-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۴, یکشنبه

اشک های خموشانۀ حبیب از بهر چیست؟


حبیب نورمحمدوف، در اوج پیروزی، پیش چشم هزاران تماشاگر، مقهور تبِ بُغض شده، به ناگه قامت بر زمین می خماند و در خموشی هول آور، با روح خویش به گریه می آید.

شاید هیچ یک از حریفان حبیب، معنای اصلی گریۀ تلخ او را نمی دانند. اشک های حبیب، از شوق پیروزی نیست؛ از درد کهنه ای است که محتاج انفجار است.

برای شرح گریۀ قهرمان، نیاز به «هفتاد» هزار «من» کاغذ است؛ اما حبیب، «شاهنامه» نا سروده را این چنین فشرده، به گریه می سراید تا تاریخ دو صد سالۀ سرکشی سرکوفته برای آزادی مردم خویش را جانی دو باره بخشد.

او محکوم به پیروزی و گریستن است تا ضجه های مادران وکودکان متواری و درمحاصره افتادۀ داغستانی را ترجمه کند؛ تا گریه های مرارت بار قاضی محمد، شیخ منصور، قاضی مراد و شیخ شامل داغستانی راکه جنگ نا برابر و مغلوبه را از اوایل تا اواسط قرن نوزده رهبری کرده و سرزمین های شان سرانجام در شکم امپراتوری تزاری نیکولای اول فرو رفته بودند؛ به تاریخ معاصر و نسل حاضر، دو باره بگرید.

مشت های پرضرب حبیب، از حافظۀ جمعی زخمی، بارگیری شده اند؛ مشت های او از تاریخ درد سنگین شده اند؛ مثل مشت های افغانستان... مشت های افغانستان، ظهور کن که از درد والم به ترکیدن رسیده ایم!