-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ مهر ۱۹, شنبه

بیا «کوته سنگی» برویم! کوته سنگی؟



پژوهشی ارجناک از دكتر اسدالله شعور

ديگر در: mundigak.com/fa 

لطفا صفحه تاريخي منديگک 



بي بي سنگي شير زن مبارز و سخنور:

آيا تا کنون فکر کرده ايد که ليسه مريم خيرخانه و کوته سنگی کابل به نام چه شخصيتي نامگذاري گرديده و چرا مردم آنجا منطقه اي بزرگ خيرخانه را به نام حوزه ي همان ليسه دخترانه ياد مي کنند؟ و گذشته ازين آيا مي دانيد که اسم کوته ي سنگي با اين مريم خانم چه رابطه يي دارد؟

در پاسخ مي توان گفت که اين هردو نام به پاس مقام ادبي و اجتماعي شيرزنِ استبدادستيز، سخنور و مبارزي مسما گرديده که در اوج حاکميت استبداد کبير عبدالرحمان خاني از کسي نهراسيده بر مستبدين تاخت و بر ظالمان خرده گرفته از مردم خويش جانبداري کرد. اين شيرزن مريم معروف به بي بي سنگي و بي بي سيده يکي از بزرگ زنان سخنور کشور در نيمه ي نخست سده ي بيستم ميلاديست که در آن عصر نيمه تاريک نه تنها مشعل ادبيات عرفاني را به دست گرفت، بلکه در مبارزات استقلال طلبانه-ي جوانان ميهن پرست کشور نيز شرکت جسته و شاه استقلال بخش، امان الله غازي را در نخستين دقايق جلوسش بر اريکه سلطنت افغانستان، تشويق به تحصيل استقلال سياسي کشور نمود.

مي گويند در آن هنگامي که در پي ترور امير حبيب الله ملقب به سراج المله والدين در حوت سال 1297 خورشيدي (فبروري 1919م) امان الله غازي پسر سوم او بر اريکه ي پادشاهي جلوس کرد؛ اهل دربار براي ابراز تهنيت به حضور او شتافتند. بي بي سنگي که سمت معلمي شاهدخت هاي متعدد و دختران جوان ارگ کابل را بر عهده داشت؛ نيز به حضور شاه جديد که روابط همفکري و ترقي خواهي مشترکي با او داشت؛ شتافته و در هنگامي که به او مراتب تبريکي خود را ابراز مي کرد، يک تن از حاضرين در جريان سخنان او مداخله کرده و به شوخي گفت: بي‌بي! شما که الحمدالله شاعر هستيد، بايد شعري در مدح اعليحضرت پادشاه جديد مي سروديد که مردم به قدرت طبع تان ملتفت مي گرديدند.

وي در جواب گفت: من هميشه شاعر هجو سرا بوده ام نه مداح! ولي از کوتي باغچه‌ي ارگ مبارکه که به اينسو مي آمدم، ترانه‌اي براي اهل معارف در ذهنم مي گشت که آن را به حضور پادشاه جوان‌بخت تقديم مي‌کنم و بعد رو به امان الله خان نموده گفت: اين سروديست که اکنون شاگردانم و ساير دختران شهر کابل بايد براي شما بخوانند و آرزومندم همانطوري که پيش از پادشاهي تان آرزوي آزادي و استقلال کشور را در دل مي‌پرورانديد، اکنون که خداوند فرصت را به شما ميسر ساخته، عملاً در جهت تحصيل آن قدم برداريد و بعد اين تصنيف را في البديهه به زبان گفتاري سروده و به صورت شفاهي تقديم نمود:

اي نور چشمان! اي شاه افغان

امان الله خان، جنگه کو اعلان

افسر انگليس، با مکر و تلبيس

باشد چو ابليس، در خاک افغان

غلامي ننگس بر شيشه سنگس

زنده‌گي تنگس، زنجير ببران

انگريز بدکار، باشد ستمگار

با ظلم بسيار، خورده هندستان

اين قوم شياد، کدن قرارداد

بريد به بيداد، از خاک مايان

ننگه ادا کو؛ جلو رها کو

محشر به پا کو! مثل اکبرخان

معاش انگريز، زهر وذقومس

اسارت آرد؛ برآ به ميدان!

خصلت انگريز، چو بوم شوم است

تروير انگريز به ماست نمايان

بگو به انگريز، نداريم تشويش

با طياره هايت ماره نترسان!

