند سایر ملل مسلمان است؛ با تفاوتی که الزاماً از خصلت اقلیم سرزمین برخاسته و با خوی و مشرب مردمی که تند خو و هم زمان با ادب اند سازگار است. زن های شان هر چند نه به گونۀ بسیار سخت، پوشیده اند و از سوی دیگر، خود آنان نیز به لذت های حرم {خلوت - زنانه}؛ مانند هندیان، پارسیان و ترکان، چندان علاقمندی ندارند. افغان ها به شکل سوگند خورده ای از آن گونه غریزۀ غیر طبیعی {حرم داری} که سایر طوایف مسلمان بدان معتاد می باشند متنفر هستند و کسانی را که به چنین اعمال دست می زنند به شدت مجازات می کنند.

ادامه دارد.                  

پی نوشت های نویسنده:

۱- از به اصطلاح غور، ناحیه یا شهر عمده ای در ناحیه شمالی افغانستان.

۲- این رویداد در حدود سال ۱۲۴۲ رخ داد.

۳- نژاد افغان در هند به صورت عموم به نام پتان شناخته می شوند؛ اسم خاصی، که به نظر می رسد معنی و وجه تسمیه آن فهمیده نشده است.

تصاویر: روی جلد کتاب (سفرنامه جورج فوستر)، فوستر و پدرش و تصویر تیمور شاه درانی