اگر بجنگي، با توپ و با فيل

بياور‌ي تو دہ توپ به فيلان

دفعش بداريم، همچو ابابيل

ما هم که داريم، سي پاره قرآن

نصرت نصيبس، فتحت قريبس

به حکم يزدان، ميشن گريزان

اين خاک جنگيست، نه از فرنگيست

اسکندر اينجا، گشته هراسان

افغان به خونس، جنگش جنونس

کند کبوتر، شکارِ بازان

جرگه چنينس، مارا آيينس

اين حکم دين است، نيستم روگردان

سوگند خورديم، اگر ببرديم

يا که بمرديم، نيستيم پشيمان

اسپ تيارست، خلق انتظارست

دل بيقرارست، اي نور چشمان

نام خدا گير، دينت ادا گير

با تعظيم شو تير، از زير قرآن

دست مادر بوس، با کرنا و کوس

به دشمن بوس، درس ده نمايان

وايسر به کينست، مار لعينست

در آستين است، برآرش دندان

شمشيره بردار، بازهم به ياد آر

عزم ايوب خان، رزم مامدجان

از توس يکي عزم، از ملتس رزم

منکر شو از بزم، برآ به ميدان

مردانت جنگي؛ چون باباي سنگي

با نام و ننگي، تيغت بتابان

من با تو هستم، آيد ز دستم

آبي رسانم، ز به عزيزان

هستم من افغان، مثل نياکان

روم به سنگر، مانند مردان

من عهد بندم، تا که ببندم

از چادر خود، زخم عزيزان

چادر به فرقم، آبي به دوشم

جرعه رسانم، براي غازيان

اگر نمردم، عقب نگردم

تا که برانم فوج انگريزان

اگر بميرم، کفن نگيرم

گورم نماييد، همراه شهيدان

ازين تصنيف که به شدت مورد علاقه‌ي شاه امان الله و اهل مجلس واقع گرديده در چشمان بسياري از حاضرين اشک جاري ساخت؛ معلوم مي گردد که بي‌بي سنگي با جنبش جوانان افغان و حلقه مترقي و آزادي خواه دربار در رابطه بوده؛ با آنان همفکري داشته است، چي او که از زنان داراي تفکر سياسي و مترقي بود، در تاريخ معاصر افغانستان اولين زنيست که در عهد امير عبدالرحمان مدتي زندان سياسي را ديده است.

از اين رو جوانان مشروطه خواه به وي احترام عميقي داشته، سخت عزيزش مي‌داشتند و از طرف ديگر از موقف او به عنوان يکي از معلمين دوشيزه گان دربار براي پخش انديشه هاي ترقي خواهانه و استقلال طلبانه در بين دختران جوان سود مي‌جستند. گفته مي شود که بي‌بي سنگي به علت سرايش شعري که در آن تشدد دربار امير عبدالرحمان را در سرکوبي مردم به انتقاد گرفته بود، روانه زندان سياسي شد؛ چون او زني بود دانشمند و تحصيل کرده، امير مي‌ترسيد که افکار وي در بيداري زنان زنداني مؤثر افتاده اسباب دردسر ديگري را براي دولت او فراهم آورد و از سوي ديگر نامه يي از زنده ياد عبدالهادي داوي که در تمجيد از رد نمودن ملاقات جارج پنجم پادشاه انگلستان توسط جنرال محمدولي بدخشي در تابستان 1921م نوشته شده، نشان مي دهد که بي بي سنگي در مداومت و پافشاري در خواسته هاي خويش در ميان اهل دربار ضرب المثل بوده است؛ زيرا او طرفداران معامله با حکومت هند برتانوي را به جاي مذاکره با حکومت لندن که در جريان مذاکرات استقلال کشور مصرانه خواستار آن بودند به کنايه دختر سنگي بابا خوانده بود و همين علت ها سبب گرديد تا امير عبدالرحمان دستور دهد که سلول تجريديي براي او در يکي از نقاط دور افتاده‌ي کابل بنا کنند. و کوتوال(رئيس پوليس) کابل ميرزا محمد حسين (پدر استاد خليلي) که مسؤول دستگاه بگير و ببند و بکش امير بود، نقطه‌يي را در دشتي که در ميان قلعه‌ي واحد، قلعه‌ي نيازبيک، قلعه‌ي جواد و قلعه‌ي کلوخک (قُلَخک) چهاردهي کابل واقع بود، برگزيد و در ظرف سه روز سلولي از سنگ و پهره‌دار خانه‌يي براي آن اعمار کرده، بي بي سنگي را به آنجا انتقال دادند و به قول آقاي فريد عظيمي که رابطه‌ي خانواده‌گي با بي‌بي سنگي دارد، در دفتر کوتوالي، اين سلول به نام کوته‌ي بي‌بي سنگي ثبت گرديد که به مرور زمان منطقه به همين نام معروف گرديده، ولي به خاطر رعايت اختصار مردم لفظ بي بي را از آن حذف نموده و به دو معني آنجا را کوته سنگي ناميدند. با آن که در عهد امان الله خان اين سلول را ويران کردند و در دوران نامگذاري هاي پشتوتولنه‌يي نام آن منطقه را نيز تبديل نموده ميرويس ميدانش ناميدند؛ ولي تا به امروز آن ناحيه را بدون اين‌که وجه تسميه‌اش را بدانيم کوته سنگي مي‌خوانيم. اين گفته مقرون به حقيقت مي نمايد؛ زيرا در تسميه‌ي مناطق کوچک قديم که امروز به قريه ها، قصبات و ساحاتِ بزرگ رهايشي شهري مبدل گرديده اند، بيشتر اسامي قلعه‌هايي را مي‌بينيم که پيشتر درآن محل ها وجود داشته اند؛ مانند قلعه‌ي فتوح، قلعه‌ي فتح الله، قلعه‌ي واحد، قلعه‌ي شکرالله، قلعه‌ي قاضي، قلعه‌ي موسي، قلعه‌ي مرادبيگ، قلعه‌ي باقرخان (منطقه‌ي سينما پامير) قلعه‌ي کلوخک (که امروز در ساحه‌ي دانشگاه کابل قرار داشته، وزارت تحصيلات عالي و ليسه‌ي تخنيک عالي در محل آن ساخته شده اند.

به هرحال، چون شوهر بي‌بي سنگي منشي دربار امير بود؛ با روي دار ساختن بزرگان و متنفذين به ويژه واسطه ساختن سلطان محمد مير منشي، امير را وادار به عفو او ساخته، يکي دو ماه بعد فرمان صادر گرديد که بي‌بي سنگي به علت سيادتش و رعايت خاطر شوهرش منشي حيدرعلي احراري که از نواده‌گانِ حضرت عبيدالله احرار شيخ بزرگ طريقت نقشبنديه بود؛ از زندان آزاد گرديده ديگر شعري نسرايد، ولي پسران امير، شاهزاده حبيب الله وليعهد و شاهزاده نصرالله سردار مدافع (وزير دفاع) که هر دو در دوران تبعيد پدرشان در شهر سمرقند به دنيا آمده و در آنجا پرورش يافته بودند؛ محيط ادبي آن ديار اين دو را ادب دوست و هنرپرور بار آورده بود، ازين رو از بي‌بي‌سنگي نيز به سان سايرسخنوران حمايت مي کردند. بعد ازآن که شاهزاده حبيب الله در 1901 جانشين پدر شد، بي‌بي‌سنگي را معلم دختران خانواده شاهي مقرر کرد. شعرا و هنرمنداني که به دور شاهزاده نصرالله که اکنون نائب السلطنه بود، گرد آمده و نخستين انجمن ادبي کشور را تشکيل دادند، نيز به بي‌بي سنگي احترام ويژه‌اي قائل بوده با وي رابطه علمي و ادبي داشتند.

بي‌بي سنگي که در سال 1243 خورشيدي (1864م) در شهر کابل ديده به جهان گشوده، پدرش سنگي محمد معروف به سنگي باباي غازي از سادات جليل القدر کنر، عالم معتبر ديني و يکي از سرکرده گان مجاهدين ملي در جنگ هاي اول و دوم بر ضد استعمار گران انگليس بود. مادرش سيده انا از خانواده سيد عباس بخاري بود که از اولاده حضرت سيد علي ترمذيست و به سبب بر عهده گرفتن ارشاد مردم در شرق افغانستان به پير باباي بونير و پير باباي کنر معروف بوده، تقريباً همه سادات کنر از نسل وي مي باشند. بي‌بي سنگي اساسات تعليمات متداول روزگار را ابتدا از مادر فاضله و علماي خانواده اش فرا گرفت، چون استعداد آموزش او را عالي يافتند، يک تن از آموزگاران دانشمند کابل به نام آخند غلام رسول را براي تربيت و آموزش هاي عالي تر وي گماردند.

او بعد از رهايي از زندان به تصوف گراييده مستغرق امور عرفاني شد، از اين رو گوشه انزوا را برگزيد و به حفظ کلام الهي پرداخت و به کار تدريس همت گماشت. شعرهاي نيمه‌ي دوم زنده‌گي اش بيشتر رنگ عرفاني و ديني دارد که با تأسف عمده ترين بخش سروده هايش امروز در دست نيست و تعدادي که گويا در اختيار نواسه اش جناب عبدالرب سنگي زاده قرار دارد، اقبال طبع نيافته است. مقارن عهد امير عبدالرحمان بي‌بي سنگي با حافظ منشي حيدر علي بيگ احراري که يک تن از ميرزايان و منشي هاي نامور عصر و يکي از بزرگ ترين خوش نويسان و خطاطان آن روزگار بود، ازدواج نمود. چون منشي احراري خود اهل فرهنگ و هنر بود نه تنها که مانع شاعري بي بي سنگي نشد، بلکه به تشويق و رهنمايي بيشتر او نيز پرداخت تا آثار بهتر و افزون تري بيافريند.